9 ماه پيش بعد از يك اشناييه 6 ماهه با هم نامزد كرذيم.
شوهرم دانشجو است و وضع مالي خونوادشم خيلي معمولي.قبل از نامزدي بهم گفته بود كه شرايط مالي ما تا زماني كه درسش تموم نشه خوب نخواهد بود و من فكر ميكردم صبر و تحملشو دارم ولي الان بي پولي باعث سرد شدنم شده و ديگه مثل گذشته دوسش ندارم
اون خيلي عاشقمه ولي من نه
حس ميكنم لياقتم چيزي نيست كه الان دارم و اشتباه كردم واسه همين افسردگي حاد گرفتم همش ناخواسته به چيزايي كه همسرهاي اطرافيانم براشون تهيه كردن فكر ميكنم و روز به روز بيشتر از شوهرم فاصله ميگيرم.هر وقت هم كه كوچكترين اعتراضي ميكنم شوهرم يا ميگه پول ندارم چيكار كنم يا ميگه من از روز اول بهت شرايطمو گفته بودم خودت خواستي!
بهم بگين چجوري ميتونم خودمو اروم كنم وقتي حس ميكنم واسه رفاه من هيچ تلاشي نميكنه وقتي واسش كار پيدا ميكنم همش ميگه اين كار در شخصيت من نيست در صورتي كه من دوست دارم واسه رفاه من يه ذره هم كه شده تلاش كنه....








علاقه مندی ها (Bookmarks)