سلام ، حالتون خوبه ؟ دلم برای همتون تنگ شده بود.
توی تاپیک قبلی خیلی بهم کمک کردید مواقعی بود که واقعا بهم ریخته بودم و اینجا بود که سنگ صبور پیدا میکردم چه قدر قشنگ موشکافانه به سوالهام جواب می دادید مثل خارپشت که واقعا مثل یک برادر راهنماییم کرد یا مثل احمد علی که دلداریم داد دلجو و فرهنگ و بقیه هم همینطور ، خالصانه ازتون تشکر میکنم اگه شماهانبودید شاید خیلی بیشتر به موضوع اهمیت میدادم و اعصاب خودم را خوردتر می کردم اما الان دوباره به کمکتون نیاز دارم ،
می دونید خارپشت بهم می گفت که اعتماد به نفس ندارم قبول دارم اما واقعا بهم حق بدهید تصمیم گرفتم سعید رافراموش کنم ودیگه بهش پیامی ندم ، واقعا این کار راکردم ، تصمیم گرفتم برای ارشد بخونم خوب شروع کردم این هم با قاطعیت ، اما وقتی یکی مثل خواهر خودم بیاد و یک حرفی بزنه که ....
امشب بهم میگه یک مورد خواستگاری پیش اومده ، پسره سیکله ، پدر ومادر نداره و توی یک شرکت هم کاره میکنه ، بهش میگم توی شرکت چکارمی کنه ؟ آبدارچیه یا مدیر کدوم ؟ میگه نمیدونم . از عصری تا حالا ریختم بهم ، یعنی ارزش من اینقدر پایینه ، نمی دونم شاید هم دارم من سخت میگیرم اگه شما به جای من بودید چه فکر می کردید من به قول خودم عاشق تحصیل ، با دولیسانس و علاقمند به فوق ، شاغل و بازم تاکید میکنم عاشق پیشرفت میتونم با یک نفر که به حالا[/b] سیکل داره و احتمالا براش مهم نبوده ادامه تحصیل بده ، ازدواج کنم یعنی بعدا برامون مشکلی پیش نمیاد با این اختلاف سلیقه ، بعد از اون تمام اعتماد به نفسم را از دست می دهم یعنی خانواده فقط براشون مهمه که من ازدواج کنم حالا با کی با چه تحصیلاتی و چه شغلیبا این شرایط چه جوری میتونم بگم باید اعتماد به نفس داشته باشم و خودم را دست کم نگیرم .
به نظرتون من سخت گیرم یا اونا بیگدار به آب میزنند من خودم را خیلی جدی گرفتم یا اونها من را خیلی دست کم گرفتند. نمیگم خوشگل باشه ، ثروتمند باشه ، اما برام مهمه عاشق درس باشه یا حداقل مانع من نباشه ، تحصیلاتش حداقل لیسانس یا فوق دیپلم باشه ، شغلش نزدیک به خودم باشه ، اهل تلاش باشه . نمی دونم چی بگم .
منتظر راهنماییهای خوبتون هستم .![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)