منم از این دردا زیاد دارم! البته میدونم همشون عصبین چون یکی دو روز بعد خوب میشن و دوباره یه جای دیگه درد میکنهنوشته اصلی توسط charm
میدونین این قضیه فراموش کردن اصلا آسون نیست، فقط کسانی که تجربه کردن میفهمن که چه درد بدیه، و بقیه زیاد ما رو جدی نمیگیرن!
اگه شما تصمیم جدی گرفتید که نمیتونید با شرایط فعلی باهاش ازدواج کنید فراموشکردن خیلی آسونتره چون به خودتون قبولوندید که ادامه ی این رابطه به صلاحتون نیست....
من معمولا در طول روز حالم بد نیست ولی هرشب موقع خواب گریه میکنم واگه گریه نکنم در طول روز میتترکم، پتو رو میکشم روی سرمو جیغ میکشم، تا خوابم ببره البته صبح که از خواب پامیشم حالم بد نیست (حالم بد نیست به این معنی که میتونم کارای روزانه مو بکنم!)
گاهی شبا هرکار میکنم آروم نمیشم این جور موقع ها یکی از خاطرات بچگیمو انتخاب میکنم و مرورش میکنم، واسه خودم تعریف میکنم! گاهی از دوران دبیرستان، حتی دوره لیسانس، این کار خیلی منو آروم میکنه، مرور خاطرات خوب همیشه به ادم آرامش میده
با این کار وسط گریه کلی هم میخندم!! :) و گاهیم شک میکنم که دیوونه شدم یا نه
خلاصه شبای من اینجوری میگذره وکسی هم از خانواده از قضیه خبر نداره اینجوری بهتره چون وقتی چیزی نمیدونن به روی ادم نمیارن مثل اینکه اتفاقی نیوفتاده باشه
اینا رو درصورتی گفتم که تصمیم جدی برای قطع رابطه گرفته باشین و هیچ جوره ازش برنمیگردین.
ولی اگه هنوز مطمئن نیستین، اولش احساسات رو کامل بذارین کنار شرایط رو برای خودتون از اول بازگو کنین یا روی کاغذ بنویسین و ببینین آیا با این شرایط با طرف مقابل ازدواج میکردین یا نه؟ یعد تصمیمتون رو از روی این بگیرید
برای این قضیه هم یه مثال جالب براتون بزنم، رشته تحصیلیه من برقه ، ما درسی داشتیم به اسم مدارمنطقی ، که در واقع حوزه دیجیتال هست، تو این مدارها ولتاژ همه جا یا 0 هست یا1 و به غیر از این دو امکان نداره، شما هم تو این مرحله باید مثل یه مدارمنطقی عمل کنین یا باید معادل 0 باشید یا1 ! و به غیر از این دو امکان نداره....شما یا باید با همین شرایطی که هست باهاش ازدواج بکنید یا نکنید و حالت سومی هم وجود نداره
نتیجه ی رابطه ی من هم 0شد! شمارو نمیدونم موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)