سلام دوستان
ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم.خواستم کمی باهاتون دردودل کنم.
چندروز پیش که بعداز مدتها به بهانه ای رفتم بیرون که شاید حالو هوام عوض بشه.ولی متاسفانه ازینکه بیرون بودم احساس بدی داشتم اینکه الان اون رو ندارم و اینکه احساس میکردم اونو تو خیابون الان میبینم.قبلنا احساس خوبی داشتم...
ازینکه توی جمع و توی مردم باشم خوشم نمیاد دوس ندارم به هیچکی اعتماد کنم.خیلی زودرنجم حتی طاقت شنیدن برخوردی که مخالف منه رو ندارم.
همچنین هیچ انگیزه ای.
در حال حاضرهم هیچ خواستگاری نیومده که کمی بخوام از فکر اون بیام بیرون.
میدونیدچیه؟چون چیزی به اون زمانیکه گفت میتونم بیام خواستگاری نمونده،به همین خاطر هی وسوسه میشم میگم با خودم که شاید بشه بازم امید داشت اینکه شاید درست شه.
حالا دارم به این فکر میکنم که اگه 3 ماه دیگه بیادوبگه من به قولم وفاکردم میخوام مادرمو بفرستم خواستگاریت.
همش دارم فکروخیال میکنم.
درضمن دوست دارم بدونم این دوستانی که اومدند مشکلاتشون رو مطرح کردند این رابطه های دختر پسری.آیا بیشترشون روابط...هم داشتن یا دارن؟آیا برای خیلی از دخترا این مسئله حل شدست؟!چون شاید داشتن ولی دراینمورد بحثوباز نمیکنن و از مسئله ی دیگه ای حرف میزنن.
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)