
نوشته اصلی توسط
مدیرهمدردی
سلام نگار
ما آن طوری که می اندیشیم زندگی می کنیم. طرز نگرش شما گزینشی هست. یعنی زندگی را آنطور که دلت می خواهد می بینی نه آنطور که واقعا هست. لذا نیاز هست دیدت را کامل کنی. اینگونه گزینشی عمل کردن، آن هم از یک زاویه بسته، منجر می شود روز به روز بیشتر دنیا را تحریف شده ببینید.
2 نمونه:
یکم : در جوابی که به همین سئوالتون قبلا داده ام ، اشاره کرده ام که شما یک مفعول منفعل در زندگی نیستید. و این توقع که دراز بکشی و عشق همسرت به دلت بنشیند غیر منطقی هست. تنها هوس است که همین طور به دل می نشیند( و البته به همین راحتی از دل پر می کشد) در حالیکه عشق یک فرایند زمان بر بوده و به انرژی برنامه و تقویت نیاز دارد. وجودت را باید به روی عشق باز نگه داری. و برای دعوت آن زحمت بکشی و تلاش کنی. به همین خاطر شما بگو در زندگی چه کارهایی می کنی و همسرت چه عکس العمل هایی داردو تو توقعت نسبت به عشق او چیست؟
اما شما جواب قبلی مرا ندیده گرفته اید و همان چیزی را که خواستی بیان می کنی؟
دوم: درست است که در این سایت این جمله را خواهی یافت: «که زندگی بدون عشق خالیه»، اما در مورد عشق و زندگی و مهارتهای کسب آن ، چیز دیگری نیست؟!، مکملی؟!، تبصره ای؟!، توضیحی؟!
وقتی ما طی یک مقاله با عنوان:« شوهرانی که عشق را می کشند» در مورد زنده بودن عشق و اینکه احتمال کشته شدن این عشق هست ، توضیح می دهیم، روی دیگرش اینست که عشق زنده هست، و می تواند رشد یابد، اصلا می توان نطفه عشق را ایجاد کرد. اما مهم اینست که عشق باید سازنده و رشد یابنده باشد، اگر مقالاتی که در مورد عشق در سایت هست با دقت بخوانید، متوجه می شوید که منطورمان از عشق چیست.
به عنوان مثال خواهش می کنم مقاله <a href="http://www.hamdardi.com/fa_default.asp?RP=M_content.asp&P1N=ContentID&P1V= 223" target="_blank">چرا عشق ما روز به روز کمرنگتر می شود </a> را دقیق مطالعه کن، تا متوجه بشوی پیشاپیش ما سئوالات شما را جواب گفتیم. چونکه بهانه های ترک زندگی و ترک مسئولیت کماپیش شبیه هست، با این تفاوت که معمولا آقایون با این بهانه هوس یک زندگی دیگر می کنند و در اینجا یه خانم .
به هر حال بخشی نگری ، و قسمتی از یک معنای کلی را مصادره به مطلوب کردن و تفسیر حرفها، آنطور که دلمان می خواهد ، موجب می شود به مرور از واقعیت ها فاصله بگیریم.
خواهش می کنم اگر مایلی به جای کلی گویی در مورد اینکه عشق ندارم و ....، بیا در مورد رفتار و گفتار و انتظارات و توقعات و طرز نگرشهای خودت و همسرت ، در اینجا بحث کن.
احساسات کنترل نشده همیشه مشکل آفرین هست، حالا یا در جهت وصل شدن به یک نفر، یا در جهت جدا شدن از یک نفر، هر دو آنها نیاز هست که توسط منطق و تفکر مدیریت شود،
وقتی فردی فرمان افکار خود را به دست احساسات می سپارد در هر دو صورت زیان می بیند، یا با کسی بر اساس احساسات ازدواج می کند، که در آن صورت بعدا متوجه نادیده گرفتن مسائل مهمی می شود که مجبور به پذیرش شکست در ازدواج می شود، یا اینکه از کسی بر اساس احساسات جدا می شود، باز هم بعدا با منطق که بررسی می کند از این تصمیم خود متاسف می گردد.
توصیه می کنم: در مورد انتخاب همسرت هم اگر تمایل داری بنویس. چرا که به هر حال یکی از مهمترین انتخابهای زندگیت بوده است. مخصوصا اینکه هم اکنون این انتخاب را باطل می دانی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)