به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 65

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 92 [ 09:05]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    1,025
    سطح
    17
    Points: 1,025, Level: 17
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: جدایی به علت عصبی و پرخاشگربودن همسر

    دلجو جان سلام . اول تشکر از راهنماییتون . عزیزم من چجوری میتونم عادتش بدم به رفت و امد من هروقت بهش میگم میگه من حوصله جایی ندارم اگه میخوای خودت برو در ضمن باباشم همیشه همینطوری بوده و مامانش همیشه خودش تنها هر جا میرفته اما من تنها نمیتونم برم من از رفت و امدام کم کردم بهش میگم من اومدم به سمت تو و تو هم بیا به سمت من تا به حد تعادل برسیم میگه باشه اما عمل نمیکنه نه مسافرت نه خونه اقوام هیجا نمیاد یه ادم خیلی خاصیه نمیدونم چیکار کنم . راه حل؟؟؟؟؟؟؟
    عزیز من پشت همسرم بودم اما مثل خودش بلد نیستم که هم احترام خانوادمو داشته باشم هم اون به یقین برسه که من باهاشم مثلا یکبار همین روزا(که هنوز با خواهر و برادرم قهره) بابام و داداشم و با ماشین میبینه و اونم تو ماشین بوده برا بابام بوق میزنه و دست تکان میده بابامم براش بوق میزنه اما اون متوجش نمیشه فکر میکنه بابام محلش نذاشته اومد خونه دق دلیشو سر من خالی کرد و منم بهش گفتم نه اینکارو نمیکنه با داد گفت چرا بابات از داداشت میترسه جلوی اونا محل من نمیذاره و ... منم گفتم به بابام صبح زنگ میزنم و بهش میگم که چرا محل تو نذاشته خلاصه من به بابام گفتم گفت من که براش بوق زدم چرا این اینجوری میکنه گفتم نمیدونم خلاصه بعد از یک هفته بابا و مامانم اومدن خونه ما همسرم کلی غرولند کرد و بعدم گفت اره فکر کردی بابات راست میگه دروغ میگه مرتیکه و یه سری حرفای مزخرف دیگه . این یه نمونش بود که به نظر شما من باید چجوری رفتار میکردم همسرم توقع داشت همون لحظه که به من میگفت من زنگ میزدم براش و اصلا جلوش خونسر نباید بودم باید خیلی ناراحت میشدم و . ..
    اگه یه جا ازش طرفداری میکنم یا به ظاهر یا واقعی اون فکر میکنه حق باهاشه و من به این یقین رسیدم که خانوادم به دردنخورن و هیچی نمیفهمن چجوری بهش بفهمونم ؟؟
    حالا که به این مرحله رسیدم دیگه چجوری میتونم پیش خانوادم ازش تعریف کنم خانوادم ذهنیتی که از شوهر من دارن اینه که یه فرد منزوی و عصبی و بدیه فقط به خاطر من اونو تحمل میکنن اما از دل دوسش ندارن و چون یه فرد خاصیه نمیدونن چجوری باهاش رفتار کنن >>>؟؟؟/ هنوز نمیدونم چجوریه کامل که بدونم باهاش چجوری برخورد کنم
    کمک و راهنمایی لطفا

    دلجو جان سلام . اول تشکر از راهنماییتون . عزیزم من چجوری میتونم عادتش بدم به رفت و امد من هروقت بهش میگم میگه من حوصله جایی ندارم اگه میخوای خودت برو در ضمن باباشم همیشه همینطوری بوده و مامانش همیشه خودش تنها هر جا میرفته اما من تنها نمیتونم برم من از رفت و امدام کم کردم بهش میگم من اومدم به سمت تو و تو هم بیا به سمت من تا به حد تعادل برسیم میگه باشه اما عمل نمیکنه نه مسافرت نه خونه اقوام هیجا نمیاد یه ادم خیلی خاصیه نمیدونم چیکار کنم . راه حل؟؟؟؟؟؟؟
    عزیز من پشت همسرم بودم اما مثل خودش بلد نیستم که هم احترام خانوادمو داشته باشم هم اون به یقین برسه که من باهاشم مثلا یکبار همین روزا(که هنوز با خواهر و برادرم قهره) بابام و داداشم و با ماشین میبینه و اونم تو ماشین بوده برا بابام بوق میزنه و دست تکان میده بابامم براش بوق میزنه اما اون متوجش نمیشه فکر میکنه بابام محلش نذاشته اومد خونه دق دلیشو سر من خالی کرد و منم بهش گفتم نه اینکارو نمیکنه با داد گفت چرا بابات از داداشت میترسه جلوی اونا محل من نمیذاره و ... منم گفتم به بابام صبح زنگ میزنم و بهش میگم که چرا محل تو نذاشته خلاصه من به بابام گفتم گفت من که براش بوق زدم چرا این اینجوری میکنه گفتم نمیدونم خلاصه بعد از یک هفته بابا و مامانم اومدن خونه ما همسرم کلی غرولند کرد و بعدم گفت اره فکر کردی بابات راست میگه دروغ میگه مرتیکه و یه سری حرفای مزخرف دیگه . این یه نمونش بود که به نظر شما من باید چجوری رفتار میکردم همسرم توقع داشت همون لحظه که به من میگفت من زنگ میزدم براش و اصلا جلوش خونسر نباید بودم باید خیلی ناراحت میشدم و . ..
    اگه یه جا ازش طرفداری میکنم یا به ظاهر یا واقعی اون فکر میکنه حق باهاشه و من به این یقین رسیدم که خانوادم به دردنخورن و هیچی نمیفهمن چجوری بهش بفهمونم ؟؟
    حالا که به این مرحله رسیدم دیگه چجوری میتونم پیش خانوادم ازش تعریف کنم خانوادم ذهنیتی که از شوهر من دارن اینه که یه فرد منزوی و عصبی و بدیه فقط به خاطر من اونو تحمل میکنن اما از دل دوسش ندارن و چون یه فرد خاصیه نمیدونن چجوری باهاش رفتار کنن >>>؟؟؟/ هنوز نمیدونم چجوریه کامل که بدونم باهاش چجوری برخورد کنم
    کمک و راهنمایی لطفا

  2. کاربر روبرو از پست مفید 7289 تشکرکرده است .

    7289 (یکشنبه 10 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مامان عصبیی شدم
    توسط arezoo_z1366 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 08 اردیبهشت 97, 09:50
  2. پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 اسفند 92, 17:43
  3. لطفا" من رو راهنمایی کنید , من خیلی عصبانیم
    توسط اسکارلت در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 06 مهر 92, 14:43
  4. چیکار کنم از عصبانیتم کاسته بشه...(نیازمند راهنمایی شدید)
    توسط بی وفا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مرداد 92, 16:36
  5. با برادر بد دهن و عصبیم به مشکل برخوردم...(بهتر ازاینجا جایی نبود که مطرح کنم مشکلمو)
    توسط بهار.زندگی در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 فروردین 91, 20:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.