به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    درساي عزيز
    مطالب دوستان کاربردي بود وهرکدام حاوي نکاتي.
    من هم بعنوان يه مرد مي خواستم چند توصيه بکنم:
    - اين قبيل حرفا از خستگي زياد و داشتن توقعي ناشي ميشه که مردا دوست ندارن مستقيم به زبون بيارن. تو اين جور مواقع ببين انتظارش از شما چي بوده.
    - برا خودت وزندگيت وتوقعاتت ارزش قائل باش. لزومي نداره اينقدر فداکاري کني. اگه هم فداکاري کردي( مراسم عروسي نخواستي) منتظر اقدام متقابل نباش.
    - يه کم ناز کن وهميشه در دسترس نباش. هيچکس از ميانه روي ضرر نمي کنه.
    - با پدرو مادرت ارتباط خوبي برقرار کن. دراين مورد غرورت رو بذار کنار. کسيکه دعاي خير مادرش همراش نباشه خير نمي بينه. يه کاري کن پدرومادرت برات دعا کنن. (اين خيلي مهمه)

  2. کاربر روبرو از پست مفید baby تشکرکرده است .

    baby (یکشنبه 30 فروردین 88)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 88 [ 15:54]
    تاریخ عضویت
    1387-6-07
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    3,490
    سطح
    36
    Points: 3,490, Level: 36
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 10 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    سلام درسای عزیزم
    منم مثلشما متاهلم و تقریبا 12 ساله دارم با همسرم زندگی میکنم اوایل زندیگیم همش فکر میکردم اشتباه کردم ولی حالاچی؟
    من خیلی سختی تو زندگی کشیدم حتی حرفی را که همسرت بهت زده من مدل دیگشو شندیم و حتی بدتر از اون با من برخورد شد ولی موندم و خودم سعی کردم زندگیمو بسازم البته به خدا توکل کردم و صددرصد خدا یاریم کرد و الان خوشبخت ترین هستم و خیلی هم راضیم . عزیزم مشکلات شیرین زندگی هستند و هر چند سخته و تحملت را کم میکنه ولی درسا جان باور کن روز به روز پخته تر میشی و تجربه کسب میکنی عزیزم همه ما بدون سختی و مشقت نمیتونیم خوشی ها و زیبایی های زندگی را بچشیم
    بعد از سیاهی سپیدی است مطمئنم روزی میاد که توی همین سایت بگید که چقدر موفق بودی و تونستی با صبوری و درایتی که حتما داری تو زندگی با همسرت موفقی. درسای مهربونم یک خواهش ازت دارم فقط به یک چیز فکر نکن تا موفق باشی و بتونی مشکلتو حل کنی! اونم اینه که نگو من سرترم من بالاترم من...............................
    همه ما بنده های خدائیم و به هم برتری نداریم این طور که فکر میکنی نمیتونی زندگیتو اداره کنی و بر مشکلاتت پیروز بشی.
    گلم هر کاری از دست من برمیاد تا جایی که بتونم در خدمتت هستم.
    امیدوارم موفق باشی عزیزم
    [size=large][size=large]
    هر گز ندیدم بر لبی لبخنند زیبای تورا ،
    [/size] هر گز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را
    زندگی گر هزار باره بور ، بار دیگر تو ، بار دیگر تو[/size]

  4. 3 کاربر از پست مفید نازنین 20 تشکرکرده اند .

    نازنین 20 (سه شنبه 01 اردیبهشت 88)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    درسای عزیز
    اول از همه اینقدر ناراحت نباش اینا اصلا مشکل به حساب نمیاد که البته اگه خودت یه خورده محکمتر باشی به خدا توکل کن .
    شما نوشتی:
    ****به عنوان يه زن عاشق همه كار واسش كردم هيچ وقت نشده كه غذاش به موقع آماده نباشه،هيچ وقت نشده كه خونه نا مرتب باشه،هيچ وقت نشده كه لباساش اتو زده نباشه،هر وقت ميخوام برم دانشگاه ساعت 4 صبح بيدار ميشم و كارهاش رو آماده ميكنم از درست كردن غذا گرفته تا واكس زدن كفش هاش،همه چي رو واسش آماده ميكنم،وقتي مياد با روي خوش ازش استقبال ميكنم،حتا جورابهاشو خودم در ميارم،وقتهايي كه هستم حتا خودم موهاش رو سشوار ميزنم،خودم كيف كارش رو آماده ميكنم،هر وقت تو خونه اس دست به سياه و سفيد نميزنه،حتا خيلي بيشتر از اون بهش ابراز محبت ميكنم،همه كاراي خونه و بيرون از خونه رو من انجام ميدم،از خريد گرفته تا كارهاي بانكي و از اين جور كارها... حتا اگه يه ليوان آب هم بخواد من واسش ميارم و فكر ميكنم اونو بد عادت كردم و هيچ وقت اين كارهاي منو نميبينه،اكثر شبها فقط 2-3 ساعت بيشتر نميخوابم...***
    این کارای شما عالیه در واقع شما محبت رو در عمل داری بهش نشون میدی.
    اما شما در ادامه نوشتی:
    ***هر وقت هم بهش گفتم ....***
    خب عزیزم این که گفتن نداره شما نباید بگی اینا رو حتما خودش متوجه میشه اما این که به روی خودش نمیاره یه دلیل داره که میگم حالا
    دوست عزیز شما در عمل تقریبا چیزی کم نمیذاری اما تو گفتار چرا
    وقتی می بیبنی که از این دانشگاه رو کنار گذاشته الان خیلی ناراحته شما باید ازش تشکر میکردی با زبون .شما متوجه میشی که روزی 10 ساعت کار داره میکنه و اینم سخته براش اما به خودش اینو نمی گی درسته با عملت نشون می دی اما به زبون آوردن یه چیز دیگه س .
    درسا جان شما از هم فاصله گرفتین چون هر کدوم دارین حق به جانب فکر می کنین چون از نظر فیزیکی هم با هم فاصله گرفتین هر کدوم مثل یه آدم آهنی یه سری از دستورات رو دارین انجام میدین فقط همین .
    خلا احساسی بین شما زیاد شده با هم حرف بزنین دوست هم باشین درک کنین همدیگرو با زبون از هم تشکر کنین از هر فرصتی برای کنار هم بودن و ابراز احساستتون به هم استفاده کنین تشکر کن ازش
    درسا عزیز روش زندگیت رو تغییر بده هر تغییرو که می خوای انجام بدی اینجا مطرح کن و نظر دوستان رو جویا شو
    درسا جان باور کن مشکلی نیست فقط یه سو تفاهمه.
    موفق باشی.

  6. کاربر روبرو از پست مفید poune تشکرکرده است .

    poune (یکشنبه 30 فروردین 88)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 اردیبهشت 88 [ 10:59]
    تاریخ عضویت
    1387-10-25
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    3,335
    سطح
    35
    Points: 3,335, Level: 35
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 25 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    سلام درسای عزیز من هم بانظر baby عزیز موافقم تو باید هر کاری رو در حد اعتدال انجام بدی تو اجازه ندادی که شوهرت کاری رو از تو بخواد و همه ی کارها رو داوطلبانه انجام دادی مردها نیاز دارن که از همسرانشون چیزهایی رو که میخوان درخواست کنن و تو این اجازه رو به امیر ندادی مثلا اگر تو کیف کارش رو آماده نکنی و اجازه بدی خودش ازت بخواد اونوقت بهش اجازه میدی که اون خواسته اش رو با یک کلام محبت آمیز بیان کنه . مرد ها نمیتونن که احساساتشون رو صراحتا بروز بدن پس به دنبال دست آویزی برای بیان اونها میگردن و شما هیچ دست آویزی برای امیر نذاشتین یا خونه نیستین یا و وقتی هم هستی مشغول انجام کارهای خونه و کارهای امیر هستی شما باید نقش کلی یک زن رو برای امیر بازی کنی نه اینکه فقط یک زن تحصیل کرده و خانه دار باشی تو و امیر حالا یکی هستین ونباید خودتو ازامیر سر تر بدونی و امیر و از خودت پایین تر . فضا رو برای امیر باز کن و اجازه بده نیاز هاشو به زبون بیاره امیدوارم که مشکلت هرچه زودتر حل بشه

  8. کاربر روبرو از پست مفید شهامت1 تشکرکرده است .

    شهامت1 (یکشنبه 30 فروردین 88)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    درسا جان چیکار کردی ؟وضعیتتون چطوره ؟چه برداشتی از صحبت دوستان کردی؟به چه نتیجه ای رسیدی؟

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 88 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1388-1-15
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    3,182
    سطح
    34
    Points: 3,182, Level: 34
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 55 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    درسا منم منتظر هستم تا عملت را در برابر عکس العملهای شوهرت بدانم.
    دوست خوبم فراموش نکن که:
    زندگی کوتاه تر از ان است که به خصو مت بگذرد
    و قلبها گرامی تر از انند که بشکنند.
    فردا خورشید طلوع خواهد کرد
    حتی اگر ما نباشیم...........
    به فکر فرداهایت باش چون تو اساس و سر لوحه ی زندگیت عشق بود.

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 بهمن 92 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1387-12-17
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    6,260
    سطح
    51
    Points: 6,260, Level: 51
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    259

    تشکرشده 267 در 64 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    دوستان عزيزم سلام،بابت راهنمايي ها و مهربونيتون ممنونم...
    راستش رو بخوايد اين موضوع هم فعلا حل شد و رابطمون فعلا خوبه،البته من ته دلم هميشه از صحبتهاي امير دلخور هستم اما سعي ميكنم به روي خودم نيارم تا اوضاع بهتر بشه،يعني متوجه شدم خيلي وقتا حق با امير هست و من يادم ميره ازش به خاطر تلاش شبانه روزيش تشكر كنم.فرداي همون روز كه اين حرفا رو بهم زده بود اومد تو آشپزخونه و ازم تشكر كرد و گفت :من تمام تلاشهاي تو رو ميبينم و اين تو هستي كه يادت ميره يه جوون 24 ساله داره كرايه خونه 350 تومني و خرج دانشگاه آزاد و مخارج زندگي 2نفر رو تامين ميكنه،بهم گفت من فقط دوست دارم تو يكم دركم كني و خودت خوب ميدوني حرفايي كه ميزنم از ته دلم نيست و بدون تو نميتونم زندگي كنم.منم بهش گفت اين كارايي كه من ميكنم در مقابل كارهاي تو هيچ ارزشي نداره و هيچ انتظاري ازت ندارم ،من هر كاري از دستم بر بياد ميكنم،يه دفعه اشك تو چشماش جمع شد و گفت :باورم نميشه اين حرفا رو تو داري ميزني و آرزوم بود كه اين رو درك كني...بهش گفتم تا الان فكر ميكردم اينو بهت گفتم و يا با كارام بهت نشون ندادم.
    من و امير واقعا همديگه رو دوست دارم و خيلي به هم وابسته هستيم ولي به خاطر مشكلات زيادي كه الان داريم تحمل ميكنيم اكثر اوقات ناخواسته اوقاتمون تلخ ميشه و تو اون لحظه اون قدر تحت فشار هستيم كه آرزو ميكنيم اي كاش ازدواج نكرده بوديم و يا انتخابمون اشتباه بوده اما هر دومون وقتي منطقي به اين موضوعات نگاه ميكنيم از كارها و رفتارمون پشيمون ميشيم.
    نميتونم بگم مشكلم كاملا حل شد چون شايد دوباره فردا يا پس فردا سر همين موضوعات دعوامون بشه...اما من چيزهايي رو از شما ها ياد گرفتم كه تا ديروز بلد نبودم.ممنونم از همتون.
    دو تا سوال داشتم اگه كمك كنيد ممنون ميشم:
    ميشه بگيد چي كار كنم كه اين اختلافات كوچيك كمتر تكرار بشه؟؟؟
    امير خيلي زود از كوره در ميره و خيلي زود هم به خاطر كاراش معذرت خواهي ميكنه،وقتهايي كه يه دفعه عصباني ميشه چه رفتاري نشون بدم بهتره؟(تو اين مواقع تا الان خيلي خونسرد نگاش ميكردم و هيچي نميگفتم)
    بازم ممنونم.

    \\/\\/\\/\\/___________________ به همین سادگی ، ثانیه ای مرد... قدر لحظاتت را بدان...



  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 19 آبان 89 [ 17:57]
    تاریخ عضویت
    1387-8-19
    نوشته ها
    315
    امتیاز
    4,432
    سطح
    42
    Points: 4,432, Level: 42
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 94 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    سلام دوست خوبم
    این پست جدیدت رو که خوندم باور کن خیلی متاثر شدم البته خوشالم که رابطت بهتر شده اما خیلی واسه همسرت ناراحت شدم عزیزم قدرش رو بدون
    باور کن خیلی سخته این پسر داره با اینهمه سختی خرج این زندگی رو در میاره و معلومه که بعضی وقتا عصبانی میشه و از کوره در میره اونم کی؟ وقتی احساس میگنه که تو قدرش رو نمیدونی و کاراشش برات بی ارزش یا عادی شده
    تو رو خدا نذار این حس رو داشته باشه
    خیلی زیاد از کاراش قدر دانی کن به هر راهی که به نظرت میرسه
    اول ببین که چه کارایی میکنی که باعث میشه که از کوره در بره و سعی کن که ان رفتارا رو کم کنی
    بعدش زمانی که عصبانی هست باهاش جر و بحث نکن
    و بذار اروم شه و وقتی اروم شد باهم صحبت کنین
    اما عزیزم تو این موقعیت و با این حجم کاری که داره سعی کن ارومش کنی
    به خدا اون بیشتر از هر چی (منظورم کارای مادرانه ای هست که درای در حقش انجام میدی مثه واکس کفش و اماده کردن جوراب و...)نیاز داره که ارومش کنی
    بذار بعضی کارا رو خودش انجام بده و سعی کن که مادرش نباشی بلکه همسرش باشی
    یه کم صبرت رو زیاد کن ببین بعد یه دعوای عادی چه جوری جوش اوردی (پست اولت رو نگاه کن)
    قدر همسرت رو بدون و ارومش کن

  13. 3 کاربر از پست مفید کاترین تشکرکرده اند .

    کاترین (چهارشنبه 02 اردیبهشت 88)

  14. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    از قديم گفتن گر صبر كني ز غوره حلوا سازي دوست نازنينم اندكي صبر سحر نزديك است فقط2 ماه و نيم مونده تا درست تموم بشه و خلااااااااااااص

  15. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 آذر 88 [ 22:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-24
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    3,411
    سطح
    36
    Points: 3,411, Level: 36
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 100 در 62 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: ميگه:چرا از زندگيم نميري بيرون!!!!!!!!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط dorsa-tanha
    فرداي همون روز كه اين حرفا رو بهم زده بود اومد تو آشپزخونه و ازم تشكر كرد و گفت :من تمام تلاشهاي تو رو ميبينم و اين تو هستي كه يادت ميره يه جوون 24 ساله داره كرايه خونه 350 تومني و خرج دانشگاه آزاد و مخارج زندگي 2نفر رو تامين ميكنه،بهم گفت من فقط دوست دارم تو يكم دركم كني و خودت خوب ميدوني حرفايي كه ميزنم از ته دلم نيست و بدون تو نميتونم زندگي كنم.
    همیشه این قسمت رو به یادداشته باشین.......تنها نیاز یه مرد اینه که زنش بفهمه اون رو.......


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.