بهار 66 از حرفاتون ممنونم .
حق با شماست . خیلی از حرفاتون رو قبول دارم . نمی تونم یه نقابی برای خودم درست کنم و یه آدم دیگه ای باشم . اما خب می تونم در مورد این مسائل با کسی حرف نزنم .
البته توی فامیل یا رفیقام بیشتر از این که در مورد خود دین صحبت کنیم در مورد فرهنگ و سیاست و اخلاق و ... حرف می زنیم که البته من به این مسائل با دید مادی گرایانه نگاه میکنم . برای همین خیلی هاشون به این که من اصلا دین رو قبول دارم یا نه شک دارند و فقط برخی شون می دونند که من بی دینم .
فکر کنم یه مدت تنهایی برام خوب باشه . بعدشم آخر یه موقعی دوست دخترم رو فراموش می کنم و دوباره با یکی دیگه رفیق می شم . شاید بهترین راه گذشت زمانه . اون موقع دیگه مشکلی با بیرون رفتن با رفیقام هم ندارم . الان چون خودم دوست دختر ندارم نمی خوام با اون ها بگردم . کلا می خوام بی خیاله فامیلم و خانوادم هم بشم . این طوری پدر و مادرم هم ازم راضی هستند . یعنی خودشون ازم خواستند . تازه سعیم رو می کنم تا یه سال دیگه توی جنوب شهرم که شده یه خونه ای رو اجاره کنم تا کم تر پدر و مادرم رو اذیت کنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)