به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    71
    Array

    وضعيت نا مساعد روحي،فشار تحصيلي، نا اميدي،نميتونم ادامه بدم.چيكار كنم؟

    سلام دوستاي عزيزم
    راستش مشكل من يكي دوتا نيست خيلي زياده....
    راستش من هميشه درسم خوب بوده و شاگرد اول يا دوم بود.نميدونم درسو دوست داشتم يا نه ولي يكي از دلايلي كه درس ميخوندم واسه اين بود كه وظيفه مو به درستي انجام بدم و كسي بهم غر نزنه !!! علاقه هم داشتم ولي دليل مهم ترش همين بود كه جايي براي انتقاد ديگران نذارم
    نميتونم بگم درس خون بودم و همش كتاب دستم بود ولي شب امتحاني بودم و اينطور نبود كه هر دفعه استاد درس بده برم خونه بخونم!!! اكثرا تو فرجه ها ميخوندم و خوب نميدونم شب امتحان درمورد من اينطوري بود كه تا صبح بيدار ميموندم و كلا حافظه كوتاه مدتم در مورد درس خوب كار ميكردم گرچه اينم بگم خوب درس ميخوندم و مفهومي درك ميكردم از بقيه بچه ها دركم بالاتر بود وگرنه نميتونستم نمره هاي خوب بگيرم چون بچه هاي ديگه هم معلومه كه ميخوندن ولي من هميشه از اونا بهتر بودم و بالاترين نمره كلاس براي من بود ولي فقط واسه امتحان و بعدش چون دفتر و كتاب رو ميذاشتم كنار و ديگه نميخوندم مطالب خيلي توي حافظه بلند مدتم نميموند ولي به هرحال نمره هام بالا بود و اكثرا اول بودم.....
    تا جايي كه بدون كنكور و با مصاحبه كارشناسي ارشد قبول شدم البته چندتا دانشگاه قبولم كردن و طبيعتا من دانشگاهي كه اسم و رسم دار بود رو انتخاب كردم چون هميشه برام مهم بود از يه دانشگاه اسم و رسم دار مدرك بگيرماين دانشگاه برخلاف اسمش كه خيلي معروفه، خيلي باعث رنج و ناراحتي من شده نه به اين دليل كه شايد آمادگي ارشد رو نداشتم چون واسه كنكور نخونده بودم بلكه به خاطر مسائلي كه حتي دوستاي ديگه ام كه واسه كنكور خونده بودن و آماده بودن اين مشكلات رو داشتن، يعني تو اين يك سال ارشدم اصلا افسرده شدم ولي با اين حال هنوز معدلم بالاي 18 هستش و فقط پايان نامم مونده
    واسه پايان نامه هم كه اينقدر اين دانشگاه از نظر امكانات اذيتمون كرد كه الان ترم 3 هستم ولي هنوز پايان ناممو شروع نكردم به صورت عملي و مشكل خريد مواد و تحريم و ... دارم ... هركي هم ميبينتم ميگه خيلي دير داري شروع ميكني نميتوني تموم كني، خودمم چون موضوعش رو به زور بهم دادن خيلي بهش علاقه ندارم يعني اون چيزي كه هميشه بهش علاقه داشتم نيست و موضوعش خيلي هم بد نيست ولي بهم ذوق و شوق نميده
    از طرفي ديگه حاضر نيستم دكترا ايران بمونم و ميخوام اپلاي كنم و بايد واسه زبان خيلي بخونم،‌صبر كنم تا مدركم آزاد شه چون نميخوام پول بدم و بخرمش!! خلاصه همين درگيري هارو دارم از طرفي خانواده چون درسم خوبه اصرار ميكنم دكترا هم ايران بمونم و بدون كنكور برم ولي من در خودم نميبينم چون نه از دانشگاه هاي ايران دل خوشي دارم و نه اينكه خودم آمادگي دارم بايد بشينم يه سال درس بخونم و خودمو قوي كنم ولي اگه اين كارو بكنم شانس بدون كنكور رو از دست ميدم واسه خودم مهم نسيت ولي خانوادهم و به اصطلاح نامزدم خيلي اصرار دارن دكترا بدون كنكور ايران بمونم !!!! اينجوريم تحت فشارم
    مشكلم اينه كه هنوز پايان ناممو شروع نكردم، نميدونم به موقع تموم ميشه يا نه؟ نميدونم مقاله ميده يا نه ( چون براي اپلاي كردن بايد حتما مقاله بدم). خيلي تحت فشارم چون كمبود امكانات هست، همه دارن اذيتم ميكنن و كارمو راه نميندازن، خودمم اصلا انگيزه ندارم، كلاس زبانم ميرم ولي زبان نميخونم واسه پايان نامم نميخونم خلاصه انگيزه ندارم و تحت فشارم دارم كم ميارم ......... از اونطرفم به اصطلاح نامزدم مشكلاتش كم نيست و مشكلات اون هم هست كه ميخوام باهاش همدردي كنم بيشتر بهم فشار مياد يعني ديگه اميدم به صفر رسيده .... هر روزم وضع بدتر از ديروز ، وضع مالي روز به روز داره بدتر ميشه و....
    فقط دلم ميخواد از دانشگاه انصراف بدم و ازدواج كنم و مثل يه دختر ديپلمه زندگي كنم ... نه خبري از استرس، نه خبري از نامزدي كه همش اصرار كنه دكتراتم بايد بگيري در حالي كه توي ارشدم مشكل دارم ، نه مشكلات زبان و اپلاي و خارج و .....

    دوستان لطفا كمكم كنين كه توي اين شرايط بايد چيكار كنم، چطور انگيزه بدم به خودم ، به هيچي اميد ندارم.........

  2. کاربر روبرو از پست مفید حنان تشکرکرده است .

    حنان (دوشنبه 21 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ازدواج فردي از يه خانواده كم جمعيت با يك خانواده پر جمعيت
    توسط saman65 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مرداد 92, 13:22
  2. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 مرداد 90, 09:49
  3. چه مقدار از آنچه واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست؟
    توسط پندار در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 15:59
  4. زندگي، عشق و ديگر هيچ
    توسط دانه در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 شهریور 87, 07:55
  5. ازدواج آري، استرس نه
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 شهریور 87, 21:54

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.