به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1394-2-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    217
    سطح
    4
    Points: 217, Level: 4
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقای سوشیانت به جای متهم کردن کمی خودتون رو جای من بگذارید.شما اولا مجرد هستید وتجربه زندگی زیر یه سقف رو ندارید،ثانیاً (مرد)هستید و مستبد بودن هم در شما بیداد میکنه.من همه وظایفم رو تو زندگی به نحو احسن انجام دادم و میدم،حتی اضافه تر.بچه بزرگ نکردی بدونی تو یه جای 80متری اگه مدام یه بچه شیطون رو نکه داری،شوهرت صبح بره،ظهر بیاد بدو بدو ناهار بخوره،بره،شب بیاد یعنی چی؟جمعه ها هم اصلا نگه بریم بیرون تا خودت نگی،بهت بگه خانواده فقط تو نیستی،مادرم حرفی بگه که گناهکارم باشه ولی حق با اونه،ولی من بازم کنار میام و بعد اینکه عصبانیتم خوابید،زندگی همچنان جریان دارد.ایا انسان تفریح نمیخواد؟در مورد دوستانم هم عارضم هیچی از وضع زندگیشون نگفتم،حتی مدرک شوهراشونم پرسیده با بی اعتنایی گفتم مثلا فوق دارن یا هرچی.نگفتم واسه به دنیا اوردن بچه، انگشتر 2میلیونی کادو گرفتن،با اینکه شوهر اونا هم کارمنده.در ضمن من دوست داشتم این مدلی زندگی کنم،اون نمیخواست تو خواستگاری میتونست بگه متاسفم بهم نمیخوریم.محبت زیادی مرض میاره،اونقدر خاکی شدم و خودمو به خاطرش پایین آوردم که موقعیت اون روزش یادش رفته.من کاملا زنانه باهاش حرف زدم،چه گریه ها که نکردم،اصلا هم با دوستای من مشکلی نداره،مشکلش با خودشه،مردونگیش اوود کرد پیش خانوادم گفت دیگه نمیذارم بری.منم شوهرم و زندگیم رو با دوستام عوض نمیکنم،همون یه دوستمم برام کافیه،من قانعم.حرف من سر قولی هست که داده و زد زیرش.چه بسا بعدا سر قولهای دیگش وای نیسه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید minazaniafsorde تشکرکرده است .

    eli90 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  3. #12
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-23
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    5,315
    سطح
    46
    Points: 5,315, Level: 46
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اولین نکته جالب اینه که چون من مخالف تمام رفتارهای شمام شدم یک شخصیت 100% مستبد! و احتمالا روتون نشد بگید نامرد و فریبکار و بقیه القابی که توکامنت قبلی به شوهرتون دادید وگرنه از دید شماهرکسی مخالف نظرت باشه مستبد و دارای اون القابه.

    ببین من اگه الان جای شما و شوهرت عوض میشد و شوهرت اینطور بد میگفت و به شما میگفت نامرد و فریبکار و... همین حرفایی که به شما زدم به اون میگفتم.
    به نظر من هیچ زن و شوهری نباید با این القاب پشت هم حرف بزنن.

    ....

    در مورد توضیحاتی که دادین , اولا من کوچیک شما و همه مادرها هستم بله شک نیس که یه مادر واسه بزرگ گردن بچه و همزمان مسئولیتهای خونه چه زحمتها میکشه و من دست شما و هرکسی که "مادر" باشه رو میبوسم.

    ولی همچنان درمورد اختلاف شما با شوهرت حق رو به شما نمیدم.
    شما تفریح جمعه ها رو میخوای از راهش وارد شو با شوهرت . ازش بخواه. خسته س? طبیعیه کسی که بنا به گفته خودت 6 روز از صبح تا آخر شب کار میکنه , به استراحت جمعه نیاز داره ولی تو بیرون و تفریح میخوای بآید از هنر زن بودنت استفاده کنی. با ناز و کرشمه مجابش کنی باهات بیاد تفریح و بیرون و ....

    من یه چیز که از اخلاقیات شما اومد دستم اینه که. (ببخشید این لفظ رو استفاده میکنم) ولی بسیار اهل غر غر کردن هستی. شاید یه دلیل که شوهرت زده به سیم آخر و لج داره میکنه باهات , همین باشه



    درضمن من دشمنت نیستم. لحن کامنت اولم تند بود چون شدیدا از القاب نامرد و .... که به همسرتون دادید. شوک شدم.
    وگرنه قصد ناراحت کردنتو نداشتم و ندارم
    ویرایش توسط سوشیانت : یکشنبه 13 اردیبهشت 94 در ساعت 06:03

  4. کاربر روبرو از پست مفید سوشیانت تشکرکرده است .

    capitan2 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  5. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1394-2-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    217
    سطح
    4
    Points: 217, Level: 4
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقای سوشیانت پیشنهاد میدم کامنت هام رو بادقت بخونید،القابی که من به اون یا هرکسی میدم از رو کرده های ادم هاست،من مسیر زندگیم رو از اول تعیین کردم،اونم گفت قبول باهات هستم،همش قبول،الان چرا زد زیر حرفش؟میگم تفریح ندارم،فکر میکنید با زبون نرم و ادمیزاد نخواستم؟خدا به انسان درک داده،یادمه اوایل که شرکت میرفتم،حجم کارمم زیاد بود،طوری که 8،9شب میومدم خونه،روزهای جمعه و تعطیل هم میرفتم تا یه ماه که کار رو غلطک بیفته،همسرم سر یه جمله بیخودی که چرا اینجوری نپرسیدی اونجوری پرسیدی چنان اعصابم رو خورد کرد که تا چند وقت سر کار گیج میزدم،استراحتم که صفر،چه برسه به تفریح،بالاخره حجم کار کم شد ویه جمعه من ازاد شدم،دو روز قبلش هم اشتی کرده بود باهام.اون موقع هم وقتش ازاد ازاد بودا.صبح که پاشد،صبحونه خوردیم، دیدم داره حاضر میشه،گفتم کجا میری؟گفت باغ پدرم واسه کار!آیا نمیدید من چند وقته صبح رفتم شب اومدم؟اولویت های شوهرم منو ازار میده.اگه من بگم بریم درس دارم،کار دارم،اگه مامانش،بله،چشم.اگه هم نره و من عصر بگم بریم بیرون، زنگ میزنه مامان بیام دنبالتون؟منم چغندرم!همین جمعه دوباره که داستین حرف میزدیم،منظورم از شستشوی ذهنی همین حرفها بود.دوباره گفتم میخوام جمعه ها مال خودمون دوتا باشه ولی...
    میدونید من تغییر کردم.بیخیال شدم.بیخیال.هر چقدر میخواد بیرون نبره،جایی نذاره برم،بره باغ،خونه مامانش.هرچقدر که میخواد.
    مقابل اطرافیانمم تصمیم گرفتم هرکی تیکه انداخت خودم جوابشو بدم.بذار بهم بگن ادم بد.در عوض سر شوهرم خالی نمیکنم.همین دیشبم اجراش کردم زدم تو دهن جاریم.خیلیم خوشحالم که الان به خاطر حرفش غصه نمیخورم و درجا جواب دادم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید minazaniafsorde تشکرکرده است .

    eli90 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دوستان
    ابتدا بگم که من مشاور نیستم و صرفاً از تجربیات خودم و نظر شخصیمو اعلام می کنم و هیچ گونه قصد دیگه ای ندارم
    در این مورد که شما زمان خاستگاری چیزی رو گفتید و همسرتون قبول کردند ، حق رو به شما می دم چرا؟ چون به نظر من حرف بین مرد و زن نباید باد هوا باشه بلکه باید حرف خالی تعهد آور باشه برای طرفین،
    و خب تا اینجای مسئله همسرتون اشتباه کردند و اما یه موضوع دیگه هم هست و اون رفتار شما و یا اتفاقات پیش آمده هست و خود اونها می تونه بر تصمیم افراد اثر بزاره.
    این مشکل دوستان رو بنده نیز داشتم و البته نه با همه دوستان و در همون مرحله اول مخالفتم رو اعلام کردم اما خب قبول واقع نشد والبته بعد دعوت به عروسی و نیومدنشون خب همه چیز تموم شد رفت. و یا در زمان آشنایی عنوان کردم محل زندگی ما فلان شهره و همسرم گفتن که اگه امکانش برات فراهم شد میای بریم شهر ما زندگی کنیم اون موقع گفتم اگه شرایط فراهم بشه و کارم و... مشکل نخوره با رفتن مخالفت نمی کنم. اما الان به صورت قاطعانه می گم تا من زنده هستم توی این شهر زندگی می کنیم و بعد مرگ من تمام اختیارات خودتو بچه هامون با توه، هر جا خواستی می تونی بری برای زندگی اما الان قاطعانه گفتم نه.
    شاید کسی از بیرون به این موضوع نگاه کنه مثل شما بگه که بنده هم دیکتاتورانه و مستبد و ... سر این موضوع برخورد کردم اما فراموش نکنید در حالت طبیعی (اگه فرد مریضی روانی نداشته باشه) بنا به دلایلی این محدودیت ها رو ایجاد میکنه و خیلی وقتها نیاز ادامه زندگی بر پایه همین محدودیت هاست و البته ناگفته نماند این محدودیت ها نیز دو طرفه هست. و صرفاً محدودیت نباید از طرف مرد برای زن ایجاد بشه بلکه دوطرفه اما با دلیل و منطق و برهان.
    در مورد رابطه با دوستان باید بگم که هر چیزی و هر کسی ارزشی داره، یه دوست اندازه گذروندن یک ساعت در هفته ارزش داره اما یه همسفر زندگی اندازه یه عمر
    خب این شما هستید که باید انتخاب کنید مثال میزنم به یه بچه 2 ساله یه میلیون پول رو با یه آبنبات چوبی بدی، آبنبات رو می گیره، و خب ارزش آبنبات برای اون بیشتر از یه میلیونه پس این خود افراد هستن که ارزش چیزها و افراد اطرافشون رو مشخص می کنن.
    اما در مجموع برای جمع بندی باید بگم که:
    1) رفتار همسر شما درست نبوده.
    2) کشیدن مشکلات به خانواده ها در مرحله اول درست نبوده (اثبات بی کس نبودن شما نباید با دخالت دادن خانوادتون صورت بگیره بلکه راه های زیادی واسه اثبات این موضوع هست که مهر و محبت رو بینتون زیاد هم می کنه. )
    3) اینکه چیزی در زمان خاستگاری پذیرفته شده وحی نیست که شما به استناد اون به همسر خود توهین کنید چون تصمیم گیری ها بر اساس داده ها انجام میشه. (با این حال باز رفتار همسرتون رو تایید نمی کنم)
    4) تهدید طلاق از طرف همسرتون و یا تهدید گرفتن مهریه از سمت شما چیزی هست که قبح بعضی چیزارو می ریزه و شیرینی ادامه زندگی رو به تلخی می کشونه.
    5) و در آخر هم توصیه من به شما اینه که برای هر چیزی به اندازه خودش هزینه کنید. دوست با ارزشه اما نه به اندازه به تلخی کشوندن زندگی.

  8. 4 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    capitan2 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), eli90 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), من راضیه هستم (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), بارن (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1394-2-10
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    217
    سطح
    4
    Points: 217, Level: 4
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط به دنبال خوشبختی نمایش پست ها
    سلام دوستان
    ابتدا بگم که من مشاور نیستم و صرفاً از تجربیات خودم و نظر شخصیمو اعلام می کنم و هیچ گونه قصد دیگه ای ندارم
    در این مورد که شما زمان خاستگاری چیزی رو گفتید و همسرتون قبول کردند ، حق رو به شما می دم چرا؟ چون به نظر من حرف بین مرد و زن نباید باد هوا باشه بلکه باید حرف خالی تعهد آور باشه برای طرفین،
    و خب تا اینجای مسئله همسرتون اشتباه کردند و اما یه موضوع دیگه هم هست و اون رفتار شما و یا اتفاقات پیش آمده هست و خود اونها می تونه بر تصمیم افراد اثر بزاره.
    این مشکل دوستان رو بنده نیز داشتم و البته نه با همه دوستان و در همون مرحله اول مخالفتم رو اعلام کردم اما خب قبول واقع نشد والبته بعد دعوت به عروسی و نیومدنشون خب همه چیز تموم شد رفت. و یا در زمان آشنایی عنوان کردم محل زندگی ما فلان شهره و همسرم گفتن که اگه امکانش برات فراهم شد میای بریم شهر ما زندگی کنیم اون موقع گفتم اگه شرایط فراهم بشه و کارم و... مشکل نخوره با رفتن مخالفت نمی کنم. اما الان به صورت قاطعانه می گم تا من زنده هستم توی این شهر زندگی می کنیم و بعد مرگ من تمام اختیارات خودتو بچه هامون با توه، هر جا خواستی می تونی بری برای زندگی اما الان قاطعانه گفتم نه.
    شاید کسی از بیرون به این موضوع نگاه کنه مثل شما بگه که بنده هم دیکتاتورانه و مستبد و ... سر این موضوع برخورد کردم اما فراموش نکنید در حالت طبیعی (اگه فرد مریضی روانی نداشته باشه) بنا به دلایلی این محدودیت ها رو ایجاد میکنه و خیلی وقتها نیاز ادامه زندگی بر پایه همین محدودیت هاست و البته ناگفته نماند این محدودیت ها نیز دو طرفه هست. و صرفاً محدودیت نباید از طرف مرد برای زن ایجاد بشه بلکه دوطرفه اما با دلیل و منطق و برهان.
    در مورد رابطه با دوستان باید بگم که هر چیزی و هر کسی ارزشی داره، یه دوست اندازه گذروندن یک ساعت در هفته ارزش داره اما یه همسفر زندگی اندازه یه عمر
    خب این شما هستید که باید انتخاب کنید مثال میزنم به یه بچه 2 ساله یه میلیون پول رو با یه آبنبات چوبی بدی، آبنبات رو می گیره، و خب ارزش آبنبات برای اون بیشتر از یه میلیونه پس این خود افراد هستن که ارزش چیزها و افراد اطرافشون رو مشخص می کنن.
    اما در مجموع برای جمع بندی باید بگم که:
    1) رفتار همسر شما درست نبوده.
    2) کشیدن مشکلات به خانواده ها در مرحله اول درست نبوده (اثبات بی کس نبودن شما نباید با دخالت دادن خانوادتون صورت بگیره بلکه راه های زیادی واسه اثبات این موضوع هست که مهر و محبت رو بینتون زیاد هم می کنه. )
    3) اینکه چیزی در زمان خاستگاری پذیرفته شده وحی نیست که شما به استناد اون به همسر خود توهین کنید چون تصمیم گیری ها بر اساس داده ها انجام میشه. (با این حال باز رفتار همسرتون رو تایید نمی کنم)
    4) تهدید طلاق از طرف همسرتون و یا تهدید گرفتن مهریه از سمت شما چیزی هست که قبح بعضی چیزارو می ریزه و شیرینی ادامه زندگی رو به تلخی می کشونه.
    5) و در آخر هم توصیه من به شما اینه که برای هر چیزی به اندازه خودش هزینه کنید. دوست با ارزشه اما نه به اندازه به تلخی کشوندن زندگی.
    یه سوال دارم ازتون، تو کامنت ها هم گفتم.شما به کسی که در قبال حرف من:"هر وقت منو مهمونی یا عروسی میبره اعصابم رو خراب میکنه" بگه:"حالا که اینطور شد دیگه حق نداری عروسی یا مهمونی دوستات بری" چی میگین؟هیچ مشکلی هم با دوستام ندارن.از نظر روانی سوال دارم.
    شما حتماً یه چیزی از همسرت دیدی یا از شهر و خانوادش، ولی همسر من نمیدونم رو چه حسابی این حرف رو زد،حتی مامانم هم خطاب به مادرشون گفت که اگه مشکل سر کادوهاست من فرض میکنم جهیزیه اضافی خریدم واسه دخترم و پول کادوهاش با من،
    و من هم الان50درصد فکر میکنم واقعا اینطوریه،اون روز هم اومد آشتی بازم یه تیکه اومد که مامانت میگه وظیفشه اون باید بده،منم گفتم از طرف شما هم منو به عنوان عروس دعوت کردند اونوقتم باید مادر شما کادو بدن که هیچ نگفت و دوباره برگشت سر حرفش که نمیری.خیلی احساس میکنم اگه میگفتم قبول مامانم میده،بگه باشه برو.چون طی چند مورد دستم اومده که همچین بدش نمیاد وقتی مامانم واسم یا پسرم هزینه میکنه.اینم اضافه کنم که تعداد کمی از کادوها اون موقع به مامانم داده شده و بقیش روقبل از عروسی به خودم دادند و من گذاشتم رو پولی که خودم داشتم و یه وسیله برای جهیزیم گرفتم.

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 مرداد 94 [ 04:54]
    تاریخ عضویت
    1393-1-22
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    1,280
    سطح
    19
    Points: 1,280, Level: 19
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    42

    تشکرشده 12 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مینا جان جدا خوش بحالت دیکتاتوری همسرت فقط در حد دوستات هستش باورت میشه من یه خواستگار دکتر و فوقالعاده پولدار داشتم ازم خواست چادر بپوشم بعضی جاها من قبول نکردم و خواستگاری بهم خورد.بعد الان شوهرم منو مجبور کرده همه جا چادر بزنم فکر کن حتی کنار دریا... با اینکه من تو خواستگاری بهش گفتم چادری نیستم فقط بعضی جاها واسه امنیت خودم میزنم.

    فکر کن من هر روز استرس اینو دارم که به خاطر یه خواسته منو از دیدن خانوادم منع کنه کما اینکه 1 ماه این کارو کرد تا به خواسته اش رسید.

    فکر کن من حتی یه هزاری تو حسابم ندارم و مثل زن های 100 سال پیش دارم دستی و بعضی وقت ها به التماس از شوهرم پول میگیرم ،باور میکنی من تو مجردی جز بچه پولدار ها تو شهر خودمون بحساب میامدم. و سخاوت و بخشش پدرم زبانزد است تو شهرمون.

    فکر کن من تو مجردی سالی 4 بار مسافرت میرفتم الان با کلی التماس بعد اینکه کلی از خواسته های شوهرم رو انجام دادم قبول میکنه بیاد مسافرت بعد تو مسافرت همه خرج ها با داماد ها و پدرم هست ولی شوهر من حتی حاضر نیست یه پفک بخرد.کی باور میکنه من تحت فشار ها تو مسافرت هر شب تا صبح گریه میکردم.و پدرم عصبانی میشد از دستم که ما اصلا هیچ انتظاری از شوهرت نداریم و حتی اگه میخوای برا مادر شوهرت سوغاتی بخری این کارتم هر چی میخوای بخر. کاشکی من بمیرم واسه بابام

    فکر کن اگه مامانم اینا بیان بهم سر بزنن مادر شوهرم عصبانی و ناراحت میشه و میگه چرا پسر من کار کنه پول در بیاره خانواده تو بیان بخورن فکر کننننن ........

    فکر کن بابای نازم هر بار میاد پیشم نزدیک 70 هزار برام خوراکی میاره اونوقت شوهرم تشکر نمیکنه و بعدا بهم میگه هر کی مهمون داره خودش خرید میکنه واسه چی خرید میکنن برامون؟

    فکر کن وقتی از زور ناراحتی گریه میکنم عصبی میشه میگه نماز نمیخونم تا حالت خوب جا بیاد بعدم اون شب مجبورم میکنه تا صبح بهش سرویس بدم

    فکر کن اول ازدواجمون هر روز یه میز خوشکل با کلی تزیینات میچدم براش هر روز یه غذای جدید و اون روزی نبود که از غذام ایراد نگیره اکثر وقتا مجبورم غذا رو فریز کنم بعدا خودم کم کم بخورمش که اسراف نشه الانم با اینکه غذاهایی که میپزم محدود شده به 5 غذایی که دوست داره بازم اگه از نظرش خوب در نیومده اونقدر با غذا بازی میکنه که اشتهای منم کور میشه همیشه سر غذا بغض دارم الان نسبت به مجردیم 10 کیلو کم شدم.
    به همه اینا فکر کن و خیلی چیزا که روم نمیشه اینجا بگم ...
    میدونم برا شما هم سخته پس من چه کنم ؟؟؟؟ به من فکر کن شاید آروم بشی .کاشکی هر کی زندگی منو میخونه به اهمییت حرف های خواستگاری فکر کنه.که شروط ضمن عقدو فراموش نکنه.

    التماس دعا ار همگی

  11. 2 کاربر از پست مفید eli90 تشکرکرده اند .

    mercedes62 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), parsa1400 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    الی جان



    لطفا یک تاپیک جداگانه بزن و از دوستان راه حل بخواهید.


    دوست عزیز با این رویکرد و این نوع طرز تفکر و این لاک قربانی رفتن شما رو به وادی افسردگی خواهد برد.

    توصیه میکنم همزمان با زدن تاپیک، تاپیکهای زیر رو هم بخونید


    سوده82

    لیلا موفق

    sokut

    she


    تمامی پستهای مدیر همدردی، فرشته مهربان و اقای sci و ani و بالهای صداقت و بقیه مشاورها

    رفتار شما مصداق کامله انفعال هست. این ره که شما میری به ترکستان هم نمی رسه دوست من.


    زندگی با ارامش حق شماست. برای خوشبختیت تلاش کن. فکر میکنم شما سن کمی داری و خ احساسی برخورد میکنی.


    و اما مینای گرامی. اینکه شوهر شما اشتباهای داشته نباید به این معنا باشه که شما هم اشتباه کنی. به شما هم توصیه میکنم با مشاوره گرفتن و افزایش مطالعه میزان اگاهی خود را افزایش دهی . قطعا با دو ابزار اگاهی و عملگرایی شما می توانید بجاهای خ خوب برسید. توجه داشته باشین در قبال پست دوستان بیشتر حالت دفاعی و توجیه دارین. اگر می خواهین مشکلاتت واقعا حل بشوند بیشتر از درد و دل و توجیه کردن باید بفکر راه حل باشی. قطعا هیچ پیوند زناشویی کامل و بی نقص نیست. قطعا اختلاف نظر وجود دارد. بری کمتر اسیب دیدن واقعا باید نگرش رو تغییر داد همزمان تا جایی که امکان دارد برای متعادل شدن گام برداشت ( چه شما چه همسرتان)

    برای شما و خانم الی خوشبختی ارزو میکنم


    فقط ناامید نشین

    الی جان من خانمم در ضمن

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331

    ویرایش توسط مهرااد : یکشنبه 13 اردیبهشت 94 در ساعت 17:43

  13. 2 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    capitan2 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), parsa1400 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  14. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 اسفند 94 [ 21:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-15
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    1,751
    سطح
    24
    Points: 1,751, Level: 24
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    134

    تشکرشده 120 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ضمن تایید حرفهای اقای سوشیانت و خانم مهرااد


    نمیدونم این صیغه "شروط ضمن عقد" از کجا باب شده که شرطهای عجیب غریب گذاشته میشه. ازدواج از اسمش مشخصه یعنی تعهد، دونفری بودن، شروط ضمن عقد واسه عوض کردن اصل ازدواج نیست. به نظر من شما با این توصیفات نباید ازدواج میکردی

  15. کاربر روبرو از پست مفید capitan2 تشکرکرده است .

    parsa1400 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  16. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    دوست عزیز،

    دلایل این که اولین بار خواستگاری همسرت را رد کردی

    اولا فامیل رو نمیخواستم،دوما تحصیلاتش پایینتر بود سوما کارش خوب نبود،چهارما خونه نداشت و میخواست ببره خونه باباش،پنجما سطحشون پایینتر بود.
    به غیر از اولی، هر کدومش می تونه برای شکستن غرور یک مرد کافی باشه. شما ببین چهارتاش چه به سر همسرت آورده.

    تفاوت زندگی خودت و دوستات هم می تونه یه علت دیگه باشه که شوهرت مخالف رفت و آمد هست

    هیچی از وضع زندگیشون نگفتم،حتی مدرک شوهراشونم پرسیده با بی اعتنایی گفتم مثلا فوق دارن یا هرچی.نگفتم واسه به دنیا اوردن بچه، انگشتر 2میلیونی کادو گرفتن،با اینکه شوهر اونا هم کارمنده


    خودت می گی 50 درصد فکر می کنی مساله کادوهاست که شوهرت اجازه نمی ده بری.
    بعید می دونم منظور همسرت کادوها باشه. 5 تا کادوی عروسی در طی 5-6 سال چیزی نیست که همسرت بخواد بخاطرش زندگیش را خراب کنه. اگر مرد خسیسی نباشه کادو دلیلش نیست. اما رفتار شما و مادرت دز این زمینه خیلی بد بوده و برخورنده. کادوهای عروسی را برداشتید، با پول بقیه اش هم رفتی جهاز خریدی ( که به همسرت مربوط نیست) حالا سرش منت می ذارید و تحقیرش می کنید که اگه موضوع کادوهاست، تو بذار من برم عروسی، مامانم کادوش را می ده !!

    من اگر جای همسر شما بودم عمرا می ذاشتم بری عروسی دوستت با این رفتار زشت و تحقیر آمیز و طلبکارانه !

    حتی مامانم هم خطاب به مادرشون گفت که اگه مشکل سر کادوهاست من فرض میکنم جهیزیه اضافی خریدم واسه دخترم و پول کادوهاش با من،
    و من هم الان50درصد فکر میکنم واقعا اینطوریه،اون روز هم اومد آشتی بازم یه تیکه اومد که مامانت میگه وظیفشه اون باید بده،منم گفتم از طرف شما هم منو به عنوان عروس دعوت کردند اونوقتم باید مادر شما کادو بدن که هیچ نگفت و دوباره برگشت سر حرفش که نمیری.خیلی احساس میکنم اگه میگفتم قبول مامانم میده،بگه باشه برو.چون طی چند مورد دستم اومده که همچین بدش نمیاد وقتی مامانم واسم یا پسرم هزینه میکنه.اینم اضافه کنم که تعداد کمی از کادوها اون موقع به مامانم داده شده و بقیش روقبل از عروسی به خودم دادند و من گذاشتم رو پولی که خودم داشتم و یه وسیله برای جهیزیم گرفتم.




    مشکلات دیگه زندگی ات را نکش وسط و نگو اون شب باباش مریض بود رفت بیمارستان، خونه مون هشتاد متره و بچه ام شیر خشک می خوره و ..... از همه جا ننویس.
    در این مورد خاص رفتار شما و مادرت درست نیست و همسرت اعتراضش را به این شکل نشون می ده.

    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : یکشنبه 13 اردیبهشت 94 در ساعت 23:46

  17. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    saeeded (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), من راضیه هستم (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), محیا ناز (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), بارن (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)

  18. #20
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-23
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    5,315
    سطح
    46
    Points: 5,315, Level: 46
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست من.
    میبینی? 90 درصد کامنتهای این پست رفتار تورو مورد نکوهش قرار دادن. نمیشه همه اشتباه کنن ولی فقط تو اشتباه نکنی. این همه آدم با طرز بگرای مختلف و سن و سال مختلف وقتی همه دارن میگن رفتارت شدیدا اشتباهه پس بآید قبول کنی و شروع به خودسازی کنی.

    من همین الان 3 تا عیب شما رو میگم با توجه به حرفات:
    1-شما بسیار غر غرو تشریف داری
    2- شما بسیار از خود متشکر هستی. تو حرفات بارها نشون دادی که اعمال خودت و مادرت قابل ستایش هستن اما اعمال شوهر و مادرش کریه و نچسب و مزخرف! در حالی که طبق گفته دوستمون در مورد جریان کادو و حرفهای مادرت شما بسیار مقصر و مادرت از شما مقصرتره که این حرف زشت و غرورشکن رو به دامادش گفته و البته شما با افتخار تاییدش میکنی
    3-شما به اصطلاح "کور" هستی. یعنی عیوب خودت رو اصلا نمیبینی ولی مثلا محبت شوهرت به مادرش رو معضل میدونی.

    به تمام اینها غرور رو هم اضافه کن
    شما ازهمون اولش شوهرت رو کم سوادتر و سطح پایین تر از خودت میدونستی و احتمالا در باور خودت ازدواج با ایشون رو یه لطف از طرف خودت به یه موجود سطح پایین تر میدونستی.

    تنها پیشنهاد من به عنوان یه. دوست به تو این کلمه هست: "خودسازی"

    خودتو بساز و غرغر و خودبزرگ بینی و تکبر و غرور از خودت بریز بیرون. واسه یه بار هم شده از خودت بیا بیرون و زندگی رو از دریچه چشم همسرت نگاه کن تا متوجه بشی همسرت تورو چطور میبینه و سعی کنی اشتباهاتت رو رفع کنی
    ویرایش توسط سوشیانت : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 06:27

  19. کاربر روبرو از پست مفید سوشیانت تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 07 بهمن 96, 00:37
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  3. چرا همه دوستام باهام قهر میکنند؟
    توسط کیت کت در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 16 اسفند 93, 19:33
  4. دوستان کمک یه مشاور میخوام برا دوستام معتاد به استمناء (جلق) شدن
    توسط infodltube در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 00:07
  5. من و دوستام
    توسط بالهای صداقت در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 آبان 89, 12:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.