ديروز اومد سراغم همكارم هم شب خونه ما دعوت بود اگه بدوني جلوي نرگس چه اخم و بي محلي ميكرد اين در صورتيه من هي باهاش حرف ميزدم دستش رو كه گرفتم دستمو پس زد.منم بهش ام اس دادم كه نرگس اومد پيش ما دلش باز شه نه اين رفتار تورو ببينه بازم حرف نزد ، منم بغض كردم و بهش گفتم لطفا نگه دار ميخوايم يه كم راه بريم بدون هيچ حرفي نگه داشت و اصلا نپرسيد كجا ميرم يا كي بر ميگردم !!
ديشبم شب كار بود ساعت 11 زنگ زد كه دوست عزيزت(آرميتا) بهت گفته بچچه هاي ما تو كوچه با پسر گرفتنش و گفتهكه من با همسر فلان همسرتون دوستم ! خيلي هم شايان شاكي بود بهش گفتم تو چرا ميسوزي ؟ گفت بي خود كرده گفته با من و تو و رحمان آشناست منو داره ميبره زير سوال گفتم همين هديگه وقتي شماره و آشنايي ميدي بايد منتظر اين رفتار باشين كه باز شاكي شد و گفت تو داري اشتباه فكر ميكني.
ديشب بهم گفت شماره ارميتا رو برام ام اس كن باهاش كار دارممنم گفتم اگه تو نداري از رحمان بگير ديگه هم باهاش حرفي ندارم.امروز هم كه آماده باشه.





د.منم بهش ام اس دادم كه نرگس اومد پيش ما دلش باز شه نه اين رفتار تورو ببينه بازم حرف نزد ، منم بغض كردم و بهش گفتم لطفا نگه دار ميخوايم يه كم راه بريم بدون هيچ حرفي نگه داشت و اصلا نپرسيد كجا ميرم يا كي بر ميگردم !!

منم گفتم اگه تو نداري از رحمان بگير ديگه هم باهاش حرفي ندارم.امروز هم كه آماده باشه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)