برادر خوبم اینها از دید من کم لطفی نیست هر کی در بیان افکار و عقایدش آزاد است .اصلا مفهوم تالار گفتگو همین است .ولی واقعا برای من هیچ اهمیتی ندارد که سایرین چه تفکری دارند.کسی جز خود ما آگاه به شرایط و مسایلمان نیست پس این برخوردها هم بعید نیست..
متاسفم که اینها را مطرح می کنم اما همین هایی که بیشتر از همه ابراز تعصب دارند بیایند و به جای من درست 10 سال تنها زندگی کنند آنهم در یک کشور غریبه و بدون هیچ آشنایی ..ببینم چند سالش را دوام میاورند ..بخدا اگر کار به یک یا دو سال هم بکشد من حاضرم با هر کسی این ادعا را دارد شرط بندی کنم . تنها چیزی که من از شوهرم داشتم کوهی از درگیری های دادگاهی بود و یک اسم توی شناسنامه که متاسفانه شهامت خط زدنش را خیلی دیر پیدا کردم....برایم این نکته جالب است که حتی خود شوهرم به من حق می دهد و هنوز هم خواهان جبران است اما سایرین هنوز در منطق کورشان دست و پا می زنند!!بگذریم این تاپیک متعلق به من نیست و مربوط به مشکل شماست .من چند تا سوال از شما برایم پیش آمد که اگر دوست داشتید پاسخ دهید.
1-شما و همسرتان چطور شد که با هم ازدواج کردید؟ ازدواج شما بر اساس عشق بود ؟ قبل از ازدواج با هم آشنا بودید یا نه؟ و چه چیزهایی در ایشان دیدید که تصمیم گرفتید با ایشان ازدواج کنید؟؟
2- از چه زمانی این حس ترحم و دلسوزی در مورد ایشان در شما پدیدار شد؟ این حس را از ابتدا هم داشتید و یا بعدها پیدا کردید؟
3- اگر این حس را از ابتدا نداشتید چه عاملی باعث شده که به این حس برسید اگر با خودتان رو راست باشید فکر نمی کنید وجود ارتباط خارج از منزل باعث رسیدن و یا تشدید این حس شده باشد؟؟
4 - این حس ترحمی که می گین به چه چیزش احساس ترحم و دلسوزی دارین؟نگران چه چیزی در ایشان هستید که حس ترحم به شما دست می دهد؟؟
5 - وقتی با همسرتان روابط خوبی دارید باز هم همین حس را دارید یا نه؟
6 - و اخرین سوالم اینست که از رابطه زناشویی با ایشان راضی هستید و یا به آنهم تمایلی ندارید؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)