arix عزيز ممنون بابت گفته هاتون! حرفاتون كاملا منطقيه!
من نميدونم الان توي اين شرايط چطور ميتونم كيفيت زندگيم رو به قبل برگردونم! شوهرم هم در ظاهر هنوز ادعا ميكنه كه بهترين زندگي رو داريم و حتي جلوي همه ميگه از من كاملا راضيه!
من از قلبش خبر ندارم! ولي كلا سعي ميكنه خارج از اين مبحث به روي خودش نياره كه به مشكل خورديم اين منم كه موضوع حتي تا توي رابطه جنسيمون هم برام كشيده شده! و نتونستم قبولش كنم!
من حرفاي شوهرم رو وقتي آروم صحبت ميكنه قبول دارم!
اينكه ميگه نميخوام مشكلي برات پيش بياد و ... رو. ولي دلم ميخواد تا پايان بحثمون همينطور به آرومي پيش بريم تا نتيجه اي بگيريم ولي يكمرتبه به دعوا كشيده ميشه و
ايشون شروع ميكنه منو تهديد كردن!
arixعزيز دقيقا ترم گذشته استاد تنظيم خانواده ما سر كلاس مطلبي رو گفت كه فكر منو يه مدت مشغول كرده بود باورش برام خيلي سخت بود!
جريان زن و شوهري كه سر اين اختلاف به مركز مشاوره اومده بودن خانم به سياستمدار مورد تاييد آقا توهين ميكنه و در حقيقت از دو جبهه مختلف بودن آقا ميزنه توي گوش خانم و به همين سادگي از هم جدا ميشن!
راستش من اون موقع از شنيدن همچين چيزي خيلي نگران شدم! تفاهم در اين زمينه خيلي مهم هست ولي خب هيچ كس باورش نميشه به نظر خيلي سهل مياد اينكه بگذري ولي واقعا اينطور نيست!!
شايد خيلي از دوستان مثلا بيان اينجا و فكر كنن من خوشي زده زير دلم كه اصلا همچين چيزي رو مطرح ميكنم نميدونم يا اصلا فكر كنن اين مشكلي نيست ولي واقعا اينطور نيست بنظر مسئله ظريفي مياد ولي واقعيت حلش خيلي سخت تر از اين حرفاست!
خب من هم از شريك زندگيم انتظار داشتم مثل خيلي آقايون ديگه منو همراهي كنه! همونطور كه در زندگي، منم هرجايي مخالفش هم باشم حاضرم به نام شريك زندگي ازش حمايت كنم!
ايشون اين حمايت رو از من دريغ كرده ولي اينكه بخواد از كار من ممانعت كنه اونم با اين راه هاي ببخشيد غيرانساني خب براي من هم همضمش آسون نيست!
راجع به مسائل ديگه من كاملا مطيعش هستم!
رفت و آمدهامون اينكه كي كجا بريم حتي خريد و مهموني با اراده ايشونه! يعني بياد خونه بگه بريم خونه مادرم من اگر حتي امتحانم داشته باشم حق ندارم بگم نه! البته ملاحظه من رو هم ميكنه ولي به عنوان مثال گفتم كه يعني اگر چيزي رو بخواد من نبايد نه بگم!
حتي اين مسائل كه توي خيلي خونه ها دست خانم خونه س توي خونه ما دست شوهرمه!
اگر راجع به چيزي از من نظر بپرسه بنظرم اهميت ميده ولي اگر نپرسه يعني حرف حرف خودشه! (معمولا هم راجع به چيزايي ازم نظر ميپرسه كه به حال خودش فرق چنداني نميكنه!)
مثلا توي خونه خودمون توي آشپزخونه شام بخوريم يا پاي تي وي رو از من ميپرسه!! يعني حتي اگر برنامه بيرون شام خوردن هم باشه دست ايشونه كه كي و كجا!
منظورم اينه كه همه چيز تحت كنترل و با اختيار ايشونه! از مسائل مهم بيرون خونه كاري و تحصيلي تا خريد و حتي مسئله جنسي!
راجع به مسائل شخصي هم خب هركس بالاخره حريمي براي خودش داره ايشون وارد حريم من هروقت كه بخواد ميتونه بشه ولي من حق ندارم راجع به خودش و مسائلش چيزي ازش بپرسم!!
وقتي ميپرسم يا جواب هاي كوتاه ميده يا اصلا ميگه ولش كن! اصرار هم كه عواقب خوبي نداره!!!
من اصراري هم به اين ندارم كه بياد همه چيز رو برام تعريف كنه ولي برعكسش اگر ايشون چيزي بپرسه من بايد تا ريزترين مسائل رو جز به جز براش تعريف كنم!
من در برابر همه اين ها حتي با اينكه ميدونم حساسيت هاش هم بيشتر از حد معمول هستن باهاش راه اومدم
علاقه به چشم شنيدن داره منم ازش دريغ نكردم فقط و فقط راجع به اين مسئله چون برام مهم هست ازش خواستم منو درك كنه و باهام فقط در اين حد كه جلوي راهم رو نگيره راه بياد!!!
من رابطه مو با كساني كه ايشون مخالف بودن قطع يا كم كردم!
حتي پوششم رو با معيارهاي ايشون سازگار كردم! با اينكه خودم هيچ اعتقادي مثلا به لباسي كه حتما پوشيده باشه ندارم ايشون هم همينطوري منو ديده بود پسنديده بود من چيزي ازش مخفي كه نكرده بودم اعتقاداتم رو ميدونست با اين وجود من باهاش راه اومدم!
هيچ جا هم باهاش سر اين مسائل دعوا نكردم همه رو به خوبي و خوشي كنار اومديم! كلا هم آدم آرومي هستم اهل دعوا نيستم حتي راجع به اين جريان خواستم هميشه منطقي باهم صحبت كنيم! ايشون داد و فرياد ميكنه بعد هم ميگه تو حرص منو درآوردي!
با خوندن مثالتون ياد حرف شوهرم افتادم من رشته م رياضيه سر اين جريانات تا حالا بارها بهم گفته من خانم مهندس گرفتم نه سخنران سياسي!
من احساس ميكنم در برابر همه چيز كوتاه اومدم ولي ايشون حاضر به يك پله پايين رفتن در هيچ مسئله اي نيست! بخصوص اين جريان كه اگر منم نخوام توي فضا و محيطي هستم آدم هايي اطرافم هستن كه مرتب منو وارد اين قضيه ميكنن يه جورايي برام اجتناب ناپذير شده! شوهرم اينارو ميبينه و بازم تنها سلاحش اينه كه مثلا نميذارم بري دانشگاه!
من از اين برخوردها ناراحتم و شايد بايد صبر كنم تا به قول شما شوهرم ازم خشنود بشه ولي واقعا نميدونم چطوري ميتونم قبل از شوهرم خودم رو آروم كنم! ميتونم به اون بگم كه همون كاري رو ميكنم كه تو ميخواي كما اينكه تا الان اينو سر جريانات مختلف بهش گفتم (حتي اگر فقط ظاهري بوده و كار خودمو كردم اينطوري اونو مقطعي آروم كردم) ولي نميدونم به خودم و وجدانم در هر دو صورت چه پاسخي بايد بدم!










علاقه مندی ها (Bookmarks)