به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 دی 89 [ 17:04]
    تاریخ عضویت
    1389-10-08
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,695
    سطح
    23
    Points: 1,695, Level: 23
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردیددر دلبستگی و علاقه یا عادت و وابستگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط flag
    اول از همه پیشنهاد میکنم این تاپیکو ببین،خیلی مشابه موضوع شماست:
    http://www.hamdardi.net/thread-14509-page-1.html

    بازم من اومدم حرف بزنم :d ،سعی میکنم نکاتی رو که توجهم رو به عنوان یه خواننده خارج از گود جلب کرد بگم
    امیدوارم اگه مفید نبود حداقل یه کم به فکر فروببرت.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen_chavooshi
    متاسفانه یه مشکل هست =>پس خودتونم قبول داری که این یه مشکله،آخه چند خط بعدمیگی با این قضیه مشکل نداری

    این خانوم 9 سال پیش وقتی 18 سال داشت با اسرار خانواده با پسر داییش که اونم 19 سال داشت عقد میکنن و بعد از 3 ماه نامزدی از هم جدا میشن(البته این خانوم خواسته که جدا بشن)و طلاق میگیرن
    جداشدن در سه ماه نامزدی:خیلی عجیبه که به این سرعت این عمل انجام شده،واقعا چرا به همدیگر فرصت بیشتری واسه شناخت و یا هر راه حلی ندادن؟

    دلایلش برای جدایی(چیزی که به من گفته):
    خیلی زود بود . من سنی نداشتم اونم همینطور
    من به اون علاقه نداشتم فقط اسرار خانواده م بود که میگفتن بعداً علاقه میاد
    راضی شدن به ازدواج به اصرار والدین(یاهرکسی):اگر ایشون واقعا طرف رو نمیخواستن چرا همون موقع نتونستن زیر بار ازدواج نرن ولی بعد ازدواج تونست اطرافیان رو راضی کنن به جدایی؟

    ما خیلی بچه بودیم آمادگی اینکه بخواییم زندگی تشکیل بدیمو نداشتیم
    رفتار اونم خیلی بچه گانه بود . من اصلاً از اینجور مردا خوشم نمیاد
    اگه اینطوریه با وجود اختلاف سنی بینتون ممکنه شماروهم یه روز متهم کنه به بچه بودن (هرچند که شما منطقی باشین و از سنتونم جلوترباشین)


    خیلی برام سخت بود که بخوام جدا بشم و اسمه طلاقو بیارم ولی از اون سخت تر تحمل اون بود
    چند ماه به خاطره این قضیه گریه میکردم
    یه کم عجیبه که رنج طلاق رو کمتر از تحمل اون شخص میدیده ،مگه اون چیکارش میکرده.فقط به خاطر بچه بودن؟؟؟
    باید این نکته یه کم واستون تامل برانگیز باشه و بهش فکر کنین یه شاید نشون دهنده چیزایی دیگه باشه،مثلا اینکه شاید ایشون تحمل موجودی به اسم شوهرو نداره یا از زندگی مشترک میترسه،یا وجود منشایی در کودکی ایشون که باعث همچین چیزایی میشه.


    این حرفهای اون بود
    منم تست کردم
    وقتی ازش در مورد اون اتفاق سوال میپرسم خیلی بهم میریزه
    این موضوع هشداردهنده است که بعداز 8-9 سال هنوز با اون موضوع کنار نیومده

    حتی یه بار وقتی بهش گفتم که *نظره مردم راجع به ازدواج با زنها و دخترهایی که طلاق گرفتن چیه(این جور آدما چون یه بار مراحل سخت جدایی و طلاقو گذروندن ممکنه دوباره با کوچکترین مشکل بخوان برن سراغه طلاق)
    خیلی ناراحت شد و شروع کرد به گریه کردن
    این پناه بردنش به گریه اینکه تحمل نداره میتونه نشون بده که ایشون توانایی مقابله با مشکلات رو نداره وازشون فرار میکنه،خود موضوع طلاق هم میتونه نشون دهنده همین موضوع باشه.
    یعنی اگه قرار باشه بابه وجود اومدن هرمشکلی تو زندگی ادم اینطوری برخورد کنه که فاتحه ...


    واقعیت اینه که من با این نظر مخالفم
    هر آدمی تو زندگی اشتباه میکنه
    نمیشه به خاطره یه اشتباه (هر چند بزرگ) تا آخر عمر یه جور دیگه بهش نگاه کردو عذابش داد .
    و با این قضیه هیچ مشکلی ندارم
    خب شما بیخیال این شدی که همچین اشتباهی روکرده،ولی چرا هنوز داره اشتباه میکنه،چرا با مشکل 9 سال پیش هنوز کنار نیومده،چرا دلایل جداییش قانع کننده نیست،چرا تحمل شنیدن واقعیت رو نداره(*) ،از کنار این موضوعات به سادگی عبور نکن ،سعی کن با هر حرفی یا برخوردی پی به شخصیت واقعیش ببری وحقیقتو درک کنی.
    یه نگاه به این تاپیک هم بندازی بد نیست
    http://www.hamdardi.net/thread-9390-page-19.html
    اگه حوصله نداشتی پست من(187) رو بخون نکاتشو خلاصه کردم :d
    در اینجا اقای محترم در انتخاب همسر ونیز طی زندگی مشترک از یکسری علائم هشداردهنده به سادگی میگذره و با سادگی خودش صبوری میکنه تا جائیکه خانم میذاره ومیبره وبعد هم دادخواست داداگاه و...


    حالا مشکل اینه(اون میگه) :
    من از طلاق میترسم نمی خوام دوباره برام تکرار بشه می ترسم تو اونی نباشی که بتونیم با هم زندگی خوبی داشته باشم طاقت یه اشتباه دیگه رو ندارم
    این رفتار تا حدی طبیعیه،ولی اگه از یه حدی خارج بشه تبدیل به یه دید وسواس گونه میشه،وشاید تا اخر زندگیش باهاش باشه

    باید چیکار کنم ؟
    به نظرمن بیشتر تو رفتارش دقت کن

    من بهش علاقه دارم و نمی خوام خیلی راحت از دستش بدم
    شماکه داری تلاشتو میکنی،اگه مناسب هم باشین به هم میرسین ایشالا
    اگه به استخاره اعتقاد داری بگو تا یه شماره یه جای معتبرو بدم


    دنباله یه راه حله منطقی هستم که این مشکلش حل بشه(اینهمه تردید و دودلی)
    اولش که تاپیک ایجادکردی خودت تردید داشتی ،حالا تردیدهای اونم اضافی شد!
    امیدوارم در برابر حرفام گارد نگیری،فقط باعث بشه بیشتر فکر کنی
    ممنون از لطف شما
    اون تایپیک اولی رو دیدم خیلی شبیه بود اما کمی فرق داشت
    اینکه اون خانوم یه زنه مطلقه است اما خانومی که من میگم یه دختر مطلقه که اونم برای 3 ماه واقعا گفتن کلمه مطلقه واقعا زیاده

    ازدواج یه مسئله دوطرفه هستش
    هر مشکلی از هر طرفی مشکل هر دو طرف هستش
    اون این مشکلو داره(تردید زیاد توی انتخاب مجدد) اما من که مشکلی ندارم

    به گفته خودش :
    ظاهراً همون اول شناخت کافی روی اون طرف نداشته و همه چی خیلی سریع اتفاق افتاده
    بعد تازه طرف رو شناخته

    ظاهراً مسئله طلاقو وقتی پیش کشیده که احساس میکرده داره هم یه لطفی در حق اون طرف و هم خودش میکنه
    چون به نظرش اون زندگی به هیچ جایی نمیرسید و اگر ادامه میداد وقتی به این نتیجه میرسیدن که دیگه خیلی خیلی دیر شده بود

    البته منم در مورد این قضیه خیلی فکر کردم
    واقعا چرا راضی به طلاق شده(اونم با این همه وحشت از طلاق)
    چرا هنوز نمی خواد در موردش حرف بزنه
    اگه سوالی در اون مورد ازش بپرسم میگه دوست ندارم در موردش حرف بزنم ناراحتم میکنه

    من احساس میکنم اون از یه چیزی رنج میبره(احساس میکنه اشتباه کرده ، احساس میکنه به اون طرف ظلم کرده ، یا طرف الانم داره عذاب میکشه ، .... )واقعاً نمیدونم

    مسئله گریه رو که من تست کردم فقط توی این مسئله هستش
    در مورد مسائل و مشکلات مختلف دیگه خیلی جدی و منطقی بحث میکنه اما به این مسئله میرسه کار به گریه میکشه

    من می خوام این مسئله رو ریشه یابی کنم که چرا بعد از این همه سال هنوز با این مسئله کنار نیومده بخاطره همینم امدم اینجا

    این تایپیک هم دیدم جالب بود
    اما اون این رفتارهارو نداره توی ملاقاتهای حضوری خیلی خوشحال و پر انرژی برخورد میکنه


    در مورد استخاره هم شما خیلی منو از خودتون ناامید کردین
    خدا به ما عقل و هوش و ... داده تا با اونا مسیر درستو انتخاب کنیم
    استخاره فقط توی مسائلی مثله انتخاب خوب و خوبتر هستش
    نه توی همچین مسئله مهمی !!!!!!!!!!

    خوشبختانه خودش هم قبول داره که رفتارش مشکل داره و باید درمان بشه
    من ازش خواستم که به یه مشاور یا روانشناس مراجعه کنه تا مشکلش حل بشه
    اونم قبول کرد
    اما نمی دونم چرا هر سری یه بهونه میاره و نمی خواد بره میگه بعداً(حوصله ندارم ، کار دارم ، امتحانام شروع شده ، ...)

  2. کاربر روبرو از پست مفید mohsen_chavooshi تشکرکرده است .

    mohsen_chavooshi (سه شنبه 21 دی 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.