اصلا اون چيزي كه فكر ميكردم نبود!!! تنها چيزي كه گفت اين بود كه آقا رضارو بيار باهاش حرف بزنم گفت من ميفهمم واقعا هدفش چيه و ميفهمم توي قلبش چي ميگذره! حالت هاي منم من هرچي گفتم گفت تو وابستگي عاطفي پيدا كردي كه چون رابطتتون طولاني شده تقريبا طبيعيه!!!!!!!!! گفت رضا بايد تكليفمو زودتر روشن كنه تا از اين حالت دربيام!
من بهش گفتم مخالف مشاوره س و اون ساعتي كه من اونجا بودم رو به رضا گفتم سركلاسم قرار شد با اين آقاي مشاور هماهنگ باشم كه مثلا من ديرتر رفتم اونجا و اگر رضا قبول كرد سه شنبه بعد هم با همديگه بريم تا باهاش صحبت كنه!
ازم پرسيد اگر رابطتتون بهم بخوره... منم بهش گفتم قادر به تصور همچين چيزي نيستم و يه سري سوال در اين زمينه ها پرسيد و آخرش هم نتيجه گرفت كه من وابستگي عاطفي پيدا كردم همين!
يه چيزايي رو هم مثل همين ترسيدنم رو نتونستم بگم ترسيدم رضارو ببينه بهش مستقيم يا غيرمستقيم بگه! بازم ترسيدم فقط!!
ولي كلا به دلم زياد ننشست نميدونم شايد چون آقا بود يا فقط مشاور نتونست اونقدرها كه بايد حرفم رو درك كنه نميدونم واقعا اينجا من چيزاي بيشتري ياد گرفتم تا مشاوره حضوري! هيچي ديگه به من نگفت حتي بهش هرچي از حالت هام ميگفتم يا حالت ها و رفتارهاي رضارو اون آخرش مثلا ميگفت روي تو تعصب داره و ميگفت اونم وابسته تو هست ولي نه اندازه تو! ميگفت اگر وابسته ت نبود بهت زنگ نميزد!!!!!!
تازه اينم بعد اينكه من بهش گفتم امروز برام اس زده كه من از اس زدن بيزاررررررم بهم گفت!!!![]()
حتي من بهش گفتم اون اگر بفهمه من اومدم اينجا ميگه غلط كردي رفتي و منم اصلا از اين حرفش ناراحت نميشم و اينا مشكل منه كه عزت نفسم رو از دست دادم فقط خنديد گفت خوشت مياد بهت اينجوري ميگه؟ منم گفتم آره! فقط چشماش برق زد!
من ديگه نميدونم بايد چي كار كنم توقع چيز بيشتري داشتم صبح رفته بودم دانشگاه با مشاور دانشگاهمون هم صحبت كردم اون كه مشاور تربيتيه بيشتر قضيه رو درك كرد تازه تو فضاي دانشگاه نميشه همه چيز رو گفت! ولي بهم گفت اگر بهت دارو بدن تمركزت، استرست همه چيز حل ميشه و ميتوني با خيال راحت درسهاتو بخوني.....
مشاور دانشگاهمون دقيقا به من گفت تو سلطه پذيري حتي گفت احتمالش زياده نياز به دارو داشته باشي ولي من نميتونم اينو قطعي بهت بگم! ولي اينجايي كه رفتم اصلا هرچي گفتم ايرادي از من نگرفت فقط ازم يه تست شخصيت گرفت قرار شد هفته بعد نتيجه ش حاضر شد اگر رضا هم موافقت كنه باهم رفتيم نتيجه ش رو بگيرم.... ولي حالا چطوري راضيش كنم باهام بياد؟؟؟
الان من بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟ بيست تومن ازم گرفت كه حرفام رو نيم ساعته گوش كنه و منم تند تند هرچي به ذهنم اومد رو گفتم كه نتيجه گيري كنه ولي هيچي! حالا فكر ميكنم ازم خواسته شاخ غول بشكنم!
چطوري رضارو ببرم آخه اون كي به خواسته هاي من گوش كرده؟ خيلي راحت دوسال و هشت ماهه كه كارهايي كه من ازش خواستم رو حاضر نشده انجام بده حالا چطوري توقع معجزه داشته باشم اونم يه هفته اي!!!!!!!!
فرشته مهربان عزيز با دست پس ميزنه با پا پيش ميكشه دقيقا جواب خيلي از چراهاي من در رابطه دونفرمون هست! هيچ وقت اينطوري نگاه نكرده بودم به جرئت ميگم پنجاه درصد مواقع از اين ضرب المثل در موردم استفاده ميكنه شما خيلي دقيق متوجه همه چيز ميشين!
ممنونم كه براي من وقت ميذارين!![]()













علاقه مندی ها (Bookmarks)