سلام دوستان خوبم. ممنون از نظرات خوب و دلسوزانتون. قبل از هر چی میخوام به ایوب و ویدای عزیز بگم که من واقعا دوست ندارم فکرای الکی که زندگیمو داغون کنه بکنم. راستش اصلا وقت این کارو ندارم. من در دانشگاه حق التدریس درس میدم و اون وقتایی که خونه ام باید به کارای خونه و کارای دانشجوهام برسم. و اصلا چیزای مالی که از دست دادم اهمیتی نداره برام. اگه داشت از دست نمیدادم. اما این برام مهمه که همسرم هم ببینه از خودگذشتگیهامو. راستش حرفای همه دوستان روم تاثیر گذاشت و همه جانبه فکر کردم. واقعا من همسر خوبی دارم و خانوادش هم با اینکه کمی دلخورم ازشون اما واقعا دوستشون دارم. و به قول دوستان من خودم تقصیر کارم. من دیشب با همسرعزیزم صحبت کردم. وناراحتی هامو گفتم. اون هم چون خیلی منطقی و عاقله حرفهایی بام زد که زمین تا آسمون متحولم کرد. بم گفت من خیلی از کارا و حرفا رو زدم چون دوستت دارم ومیدونم لیاقتت خیلی بیشتر از رفتار اطرافیانمون وحتی من با توست. بم گفت اینکه تو محجوبی و چیزی نمیگی وقتی بت بدی میکنن خیلی قابل ستایشه ومن بت افتخار میکنم. اما دلم نمیخواد با من هم اینطوری باشی. دوست دارم من رو همدم و جزئی از خودت بدونی مثل یه دوست اگه بت بدی کردم حقتو ازم بگیری! ونمیخوام با من جوری باشی که با خواهرم هستی... وکلی حرفای دیگه که فهمیدم واقعا من مقصر بودم. اون گفت همه کم وکسریاشو ببخشم و قول میده جبران کنه. وکلی ازم تشکر کرد بابت صبرم
باور کنید اگه نمیومدم ودرددل نمیکردم وشما عزیزان رک و پوست کنده بم گوشزد نمیکردید اینطور نمیشد...
دوستتون دارم. بازم خبر میزارم براتون... بازم ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون..........









علاقه مندی ها (Bookmarks)