سلام عزيزانِ هم درد.
من تازه اين تالار رو پيدا كردم. و به نظرم جو مودبانه تر,صمیمانه تر و دلسوزانه تری نسبت به ساير تالارها داره.به همين خاطر ميخوام مسأله خودم رو واستون مطرح كنم.
بگذاريد اول از خودم براتون بگم.من فرناز هستم ۲۱ سالهِ و دانشجوى يك رشته تاپ.خانوادهِ اصيل،مرفه،روشنفكر و معتقدی(نه مذهبى) دارم.پيانيست هستم و عاشق پيانو،خصوصا آثارِ مرحوم بيات .انگليسى رو خيلى خوب بلدم.شنا رو هم دوست دارم.آدمِ روشنفکری هستم،سياست رو هم دنبال ميكنم.تربيت آزادى داشتم ولى هرگز سواستفاده نكردم.خيلى هم باهوش,درسخون ,زيبا،اجتماعى و شاد هستم.خيلى هم مغرور و در عين حال حساس! تقريبا همه فن حريف هستم!!
بسه،خيلى پرحرفى كردم!اما اصلِ مطلب.
من كمتر از 1 سال پيش با يكى از پسرهاى هم دانشکده ام آشنا شدم.پسر خيلى مؤدب و درسخونیه .به نظرِ من خوش تيپ هم هست.با دخترهاى همکلاسیش هم خيلى خوب و مودبه.حلال مشکلاتشونه!و اين از نظرِ من خيلى مهمِ.
من با يكى از استادهاشون كلاس داشتم و چندتا از همکلاسیهای پسرش.قبل از كلاس در مورد استاد بداخلاقشون و اينطور مسائل حرف ميزديم.از قبلترفهميده بودم كه احساس و توجه خاصى بهم درِ و اون موقع اطمينانم بيشتر شد. بد از اون كلاس ديگه ارتباطى نداشتيم.گذشت و از اون موقع مى بينم كه با پسرهاى هم كلاسى و سالهاى بالاترِ من رفت و آماده زيادى پيدا كرده.وقتى هم منو ميبينه جا ميخوره و هول ميكنه! خبر دارم كه راجع به من با دوستاى دیگرس هم صحبت و پرس و جو كرده.توی موقعیتهایی كه من باشم حاضر ميشه و براش مهمِه و کاری میکنه كه من حتما توجهم بهش جلب بشه.حتی لباسها و كارهايى رو كه من بهشون ميخندم(عمدا جورى ميخندم كه ببينه!!) دیگه نمیپوشه و نمى كنه!
برام عجيب كه چرا دل دل ميكنه و جلو نمى آد؟من دختر مغروری هستم .چون ازش بعدم نیومده بود،بهش چراغِ سبز كه نه،ولى چراغِ قرمز هم نشون ندادم!همين تعجبم رو بيشتر ميكنه.
پسر هرزه و بیقیدی هم نيست،و ميدونم كه ميدونه من هم دنبالِ چنين روابط پوچى نيستم و به روابط سالم يا فوقِش آشنایی قبل از ازدواج فكر ميكنم.
دوست دارم باهاش بيشتر آشنا بشم.ناگفته نمونه در موردش كلى تحقيقات هم كردم،كه فكر نكنن فقط خودشون ۰۰۷ بازى بلدن!(ولى خودش خبر نداره)
خوشحال ميشم كمكم كنيد،شايد بفهمم تو سرش چى ميگذره!اگه سوالى هم داشته باشيد جواب ميدم.
اگر زودتر دست به كار شيد كه بيشتر خوشحال ميشم!
در پايان از همه تون سپاسگزارم.








از قبلترفهميده بودم كه احساس و توجه خاصى بهم درِ و اون موقع اطمينانم بيشتر شد. بد از اون كلاس ديگه ارتباطى نداشتيم.گذشت و از اون موقع مى بينم كه با پسرهاى هم كلاسى و سالهاى بالاترِ من رفت و آماده زيادى پيدا كرده.وقتى هم منو ميبينه جا ميخوره و هول ميكنه! خبر دارم كه راجع به من با دوستاى دیگرس هم صحبت و پرس و جو كرده.توی موقعیتهایی كه من باشم حاضر ميشه و براش مهمِه و کاری میکنه كه من حتما توجهم بهش جلب بشه.حتی لباسها و كارهايى رو كه من بهشون ميخندم(عمدا جورى ميخندم كه ببينه!!) دیگه نمیپوشه و نمى كنه!

علاقه مندی ها (Bookmarks)