از همه دوستان ممنونم. یکم که آروم تر شدم حتما پیش مشاور هم میریم.
del عزیز اشک تو چشمام جمع شد وقتی دیدم منو هنوز یادته... به داشتن دوستای خوبی مثه شما افتخار میکنم.
دیشب در تماس تلفنی که با هم داشتیم قرار شد ظرف یک ماه آینده شغلشو عوض کنه و شایدم یا به احتمال 90% برگردیم تهران...اینجوری هر دو تایی مون از تنهایی در میام.
بهش گفتم انتظار ابراز محبت از من نداشته باش و اگه بخشیدم فقط و فقط به حرمت عشق پاکی که بین مون بوده وبس نه اینکه خطای تو کوچیک بوده و فراموش کردم...
با همه ی وجودش ابراز پشیمونی کرده و الانم منتظر بیاد خونه،اما مثه همیشه مشتاق اومدنش نیستم و ازش خیلی دلخورم...
مرسی از راهنمایی های ارزشمندتون.واقعا ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)