نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin
آقاي مهراد اگه قصدتون واقعا درددل كردنه فكر مي كنم خانم f-z به عنوان كسي كه اين راهو رفته و طلاق گرفته خوب باهاتون درددل كرد . ايشون هم بقول خودشون تمام تلاششون رو كرد و وقتي رسيد به اين نتيجه كه ديگه كاري از دستش برنمي آد طلاق گرفت و الانم پشيمون نيست .
من فكر مي كنم شما هرجور كه دوست دارين از حرفا و مشاوره هاي بچه ها برداشت مي كنين . اين فقط تصور شماست كه فكر مي كنين اگه احساسات رو از بچه هاي همدردي بگيرن ديگه هيچكي بهتون توصيه نمي كنه كه بمونين و زندگيتون رو بسازين .
واقعا اينطوري نيست . اتفاقا اين شمايين كه گرفتار احساسات شدين و با وارد كردن يه شخص سوم به زندگيتون هم دارين به اين احساساتتون دامن مي زنين و نمي ذارين يه كم هم منطقتون به كمكتون بياد و اجازه بده تا از حرف هاي مشاورا استفاده كنين و تلاشتون رو بكنين كه زندگيتون رو از نو بسازين .
اگه شما با خانمتون دوست پسر و دوست دختر بودين شايد قضيه خيلي فرق مي كرد و اصلا اكثر بچه هاي تالار تشويقتون هم مي كردن به جدايي ولي شما الان متاهل هستين . نه فقط به خودتون بلكه به همسرتون و بخصوص بچتون تعهد دارين . آقاي sci خيلي قشنگ گفتن .اين جمله رو بايد با طلا نوشت كه زن و مرد بايد قبل از ازدواج چشماشونو خوب باز كنن و بعد از ازدواج چشماشونو به روي خيلي از اشتباهات ببندن و بهم فرصت بدن براي جبران .
درسته كه شما بقول خودتون خيلي مشاوره رفتين ولي وقتي نخواين كه تمام تلاشتونو نكنين واسه درست كردن زندگيتون هر چقدر هم كه مشاوره بهتون راهكار بده بازم كار خودتونو مي كنين و حرف خودتونو مي زنين .
خانمتون هم اينو فهميده و استرس ها و ترس هاي ناشي از طلاق هم باعث مي شه نتونه به خوبي روي رفتار خودش تمركز كنه و تلاش كنه واسه تغيير زندگيتون .
كلا دو راه بيشتر ندارين انگار :
يكي اينكه طلاق بگيرين و تبعاتشم بپذيرين و به هيچوجه تحت تاثير احساسات خانمتون و بچتون و اطرافيان قرار نگيرين . چون اينجور موندن شما تو اين زندگي بيشتر زجركش كردن خودتون و خانمتون و بچتونه . از قديم گفتن مرگ يه بار شيونم يه بار .
يه راه ديگه ام اينه كه حالا كه توفيق اينو پيدا كردين كه قبل از طلاق با اين سايت آشنا شدين بياين براي آخرين بار يه تصميم جدي بگيرين واسه ساختن زندگي خودتون و پيدا كردن آرامشي كه هميشه به قول خودتون دويدين و بهش نرسيدين ( تلاش بي فايده )
هيچوقت واسه طلاق دير نيست . يه بازه زماني رو براي خودتون در نظر بگيرين و شروع كنين با تمام تلاشتون واسه ساختن زندگيتون اگه نشد بعد برين طلاق بگيرين . فكر نمي كنم چيزي رو از دست بدين. حداقلش اينه كه بقول خودتون ديگه عذاب وجدان ندارين .

خانم f-z عزيز درسته كه شما خيلي سختي كشيدين و آخرش زندگيتون به طلاق رسيد و الان هم آروميد ولي نسخه زندگي هر كسي رو نميشه واسه يكي ديگه تجويز كرد . شما كه حرفاي خانم اين آقا رو نشنيدين . پي بياين يه طرفه قضاوت نكنيم و اگه مي تونيم كمكشون كنيم تا هم زندگيشونو حفظ كنن هم آرامش رو به خودشون و خانوادشون برگردونن .

سلام
ممنونم از زحمتی که کشیدید.
من نگفتم و ننوشتم که هدفم دردل کردن صرف است.در جواب آن دوست خوبم پرسیدم که "اگر" چنین هدفی داشته باشم راه خطایی را آمده ام؟
دراین که من دچار خطا بوده و هستم که شکی نیست و اصلا نیازی به دادگاه و پاسگاه نیست و همین جا فریاد می زنم که جز من کسی در این راه خطا نکرده و گناه مرتکب نشده و دچار اشتباه نشده است.
اما نباید تناسبی میان خطا و مجازات باشد؟
تمم حرف های شما را به خوبی درک می کنم اما اگر شما حال مرا درک نمی کنید نقش نمکدان را بریا این دل ریش بازی نکنید.
تاکید همگی شما بر روی نفر سوم است حال آن که من گفتم که در یک سال اخیر هیچ ارتباطی با ایشان ندارم ولی صادقانه هم اعتراف کردم که اگرچه در زندگی ام حضور ندارد اما در ذهن و دلم باقی مانده است.

نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin
ببخشيد بالهاي صداقت عزيز من پستم همزمان با شما ارسال شد .
سلامی دوباره!
گمان من بر این است که تمامی اعضای این تالار،حقی برابر هم داند و کسی حق ندارد دیگری را به کاری وادار کند و یا از کاری منع نماید.
شما اگر این مقدار استقلال رای ندارید بهتر است وقت تان را صرف خواندن نوشته ها نکنید.
ببخشید دوست عزیز اما توهین به شخصیتم را نمی پذیرم چون تمام سعی ام را کرده ام و می کنم که حتی گردی به خاطر عزیزی نرسد.