حاضر بودم هيچي نداشتم نه تحصيلات نه خونه ، نه هيچي ولي شوهرم كنارم بود و دوستم داشت . آخه چرا نود درصد عشقا يه طرفه است و يكي بايد هميشه از اين كه طرف مقابلش دوستش نداره غصه دار باشه و نااميد .

به نظرتون بعداز ظهر با چه رويي برم خونه مادرمينا . همين جوري سرمو بندازم پايين انگار نه انگار وبرم خونشون ؟