به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 71
  1. #41
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    بقول هموطنای دوست داشتنی رشتیمون
    اووووووو چقدر ناز داره این شووهرت مثل سریالهای ترکیه ای شده 500تا 600 قسمتی هستش
    جدی جدی داره حسودیم میشه چقدر برای همدیگه لاو میترکونین بابا

    بعضی کاربرها هستند واقعا باهوش و زرنگ و سختکوش هستند خیلی زود متوجه میشن چه مسیری را باید طی کنند تا زودتر به نتیجه برسن.اینجور افراد بیشتر نیاز دارن بهشان روحیه داده بشه چون راه حل را خوب یافته اند دقیقا مثل بانو she ایشالله خیلی زود دوباره کنار همدیگه زندگی مشترک 3نفرتان را ادامه میدید ولی ایندفعه یه فرقی داره که قدر زندگیتان را بیشتر میدانید
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  2. 12 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (چهارشنبه 21 آبان 93), elham.e (چهارشنبه 21 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (سه شنبه 29 اردیبهشت 94), paiize (پنجشنبه 22 آبان 93), واحد (چهارشنبه 21 آبان 93), مهربونی... (پنجشنبه 13 آذر 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (چهارشنبه 21 آبان 93), شیدا. (چهارشنبه 21 آبان 93)

  3. #42
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    همون علی خالی هم اگه با صدای ملایم و دلنشین و از ته قلبت گفته بشه عالیه
    خوبه کم کم
    خودش میاد جلو دیگه
    تو به خودت ظاهرت برس اخلاقت هم خوب باشه ..... اگه می ترسی بری جلو حالتت طوری باشه که اشتیاق و هیجان داری اما منتظری یعنی با خوشحالی و شادی در دسترسش باش اما منتظر بمون که خودش بیاد جلو. فکر نکنم بتونه اینطوری جلو خودشو بگیره :)
    مهم اینه که دوستت داره.
    امیدوارم تو هم این روزا رو یادت نره و بعدها هم از علی به خوبی مراقبت کنی
    موفق باشی

  4. 11 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (چهارشنبه 21 آبان 93), khaleghezey (چهارشنبه 21 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (سه شنبه 29 اردیبهشت 94), paiize (پنجشنبه 22 آبان 93), parsa1400 (چهارشنبه 21 آبان 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (چهارشنبه 21 آبان 93), شیدا. (چهارشنبه 21 آبان 93)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 خرداد 96 [ 08:04]
    تاریخ عضویت
    1393-6-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    3,423
    سطح
    36
    Points: 3,423, Level: 36
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    577

    تشکرشده 236 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array

    واااای سوده جون چقدر خوشحال شدم عزیزم.
    این یعنی یه دنیا پیشرفت. امروز یه کم بی حوصله بودم اما چقدر متنتو خوندم انرژی گرفتم.چقدر همه چی داره قشنگ پیش میره، آدم خوشش میاد


    قدر روزای قشنگتو بدون عزیزم. انشاا... همه چی همینطور خوب پیش بره. چقدر تاپیک 40شب دعا برای مضطرین این دوره داره جواب میده هااااا.عااااالیه
    یه چیزی سوده جون.حواست باشه این فکر کردنها قبل از هر برخوردو هر حرفی و سبک سنگین کردن و به قولاً مزه مزه کردن حرفا،که خوب این روزا داری انجامش میدی،فقط مختص این روزا نیستا. الان برای وصل کردن اینکارو میکنی فردا برای حفظش باید اینکارو بکنی.

    به امید روزی که با عشق دور هم جمع بشید و یه خانواده خوشبختو تشکیل بدید


    ویرایش توسط elham.e : چهارشنبه 21 آبان 93 در ساعت 13:07

  6. 13 کاربر از پست مفید elham.e تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (چهارشنبه 21 آبان 93), del (چهارشنبه 21 آبان 93), khaleghezey (چهارشنبه 21 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (سه شنبه 29 اردیبهشت 94), paiize (پنجشنبه 22 آبان 93), parsa1400 (چهارشنبه 21 آبان 93), szd (یکشنبه 25 آبان 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (چهارشنبه 21 آبان 93), شیدا. (چهارشنبه 21 آبان 93)

  7. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    سلام دوستای مهربونم٫

    درسته پارسا جان٫امیدوارم که خدا خواسته دلتو اجابت کنه برادر گلم!ولی با تمام شیرینیهاش دلشوره هم داره٫خیلی...

    حافظ عزیزم ممنونم مهربونم٫من که واقعا انگار دوباره عاشقش شدم! کلا طرز نگاهم٫حرف زدنم باهاش عشقولانه تر شده٫هر چی نگاش میکنم از دیدنش سیر نمیشم!منتظرم ببینم کی اون لحظه فرا میرسه که این یخ بینمون شکسته بشه!
    حافظ عزیز من فکر میکنم کلا من دیگه مثل قبل نیستم٫ بیشتر اینکه جون دیگه اصلا التماسش نکردم و اینکه گفتم تصمیم با خودته! من فقط یکطرفه محبت کردم و علی خیلی خنثی بود٫نه میشد گفت خوشش میاد و برمیگرده نه میشد گفت نه میره!
    این خونسرد بودن شاید٫جون دیگه بزور ازش نخواستم بمونه٫لباسهاشو نمیکشیدم علی تورو خدا نرو!کاملیا عزیزم راست میگفت هرچی بیشتر تو التماس کنی اون فراریه منم رهاش کردم! هر وقت میومد دنباله پارمیدا بهش محبت میکردم و اصلا حرف از هیچی نزدم!سعی کردم دیگه عجول نباشم!
    بیشتر از همه نماز و راز و نیایش بهم کمک کرد٫انقدرررررررر آرومم کرد که علی رو فقط ازش خواستم و رهاش کردم و خدا کفایت کنندم بود!

    خودمو جلوی احساسات حسابی کنترل کردم تا توم نهادینه شد٫ همش با کمک شما دوستانم و تمرین تمرین و تمرین!حافظ گلم تو رو خدا شرمندم نکنید٫من هر چی شدم از راهنمایهای همه شما دوستانه نی نظیرمه!
    واسه همتون همیشه بهترینهارو میخوام٫ایشالا همیشه سعادتمند و شاد باشید...

    کاملیا عزیزم آره گلم یادمه٫میگفتم علی اسباب بازیهای پارمیدارو تو دستم نمیزاره٫چقدر ناراحت بودم٫یادمه عزیزم...گلم اتفاقا امروز اونم از دهنم پرید گفتم عزیزم بیا٫گفت بلهههه؟! البته به شوخی...

    راست میگی من همش دارم پیش قضاوتهای منفی میکنم که اگه من بغلش کنم یا یه چیزی رو در رو بگم بزنه تو ذوقم!!! دیگه طاقت منفی بودنشو ندارم... البته اگه خدای نکرده همچون رفتاری هم ازش ببینم میدونم چطوری خونسرد ازش رد شم٫ولی خوب واقعا نمیدونم چطوری این تلسمو بشکونم!
    من باز حاضرم هر کاری بکنم تا علی منو دوباره با عشق در آغوش بگیره یا یه نگاه عاشقونه از طرفش٫نمیدونم چطوری؟! همش محبت میکنم و با رفتارم نشون میدم چقدر دوستش دارم!

    اتفاقا دیروز بهم گفت سوده دیگه خودتو بیش از حد مهربون نشون نده٫باهام عادی رفتار کن سوده و این تعارف بازیهارو هم کنار بزار! آخه هر کاری که میکنه من سریع صد دفعه تشکر میکنم٫گفت سوده عادی رفتار کن باهام!

    من باید از این حالت رسمی بودن در بیام! دیروزم رفته بودش قنادی ایرانی توی یه شهر دیگه ٫چون ما تو شهرمون ندارم!عصری امد خونه گفت سوده واستون شیرینی ایرانی آوردم٫خیلییییی خوشحالم کرد با این کارش٫میخواستم بغلش کنم بگم مرسی عزیزم ولی باز خجالت کشیدم!باز مثل چی ازش تشکر کردم٫گفت سوده آخه تو با من تعارف داری!گفتم نه گفت بس انقدر تشکر لازم نیست!
    امروزم که رفته بودیم گردش هی از عمد بهش میخوردم خودش خندش گرفته بود٫خوب یعنی نباید اون دستوم میگرفت٫هی دستشو نزدیکم میکرد بخدا یه حسی بهم جورات این کارو نمیداد که دستشو بگیرم!این همه مدت از خدا میخواستم برگرده حالا میترسم نزدیکش بشم!
    بنده خدا امروز هی از قصد ازم حرف میکشید تا یخم باز بشه٫البته خودشم موقعه حرف زدن کمی سر سنگین بود!آخه یکی نیست بگه بابا فقط یه نگاه عاشقونه یا اینکه فقط دستمو بگیری من یخم باز میشه!!!

    عزیز دلم چشم من باز صبر میکنم و من پا پیش میزارم فقط بگید چطوری؟! تو که میدونی من همه کار میکنم تا برگرده باز من میرم جلو فقط نمیدونم چیکار کنم!!!

    خاله قزی عزیز بله بقولشون٫ ااااااووووووه کوشته منو!
    مینوش عزیزم٫ چشم گلم من بخدا تعریف از خودم نباشه ظاهرم خیلی خوبه( از خود راضی) بقول علی تو چی شد به ما نگاه کردی ولی میدونی عزیزم اگه هوریه بهشتی هم که باشی اگه اخلاقت بد باشه ظاهرت هم مثل سیرتت زشت میشه٫و حالا هی باید خوبی کنی تا دوباره واسش جذاب بشی! الان میدونم که دوباره واسش جذاب شدم٫از نگاهش حس میکنم ولی اون هنوز غرور داره که پا پیش بذاره!
    مینوش جونم یادمه تو جزو اولین نفرای بودی که پا به پام کمکم کرد٫بدون هیجوقت هیچی یادم نمیره٫ممنونتم!

    الهام عزیزم بوی مشهد امد گلم٫میدونم که وقتی به زیات امام رضا میری با قلب پاکت واسمون دعا کردی عزیزم٫امیدوارم که تو هم مثل بقیه جوانها و جوانهای تو تالار عاقبت بخیر بشی گلم!

    آره والا الهام جون باید همه چیزو خوب یاد بگیرم٫ باور کن انقدر تو این چند ماه از همین سایت چیز یاد گرفتم که اصلا نمیدونستم که بابا اینجوری شوهر داری میکنند دختر نه اونجور که تو میکردی!
    واقعا هر کسی فرق نمیکنه دختر یا پسر باید قبل از ازدواج این مهارتهارو یاد بگیره و در خودش تهادینه کنه که فردا پس فردا مشکل درست نشه خدای نکرده!

    خلاصه که باز هم اگه هر دقیقه خدارو شکر کنم باز کم کردم و هر چقدر از شما دوستای گلم تشکر کنم باز هم کمه٫البته جای بقیه دوستان و بالهای صداقت مهربونم هم خالیه که ایشالا بیان و باز واسم پست بزارن!
    باز هم از شما دوستان گلم میخوام کمکم کنید تا این تلسمو من حد اقل بشکونم و بین خودم و همسرم مهر و گرما به وجود بیارم!
    آرزو دارم،
    فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
    تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
    و امضاء خداوند بزرگ پای
    تمام آرزوهایت
    ویرایش توسط سوده 82 : پنجشنبه 22 آبان 93 در ساعت 02:41

  8. 24 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (پنجشنبه 22 آبان 93), del (پنجشنبه 22 آبان 93), elham.e (پنجشنبه 22 آبان 93), fahimeh.a (یکشنبه 06 تیر 95), hafez2014 (پنجشنبه 22 آبان 93), hira (دوشنبه 17 آذر 93), khaleghezey (پنجشنبه 22 آبان 93), meinoush (پنجشنبه 22 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (پنجشنبه 22 آبان 93), parsa1400 (جمعه 23 آبان 93), saba02 (پنجشنبه 22 آبان 93), واحد (پنجشنبه 22 آبان 93), نیکیا (پنجشنبه 22 آبان 93), نیکا 55 (جمعه 23 آبان 93), مو فرفری (پنجشنبه 22 آبان 93), مسافر زمان (پنجشنبه 22 آبان 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), رزا (جمعه 23 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93), صبا_2009 (پنجشنبه 22 آبان 93)

  9. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array
    سوده جان!
    پیگیر نوشته هات بودم و خوشحالم که این همه تغییر دادی تو زندگیت. درود بر تو و من هم امیدوارم هر چه سریعتر شیرینی تلاشت به وصال همیشگی ختم بشه.

    چند تکته به نظرم رسید که برات بنویسم:

    1- حواست باشه همسرت رو از محبت خفه نکنی. تو و اون الان با یه طناب به هم وصلید. تو کمی طناب رو باید بکشی و اون هم کمی. ردیف کردن یه عالمه عبارت عاشقانه توی یه پیغام یا تکرار چند باره سپاسگزاری، باعث میشه همسرت حس کنه معذبه. همچنانکه ابراز هم کرده. می تونستی توی پیغام فقط بنویسی" چه شب خوبی ساختی برامون ... مخصوصا اون قسمت صخره نوردیش..."

    2- هر از گاهی، سیگنال های مبنی بر "خواستن تنی" براش بفرست. مثلا اگر نشسته با پارمیدا بازی می کنه و در دیدرس توئه، در یک فرصت مناسب، عمیق و شیطنت وار نگاش کن و لبخند بزن و سرت رو برگردون. و یا مثلا از پله می خوای بالا بری، کمی ابراز خستگی کن و آروم بازوش رو بگیر و یه تماس کوچیک و بعد هم دستت رو بردار که درگیرش کنی! و یا توی شهربازی اگر فرصتش پیش می آمد، خودت رو ترسیده نشون بده و بپر مثلا پشتش پناه بگیر و تنش رو لمس کن و باز رها کن. موقع خداحافظی، دم در وقتی می خواد بره، با لبخند و آروم و خیلی آهسته بگو " راستی... ممم .." کمی مکث کن تا تو ذهنش علامت سوال سبز شه، بعد بگو " هیچی... باشه بعدا" و اگر هم اصرار کرد و نکرد، شیطنت بازی در بیار و دیگه چیزی نگو.
    و یا وقتی دارید با هم می خندید، و می دونی حواسش بهت هست، نگاهت رو سر بده سمت لبش و بعد دوباره برگردون سمت دیگه و یا اگر جایی نشستید دستت رو نزدیک دستش نگه دار ولی لمس نکن. این شعله تو تنش هست، فقط تو باید فتیله اش رو بالا بکشی ;-)

    3- حتما به خودت برس. اگر موقع بیرون رفتن آرایش می کنی، یکبار که خواستید برید بیرون، موقع رفتن ازش بپرس "چطورم؟" و یا دقیق تر بپرس" این رنگ رژ، به نظرت جیغ نیست؟"... "می خوام موهام رو شرابی کنم، خوب میشه به نظرت؟.... به نظرت چه رنگی بیشتر بهم میاد؟" .... و یا لباست رو که پوشیدی، انگار که داری با خودت حرف می زنی" قبلا اندازه ام بودا! توی کمرش، الان باز وایمیسه" بعد با خنده و شیطنت بار، نگاش کن و بگو " بنداریم تقصیر کی؟ هاااان؟!" و بعد هم دوباره جلوی آینه مشغول کار خودت شو.

    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  10. 19 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (پنجشنبه 22 آبان 93), del (پنجشنبه 22 آبان 93), elham.e (پنجشنبه 22 آبان 93), fahimeh.a (یکشنبه 06 تیر 95), khaleghezey (پنجشنبه 22 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (پنجشنبه 22 آبان 93), parsa1400 (جمعه 23 آبان 93), واحد (پنجشنبه 22 آبان 93), مو فرفری (پنجشنبه 22 آبان 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), رزا (جمعه 23 آبان 93), سپیده ی تاریک (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (پنجشنبه 22 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93), صبا_2009 (پنجشنبه 22 آبان 93)

  11. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام عزیزم
    خیلی خوشحال شدم
    خیلی خوب پیش می ری
    این دفعه که اومد خونه باز صمیمی تر باش هم اولش دست بده هم اینکه بعد از دو سه ساعت که موند برو نزدیکش طووری که خودش بخواد بغلت کنه
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  12. 12 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (پنجشنبه 22 آبان 93), fahimeh.a (یکشنبه 06 تیر 95), khaleghezey (جمعه 23 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (جمعه 23 آبان 93), واحد (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), رزا (جمعه 23 آبان 93), سوده 82 (پنجشنبه 22 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93)

  13. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    وای آیژه جان این همه شیطنت ؟ سوده جان همه اینها رو یکدفعه اجرا نکنی . عزیزم . همسرت گناه داره .

  14. 12 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    ali -guilan (پنجشنبه 22 آبان 93), asal2013 (پنجشنبه 22 آبان 93), fahimeh.a (یکشنبه 06 تیر 95), khaleghezey (جمعه 23 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (جمعه 23 آبان 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), رزا (جمعه 23 آبان 93), سوده 82 (پنجشنبه 22 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه نمایش پست ها
    سوده جان!
    پیگیر نوشته هات بودم و خوشحالم که این همه تغییر دادی تو زندگیت. درود بر تو و من هم امیدوارم هر چه سریعتر شیرینی تلاشت به وصال همیشگی ختم بشه.

    چند تکته به نظرم رسید که برات بنویسم:

    1- حواست باشه همسرت رو از محبت خفه نکنی. تو و اون الان با یه طناب به هم وصلید. تو کمی طناب رو باید بکشی و اون هم کمی. ردیف کردن یه عالمه عبارت عاشقانه توی یه پیغام یا تکرار چند باره سپاسگزاری، باعث میشه همسرت حس کنه معذبه. همچنانکه ابراز هم کرده. می تونستی توی پیغام فقط بنویسی" چه شب خوبی ساختی برامون ... مخصوصا اون قسمت صخره نوردیش..."

    2- هر از گاهی، سیگنال های مبنی بر "خواستن تنی" براش بفرست. مثلا اگر نشسته با پارمیدا بازی می کنه و در دیدرس توئه، در یک فرصت مناسب، عمیق و شیطنت وار نگاش کن و لبخند بزن و سرت رو برگردون. و یا مثلا از پله می خوای بالا بری، کمی ابراز خستگی کن و آروم بازوش رو بگیر و یه تماس کوچیک و بعد هم دستت رو بردار که درگیرش کنی! و یا توی شهربازی اگر فرصتش پیش می آمد، خودت رو ترسیده نشون بده و بپر مثلا پشتش پناه بگیر و تنش رو لمس کن و باز رها کن. موقع خداحافظی، دم در وقتی می خواد بره، با لبخند و آروم و خیلی آهسته بگو " راستی... ممم .." کمی مکث کن تا تو ذهنش علامت سوال سبز شه، بعد بگو " هیچی... باشه بعدا" و اگر هم اصرار کرد و نکرد، شیطنت بازی در بیار و دیگه چیزی نگو.
    و یا وقتی دارید با هم می خندید، و می دونی حواسش بهت هست، نگاهت رو سر بده سمت لبش و بعد دوباره برگردون سمت دیگه و یا اگر جایی نشستید دستت رو نزدیک دستش نگه دار ولی لمس نکن. این شعله تو تنش هست، فقط تو باید فتیله اش رو بالا بکشی ;-)

    3- حتما به خودت برس. اگر موقع بیرون رفتن آرایش می کنی، یکبار که خواستید برید بیرون، موقع رفتن ازش بپرس "چطورم؟" و یا دقیق تر بپرس" این رنگ رژ، به نظرت جیغ نیست؟"... "می خوام موهام رو شرابی کنم، خوب میشه به نظرت؟.... به نظرت چه رنگی بیشتر بهم میاد؟" .... و یا لباست رو که پوشیدی، انگار که داری با خودت حرف می زنی" قبلا اندازه ام بودا! توی کمرش، الان باز وایمیسه" بعد با خنده و شیطنت بار، نگاش کن و بگو " بنداریم تقصیر کی؟ هاااان؟!" و بعد هم دوباره جلوی آینه مشغول کار خودت شو.

    میگم آویژه خودت این شیطنت هارو هر وقت کارت گیر میکنه امتحان کردی مگه نه؟ خیییییییییلی خبیث بود

    به قول واحد عزیز سوده اینارو باهم انجام ندی چون باعث میشه فیتیله رو ناخواسته زیادی بالا بکشی و هر دو در آتیش عشق هم بسوزید .

    این تیکه آخرش قشنگ بود بعدم جلو آینه مشغول کار خودت شوووووووووو .

    آویژه خدا نگهت داره . نیومدی نیومدی وقتی هم اومدی چه کردی . آخه سوده انقدر تغییر کرده و رو خودش کار کرده که نمی تونه تو چشمای علی نگاه کنه و اگه علی نگاهش کنه سوده آب میشه از خجالت .

    ولی انصافا کارت درسته . من اسمشو میذارم شیطنت های زنان .

  16. 11 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (جمعه 23 آبان 93), asal2013 (جمعه 23 آبان 93), khaleghezey (جمعه 23 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (جمعه 23 آبان 93), آرام دل (شنبه 24 آبان 93), دختر بیخیال (شنبه 24 آبان 93), رزا (جمعه 23 آبان 93), سوده 82 (جمعه 23 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93)

  17. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 بهمن 93 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-28
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    308
    سطح
    6
    Points: 308, Level: 6
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    146

    تشکرشده 47 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام سوده جونم خوشحالم که میبینم داری خوب پیش میری

    اومدم یه هشدار بهت بدم طبق تجربه خودم . سعی کن قدمهاتو خیلی خیلی با احتیاط برداری . برای هیچ کاری عجله نکن . برای صمیمی شدن .برای برگشت علی . به نظر من یه دفعه خیلی هم تحویلش نگیر . طبق گفته خودش خیلی هم ازش تشکر نکن .

    البته ببخشید که اینها رو گفتم . فقط خواستم مثل من نشی یهو سر خورده بشی .

    من طی دو هفته گذشته رابطم با همسرم خیلی خیلی خوب شده بود و در روزهای تاسوعا و عاشورا دیگه کاملا آشتی کردیم به طوریکه همسرم دوباره از من دعوت کرد که برم خونش وتعطیلات رو اونجا بگذرونم .خودش هم تو این دو هفته هر وقت دلش می خواست کلید مینداخت میومد خونه .ولی فقط ظهر ها اینجا می خوابید شب که میشد پا میشد خداحافظی میکرد میرفت خونش.

    البته در تمام این مدت مدام تکرار میکرد که من دیگه به این خونه برنمیگردم اگه تو خواستی بیا با من زندگی کن . یا هی غر میزد که تو 100 میلیون به من ضرر زدی و باعث شدی برم خونه بگیرم و اثاث بخرم . من در جواب حرفهاش و غرغر هاش هیچی نمیگفتم و فقط میگفتم راست میگی حق با تویه .

    حالا یک دفعه بعد از تعطیلات دوباره شده دشمن خونیه من .چرا ؟؟؟ چون خواهرش که عروس و داماد و نوه داره گیر داده بهش که صاحبخونم منو جواب کرده می خوام بیام یه مدت تو خونه تو زندگی کنم . تو هم که تنهایی .
    همسرمم اومد خونه به من کلی بد و بیراه گفت که اینها همش مقصرش تویی . که من تنهام و همه برای خونه من نقشه میکشن
    ودوباره هم تکرار کرد که من دیگه هرگز حاضر نیستم برگردم تو این خونه زندگی کنم.
    از اون روز هم دوباره ارتباطشو با من قطع کرده و حتی تلفنشو روی من بسته ( بلاکم کرده )

    همسر من و خواهرش هر دو از هم بسیار متنفرن . و تنها قصد خواهرش اینه که خونه رو از چنگ برادرش دربیاره و در نهایت یه پولی ازش بگیره و خونه رو خالی کنه
    از اون طرف هم من نمی تونم برم تو یه منطقه ییلاقی دور افتاده زندگی کنم به خاطر شغلم و مدرسه دخترم .
    البته میدونم که همسرم هم نمی خواد که من برم پیشش الکی تعارف میکرد

    رفته یه خونه خیلی بزرگ اجاره کرده با چند تا اتاق و چند تا حموم و چند تا دسشویی و حیاط بزرگ . حالا گرفتار شده .پسر برادرش هم هر هفته آخر هفته ها دوست دخترشو با یه عده از دوستاشو بر میداره میبره اونجا به خوشگذرونی و الواتی . بعدش هم میزارن همشون میرن جمع کردن خونه و نظافت و ظرف شستن میوفته گردن همسر من . کلید خونه رو هم داده دستش.

    یه بار که اومده بود خونه گوله گوله اشک میریخت و اینها رو برای من تعریف میکرد و هی میگفت اینها همش تقصیر تویه تو منو بدبخت کردی.من دیگه بر نمیگردم.

    در حالیکه وقتی رفته بود خونه گرفته بود و داشت اثاث میخرید من اصلا روحمم خبر نداشت فکر میکردم رفته خونه مامانش

    خلاصه که تو این دهه محرم و مخصوصا عاشورا و تاسوعا خیلی خوشحال بودم خیلی خدا رو شکر کردم خیلی از امام حسین تشکر کردم .فکر میکردم که همه چیز درست شد . ولی یهو دوباره همه چی خراب شد .

    باور کن تو این مدت اینقدر خوب و با آرامش و متین رفتار کردم . هر چی فکر میکنم هیچ غلطی نمی تونم از خودم بگیرم . غیر از اینکه خیلی زیادی تحویلش گرفتم و هی ازش تشکر میکردم.

    - - - Updated - - -

    سلام سوده جونم خوشحالم که میبینم داری خوب پیش میری

    اومدم یه هشدار بهت بدم طبق تجربه خودم . سعی کن قدمهاتو خیلی خیلی با احتیاط برداری . برای هیچ کاری عجله نکن . برای صمیمی شدن .برای برگشت علی . به نظر من یه دفعه خیلی هم تحویلش نگیر . طبق گفته خودش خیلی هم ازش تشکر نکن .

    البته ببخشید که اینها رو گفتم . فقط خواستم مثل من نشی یهو سر خورده بشی .

    من طی دو هفته گذشته رابطم با همسرم خیلی خیلی خوب شده بود و در روزهای تاسوعا و عاشورا دیگه کاملا آشتی کردیم به طوریکه همسرم دوباره از من دعوت کرد که برم خونش وتعطیلات رو اونجا بگذرونم .خودش هم تو این دو هفته هر وقت دلش می خواست کلید مینداخت میومد خونه .ولی فقط ظهر ها اینجا می خوابید شب که میشد پا میشد خداحافظی میکرد میرفت خونش.

    البته در تمام این مدت مدام تکرار میکرد که من دیگه به این خونه برنمیگردم اگه تو خواستی بیا با من زندگی کن . یا هی غر میزد که تو 100 میلیون به من ضرر زدی و باعث شدی برم خونه بگیرم و اثاث بخرم . من در جواب حرفهاش و غرغر هاش هیچی نمیگفتم و فقط میگفتم راست میگی حق با تویه .

    حالا یک دفعه بعد از تعطیلات دوباره شده دشمن خونیه من .چرا ؟؟؟ چون خواهرش که عروس و داماد و نوه داره گیر داده بهش که صاحبخونم منو جواب کرده می خوام بیام یه مدت تو خونه تو زندگی کنم . تو هم که تنهایی .
    همسرمم اومد خونه به من کلی بد و بیراه گفت که اینها همش مقصرش تویی . که من تنهام و همه برای خونه من نقشه میکشن
    ودوباره هم تکرار کرد که من دیگه هرگز حاضر نیستم برگردم تو این خونه زندگی کنم.
    از اون روز هم دوباره ارتباطشو با من قطع کرده و حتی تلفنشو روی من بسته ( بلاکم کرده )

    همسر من و خواهرش هر دو از هم بسیار متنفرن . و تنها قصد خواهرش اینه که خونه رو از چنگ برادرش دربیاره و در نهایت یه پولی ازش بگیره و خونه رو خالی کنه
    از اون طرف هم من نمی تونم برم تو یه منطقه ییلاقی دور افتاده زندگی کنم به خاطر شغلم و مدرسه دخترم .
    البته میدونم که همسرم هم نمی خواد که من برم پیشش الکی تعارف میکرد

    رفته یه خونه خیلی بزرگ اجاره کرده با چند تا اتاق و چند تا حموم و چند تا دسشویی و حیاط بزرگ . حالا گرفتار شده .پسر برادرش هم هر هفته آخر هفته ها دوست دخترشو با یه عده از دوستاشو بر میداره میبره اونجا به خوشگذرونی و الواتی . بعدش هم میزارن همشون میرن جمع کردن خونه و نظافت و ظرف شستن میوفته گردن همسر من . کلید خونه رو هم داده دستش.

    یه بار که اومده بود خونه گوله گوله اشک میریخت و اینها رو برای من تعریف میکرد و هی میگفت اینها همش تقصیر تویه تو منو بدبخت کردی.من دیگه بر نمیگردم.

    در حالیکه وقتی رفته بود خونه گرفته بود و داشت اثاث میخرید من اصلا روحمم خبر نداشت فکر میکردم رفته خونه مامانش

    خلاصه که تو این دهه محرم و مخصوصا عاشورا و تاسوعا خیلی خوشحال بودم خیلی خدا رو شکر کردم خیلی از امام حسین تشکر کردم .فکر میکردم که همه چیز درست شد . ولی یهو دوباره همه چی خراب شد .

    باور کن تو این مدت اینقدر خوب و با آرامش و متین رفتار کردم . هر چی فکر میکنم هیچ غلطی نمی تونم از خودم بگیرم . غیر از اینکه خیلی زیادی تحویلش گرفتم و هی ازش تشکر میکردم.

  18. 9 کاربر از پست مفید نیکا 55 تشکرکرده اند .

    asal2013 (یکشنبه 25 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (شنبه 24 آبان 93), parsa1400 (شنبه 24 آبان 93), sanjab (سه شنبه 27 آبان 93), مو فرفری (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (سه شنبه 27 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    بانو نیکا مبارک

    خیلی خوشحال شدم . دست از تلاش برندار . بهش بگو فدا سرم که رفتی اثاث گرفتی فدای یه تار موی شوهرت ضرر به جونتون نخوره ................................

    برمیگردم بدرووووووووووود

  20. 8 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    asal2013 (یکشنبه 25 آبان 93), mohi (دوشنبه 18 اسفند 93), morteza2487 (چهارشنبه 30 اردیبهشت 94), paiize (شنبه 24 آبان 93), واحد (شنبه 24 آبان 93), نیکا 55 (شنبه 24 آبان 93), سوده 82 (سه شنبه 27 آبان 93), شیدا. (دوشنبه 03 آذر 93)


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  3. تغییر رشته در مقطع کارشناسی ارشد : لطفا همه دوستان نظر بدهند ممنون میشوم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 03 مرداد 93, 03:23
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  5. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.