به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1391-2-03
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    660
    سطح
    13
    Points: 660, Level: 13
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    پایان دادن به رابطه‌ء دروغین

    سلام.
    من 2 سال پیش یک پروفایل با اطلاعات دروغی در سایتی ساختم. توسط اون پروفایل با پسری آشنا شدم و ملاقات کردم. قصد داشتم رابطه م رو بسرعت بهم بزنم چون تمام اطلاعاتی که از خودم داده بودم دروغ بود. ولی اون پسر هیچ جوری منو رها نکرد. اوایل چون میدیدم حرفی از آینده و ازدواج نمیزنه، فکر کردم خب اشکال نداره مدتی این رابطهء دروغی ادامه پیدا می‌کنه و بعد بزودی جدا میشیم. فکر نمیکردم در مورد من احساس خاصی داشته باشه. تا اینکه درخواست ازدواج کرد. حالا من بدو اون بدو! هزار جور ایراد ازش میگیرم و هر اشتباهی در رفتارش میبینم به دعوا و کشمکش تبدیلش میکنم، برخلاف شخصیت واقعی‌م، هیچ گذشت و سازشی نشون نمیدم ولی باز هم فقط ازش ملایمت و تلاش برای ادامهء رابطه می‌بینم. این سوالش دائم عذابم میده :«چرا میخوای از هم جدا شیم؟»
    ولی فاش کردن حقیقت اصلاً در توانم نیست. دائم مشکلات دیگه‌ای رو بهونه می‌کنم و اون دائم تلاش میکنه اونها رو برطرف کنه، درحالیکه اینکارش منو بیشتر عذاب میده. چرا؟ .. چون اینهمه زحمت میکشه و مشکلات رو تنهایی و با وجود سنگهایی که من میندازم حل میکنه، در نهایت به چی میرسه؟.. من که نمیخوام باهاش بمونم، من فقط یه سراب دروغی هستم نه چیزی که اون فکر میکنه.
    از خراب شدن رابطه نمی‌ترسم. فقط در عذابم که چه ضربه ای به اون وارد کردم.. میدونم از من متنفر می‌شه و حق داره. غیر از اسم و سنم چیز دیگه ای رو بهش دروغ نگفتم ولی وقتی برچسب دروغگویی بهم بخوره، هر احساسی که در این رابطه خرج شده، دروغ بنظرش میاد. دنیا روی سرش خراب میشه.
    این فکرها قضیه رو برام پیچیده و غیرقابل حل کرده.احساس میکنم هرلحظه دارم بهش خیانت میکنم! نیاز دارم کسی کمکم کنه تا به این وضعیت پایان بدم. به نحوی که کمترین ضربه رو به اون بزنم. نیاز دارم کسی برام توضیح بده که احتمالاً با گفتن حقیقت چه اتفاقی میفته و اون چه احساسی داره ... و اینکه بنظر شما کدوم راه بهتره:

    1- حقیقت رو بهش نگم و به بهانه ازدواج با شخص دیگه ای یا به بهانه‌ی مناسب نبودنمون برای هم و نداشتن شرایط ازدواج،ازش جدا بشم؟

    2- اول حقیقت رو نگم و به بهانه ای مثل اینکه اون شرایط خواستگاری اومدن رو نداره، مدتی ازش دور باشم تا احساسش بهم کمرنگ بشه و بعد اگر احتمالاً برای ازدواج جلو اومد بهش همه چیزو بگم؟

    3- همه حقیقت رو بدون مقدمه و حاشیه بهش بگم. ( حضوری یا با تلفن یا ایمیل؟ ) البته تحمل صحبت حضوری در این زمینه رو ندارم. یعنی روی اینکه به دروغ بزرگی که اینهمه وقت کشش دادم، اعتراف کنم، ندارم.

    4- راه دیگه ای که شما پیشنهاد میدین ....

    امیدوارم یکی از مشاورین سایت لطف کنند و برای حل این مشکلی که من با بی فکری ایجاد کردم بهترین راهکار ممکن رو بهم بگن.

  2. 2 کاربر از پست مفید golden-angle تشکرکرده اند .

    golden-angle (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.