RE: به خدا ديگه خسته شدم، يعني بازم بايد باهاش بمونم؟ يا ...
سلام رویا جان
قبل از هرچیزی بهتره بین خطها فاصله بدی تا خوندنش راحت تر بشه
من در جریان هر دو تاپیکت بودم
حرفهای دوستان خوب بود.
به قول معروف با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه که....این اقا میگه شما رو دوست داره اما چه اقدامی بابت این دوست داشتنش کرده؟!
رویا جان به نظر میاد خیلی فانتزی و رویای فکر میکنی.
کمی واقع بین تر باش
زندگی خیلی جدی تر از این حرفهاست...چینی دل و اینا واقعا برای رمان هاست نه برای یک عمر زندگی.
این اقا حتی به قولهایی هم که به شما میده عمل نمیکنه...به نظرت میشه بابت یک عمر زندگی روش حساب کرد؟
در مقابل اینجور ادمها باید محکم باشی.اگر اون میگه این مقدار مهریه زیاده شما هم محکم بگو با کمتر از این اصلا امکانش نیست.
من خودم با مهرهیه بالا و پافشاری در این زمینه مخالفم اما اینجا الان بحث تعهدات و استقلال فکری طرفه
رویا جان انقدر به خودت تلقین نکن که دوست داره.شایدم واقعا داشته باشه اما باید ثابت کنه.
نه اینکه هرچی شما میگی 2 روز بعدش پشیمون میشه و نظرش برمیگرده
خانومی الان بیخیال خاطرات بشی خیلی بهتره تا پس فردا که ازش جدا بشی.
یه خاطر خاطرات که ادم وارد زندگی مشترک نمیشه!!
الان هم نمیگیم بهم بزن
اما صبور باش...صبر..صبر...صبر...
اجازه بده با خودش کنار بیاد.اگر با این سطح توقعاتی که داره باهاش ازدواج کنی......!!
بذار یه مدت با خودش کنار بیاد ببینه میتونه یا نه.
درسته ایشون ناراحت و نگرانه بایت شکست در ازدواج قبلی..اما شما هم این 3 سال براش کم نذاشتی....
شما بهش فرصت بده .اگر هم زنگ زد و ...شما فقط بهش بگو فکراتو بکن و به من جواب بده.
خودت رو خیلی ریلکس و اروم نشون بده و طوری برخورد کن که اگر هم این ازدواج سر نگیره اتفاق خاصی نمیفته
چون این اقا فهمیده شما دوستش داری و مطمئنه هرچی بگه شما میپذیری...
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)