با سلام و خسته نباشيد
نزديك 5 سال نامزد كردم و2 سال به خونه شوهر اومدم.مادر شوهرم خيلي جوون وفكر كنم اين مشكل ساز شده برامون.همش سعي داره با من رقابت كنه.ومشكل بزرگتر اين كه ما طبقه بالاي اونا زندگي مي كنيم.توقع دارن هر كارمون و با اونا تنظيم كنيم و توقعات اونا رو بجا بياريم.
مادر شوهرم يه زن ديكتاتور و تو خونه هميشه حرف حرفه اون بوده.حتي شوهرش هم تحت تسلط اونه.خواهر شوهري دارم كه ازم 2 سال كوچكتر ولي اونم عين مادرشه و اونم به پدرش محل نمي ذاره وپدرش از اونم تابعيت داره .
از اونجايي كه من به همشون احترام قايل بودم و هستم الان 3 تاشونم ازم انتظار هاي بي جا دارن(حتي اون فسقليشون) و اين حسابي كفرم و در اوده.چون واقعا نمي دونم چه كار كنم. از اونجايي كه بلد نيستم به كسي بي احترامي كنم فقط رفت و امدم و كم كردم .وچون ديگه ازشون نفرت دارم ديگه حتي چشم ديدنشونم ندارم واين هفته اي يه بار رفتن هم فقط به خاطر شوهرم .شوهر من و درك مي كنه و كاري به كارم نداره ولي وقتي پاي حرفاي مامانش مي شينه رفتارش عوض ميشه و پاي خانواده ي من و پيش مي كشه با انكه مي دونم تو دلش از حرفاش خجالت ميكشه.
حالا با توجه به اين كه داشتن خونه مستقل برامون ممكن نيست من واقعا نمي دونم چه كار كنم؟!!خواهش ميكنم كمكم كنيد ديگه نميتونم بيشتر از اين غرورم زير پا بزارم وشاهد سر در گمي شوهرم باشم.