به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 111
  1. #91
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    سلام عزیزم کم کم داری راه میفتی. همین فکری که گفتی یعنی تحریک مردا برای نتیجه ای خودمون دلمون میخواد بهش برسیم. این یعنی سیاست زنانه. . شاید با این روش بخواد تو رو ببره خونه مادرشوهرت که پیش خودش باشی. البته اگه میخوای این اتفاق بیفته

  2. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    tannaz joon (یکشنبه 12 آبان 92)

  3. #92
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    آفرین طناز امتحانش کن اگه ج داد بگو ما هم یاد بگیریم

    یه نعمتی که داری اینه که الان پیش شوهرتی و میتونی همه جور کاری بکنی من همش یکی دو ساعت تو آخر هفته دارم این هفته هم که نیومد کلی دوباره به هم ریخته شدم نباید بذارم فکرای منفی بیاد طرفم ولی دارن حمله میکنن
    کلاسایی هم که میرفتم تا بعد تاسوعا عاشورا تعطیل شده یه دفعه ای همه چی قاطی میشه چرا؟؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید بهار_68 تشکرکرده است .

    tannaz joon (جمعه 17 آبان 92)

  5. #93
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    طناز عزیز

    سعی کن از گزارش نویسی بپرهیزی و به راهکارها عمل کنی و برای مسائل تا میتوانی بر اساس راهنمایی های داده شده خلاق باشی و راه پیدا کنی و فقط در مواقع ضروری پست ارسال کنی تا تاپیکت زود از حد مجاز عبور نکنه .

    این تاپیک را با یک جمع بندی از راهنمایی های داده شده ، آماده قفل شدن کن و تا ضرورت ایجاب نکرده تاپیک جدید نزن و روی راهکارهای داده شده تمرکز کن و مقالات و تاپیکهای مشابه تالار را مطالعه کن





  6. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    heaven65 (دوشنبه 13 آبان 92), kamr (دوشنبه 13 آبان 92), tannaz joon (چهارشنبه 15 آبان 92)

  7. #94
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها از همتون ممنونم..به گفته فرشته مهربون من این تاپیکو آماده قفل شدن کردم..
    میرم شهرمون میام اگه بازم مشکله حادی بود تاپیک میزنم..پدر شوهرم به شوهرم زنگ زد گفت زودتر مرخصی بگیر بیا دلم واست تنگ شده.{ فکر کرده اینجا خونه خاله ست }شوهرمم گفت باشه از ٢شنبه میایم..
    لجم گرفته بود ولی به روی خودم نیاوردم..یکی دوبار شوهرم پیشنهاد داد به جای اینکه بریم شهرمون بریم مشهد.گفت چیه هر سری میریم شهرمون باید عینه سگ زندگی کنیم.منظورش این بود که ناراحتم از هم دوریم ولی من ١%هم حرفشو قبول ندارم.میدونم این حرفو فقط واسه این میزنه که مثلا اونم از این وضعیت ناراحته ولی اصلا حرفش با عملش نمیخونه.این حرفاش بیشتر از کارش که منو رها میکنه و میره خونه باباش آزار میده...دو دلم قبول بکنم یا نکنم..دیشب بهش گفتم رفتیم شهرمون اگه اشکال نداره میخام با مامانم اینا باشم.گفت: بیجا میکنی..
    اولش خوشحال شدم اما بدش پیش خودم فکر کردم دیدم منظورش این بوده که اجازه نداری هرجا اونا میرن تو هم بری..در واقع هرجا اونا میرن برن اما تو باید خونه بمونی..حسه خوبی ندارم..پیش خودم میگم حالا شاید با این حرفام دیگه هرکار دلش بخواد بکنه و دیگه کلا منو هم رها کنه و من هم هیچ اعتراضی نمیتونم بکنم چون خودم اینجوری خواستم ...
    بچه ها برام دعا کنین فلا خداحافظ

  8. #95
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    طناز چرا قبول نکردی بری مشهد ؟دوتایی میرفتید خوش میگذشت

    - - - Updated - - -

    طناز چرا قبول نکردی بری مشهد ؟دوتایی میرفتید خوش میگذشت

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    بچه ها از همتون ممنونم..به گفته فرشته مهربون من این تاپیکو آماده قفل شدن کردم..
    میرم شهرمون میام اگه بازم مشکله حادی بود تاپیک میزنم..پدر شوهرم به شوهرم زنگ زد گفت زودتر مرخصی بگیر بیا دلم واست تنگ شده.{ فکر کرده اینجا خونه خاله ست }شوهرمم گفت باشه از ٢شنبه میایم..
    طناز بجای عصبانیت از فرصتها استفتده کن شوهرت دوست داره بشنوه دلم برات تنگ شده پدرشوهرت استفاده کرده اونم قبول کرده دوشنبه برید
    اگه پیش دستی میکردی میگفتی وقتی بریم اونجا من دلم برات تنگ میشه یکی به نفع تو بود

    لجم گرفته بود ولی به روی خودم نیاوردم..یکی دوبار شوهرم پیشنهاد داد به جای اینکه بریم شهرمون بریم مشهد.گفت چیه هر سری میریم شهرمون باید عینه سگ زندگی کنیم.
    منظورش این بود که ناراحتم از هم دوریم ولی من ١%هم حرفشو قبول ندارم.
    ذهن خوانی ممنوع اعتبار بخشی یادت رفت وقتی میگه عین سگ لفظش غلطه باید یه جوری بهش بفهمونی اشتباه کرده مثلا بگی انسان اشرف مخلوقاتِ در شأن تو نیست خودتو با سگ مقایسه کنی به علاوه بهش میگی آره خیلی سخته بخواهیم دور باشیم چند روز چقد طولانی میشه اندازه چند هفته طول میکشه
    میدونم این حرفو فقط واسه این میزنه که مثلا اونم از این وضعیت ناراحته ولی اصلا حرفش با عملش نمیخونه.این حرفاش بیشتر از کارش که منو رها میکنه و میره خونه باباش آزار میده...دو دلم قبول بکنم یا نکنم..دیشب بهش گفتم رفتیم شهرمون اگه اشکال نداره میخام با مامانم اینا باشم.گفت: بیجا میکنی..

    بهش میگفتی پس چیکار کنم که باجا باشه؟؟
    اولش خوشحال شدم اما بدش پیش خودم فکر کردم دیدم منظورش این بوده که اجازه نداری هرجا اونا میرن تو هم بری..در واقع هرجا اونا میرن برن اما تو باید خونه بمونی..حسه خوبی ندارم..پیش خودم میگم حالا شاید با این حرفام دیگه هرکار دلش بخواد بکنه و دیگه کلا منو هم رها کنه و من هم هیچ اعتراضی نمیتونم بکنم چون خودم اینجوری خواستم ...

    نگران نباش فکر منفی نکن به قول قدیمی ها نفوس بد نزن
    بچه ها برام دعا کنین فلا خداحافظ
    به نظرم رفتی شهرتون 2روز باهاش کار نداشته باش بعد جهت احوال پرسی زنگ یا اس بزن بذار دل اون تنگ بشه برات

    هوا نشو دورو برش که تورو نبینه

  9. 2 کاربر از پست مفید بهار_68 تشکرکرده اند .

    kamr (چهارشنبه 15 آبان 92), tannaz joon (جمعه 17 آبان 92)

  10. #96
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    سلام خانمی کاشکی قبول کنی برین مشهد . نمیدونی چه حال و هوایی داره. چرا وقتی همسرت چیزی به این خوبی بهت پیشنهاد میکنه قبول نمیکنی؟؟؟ الان شما به این سفر خیلی احتیاج دارین. هم زیارت هم سیاحت. یادته منم مشکلی شبیه تو داشتم؟ . همسرم 6 ماه بود خونه پدرم نمیومد شهریور ماه رفتیم مشهد 2 تایی. باورت نمیشه طناز جون خودم هم هنوز باورم نمیشه که امام رضا قربونش برم ازش خواستم زندگیمو سر و سامون بده و ازم دریغ نکرد. از همون روز برگشتن از مشهد هم مادرها( مادر من با اون) کدورتها رو پاک کردند هم همسرم بعد 6 ماه رفت خونه مامانم اینا هم من بعد 3 ماه رفتم خونه مادرشوهرم. یعنی انگار همه مصیبتها و دردهای توی سینه ام که 6 ماه آزارم میداد و از دستم هم کاری ساخته نبود و فقط به یه معجزه نیاز داشتم، تو عرض چند روز خود به خود روبراه شد. باور کن انگار معجزه شده. الان همسرم اونقدر با خانواده ام خوب شده که خودم هم شاخ درآوردم که این همون آدم قبلی باشه.
    پس بهت پیشنهاد میکنم این سفر معنوی رو بری. وقتی امام رضا طلبیده چرا رد میکنی؟ برو پابوسش و ازش بخواه زندگیت رو درست کنه. باور کن اصلا ضرر نمیکنی.

    الان اونقدر هوای حرمشو کردم که دوست دارم بشینم تو حیاطشو و چشم بدوزم به گنبدش. شبها چه دیدنیه . نگاه کنی به اون گنبد طلایی که برق میزنه و تو داری دعا میکنی و حاجتتو ازش میخوای
    ویرایش توسط kamr : پنجشنبه 16 آبان 92 در ساعت 12:12

  11. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    tannaz joon (جمعه 17 آبان 92)

  12. #97
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    سلام طناز جونم خوبی؟ اوضاع وفق مراده انشاء اله؟

    - - - Updated - - -

    رابطه با همسر خوبه؟

    تونستی با مشکلات کنار بیای؟ تغییر رفتارات چی تا کجا پیش رفتی؟

    کی میرین شهرتون؟ کاش میرفتین مشهد

  13. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    tannaz joon (پنجشنبه 16 آبان 92)

  14. #98
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دیشب باباش زنگ زد کی میای گفت شنبه یکشنبه..خیلی عصبی شدم گوشیو قطع کرد گفتم چرا شنبه یکشنبه؟مگه نگفتی دوشنبه؟؟گفت خوب دوشنبه میریم.میدونستم به خاطر من میگه نه اینکه دل خودش بخاد..گفتم نمیگی من دلم تنگ میشه واست؟/گفت باشه دوشنبه میریم..با لحن ناراضی گفت..
    منم یکم طرفش سر سنگین شدم گفت بارون نیومده هنوز تو شولا دوش گرفتی.؟.واسش بلال کباب کردم بخوره بردم واسش نگرفت قهر کرد..منم گفتم قهر باش منم باهات قهرم.رفتم حموم بعدش اومدم بیرون طرفم عصبانی تر بود..شام خوردیم بعداز شام فقط رختخوابه خودشو پهن کرد خوابید منم بهش گفتم باشه ی خط طلبت..{ی کم خودمو لوس کردم}خوابیدم پشتمو کردم بهش یکم گذشت دستشو کرد تو موهام اذیتم کرد..گفتم نکن یخ کردم گفت بیا بغلم گرم بشی..کشش ندادم رومو کردم طرفش خوابیدم.بعدشم هیچی به روی خودم نیاوردم..ناراحتم..خیلی هم ناراحتم..اما دیگه هیچ حرفی از خانوادش نمیزنم.ی بلوز بافت خریده بود پارسال اصلا نپوشیده بود گفت بذار میخام بدم داداشم بپوشه با روی باز قبول کردم.اگه قبلا بود اعتراض میکردم..تغییر چندانی تو خودم حس نمیکنم جز اینکه دیگه اصلا راجع به خانوادش هیچی نمیگم و بد گویی نمیکنم.احساس میکنم واسه اینکه تو بقیه چیزا هم تغییر کنم خیلی ناشی و تازه کار هستم..در کل از خودم راضی نیستم.

    - - - Updated - - -

    واسه مشهدم زیاد جدی نگفت از طرفیم اونجایی که میخاستم بریم جور نشود..امروزم دار منو میبره یکی از شهرای نزدیکمون خرید کنم احتمالا شبم میریم هتلی جایی..احساس میکنم محبتم واسش تکراری شده..جذابیت نداره..مث ی عادت شده واسش..محبته جدید بلد نیستم..


    سر افراز عزیزم که دیگه به ما سر نمیزنه..بهار و kmr عزیز ممنون که تنهام نمیزارین..

  15. #99
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    بچه ها من مشکلاتمو توی تاپیکای قبل نوشتم..
    الان برگشتم خونه خودم و با شوهرم زندگی میکنم..میخوام دیگه کسی که قبلا بودم نباشم..روش زندگیمو عوض کنم..هررررر چی از خانواده شوهرم میبینم تحت هیچ شرایطی بهش نگم.ا


    طناز ، اینقدر خودخواه نباش ،
    مگه نگفتی می خواهی کسی که قبلا بودی نباشی ، مگه نگفتی می خواهی روش زندگی ات رو عوض کنی ؟؟؟
    پس کوش؟
    گفتی تغیر روش می دهم ، پس چی شد؟
    شوهرت آخرش تو رو ول میکنه میره ها ، اون وقت دیگه هرکاری بکنی بازهم تو رو نمی خواهد ها

    راهی که تو داری می روی ، را من 4 سال پیش رفتم ،
    می دونی آخرش به کجا رسیدم... شوهرم ، از من و زندگی دلزده شد ... از همه چی دست کشید و من رو به یک بچه تنها گذاشت و رفت .... دیگه حاضر نشد با هم زندگی کنیم .... هرچقدر به شوهرم التماس می کردم که من عوض می شوم ، من تغییر می کنم ، تو رو خدا یه فرصت دیگه بهم بده ... شوهرم همش می گفت ، دوستت دارم ، ولی نمی خوام باهات زندگی کنم ...
    تا به این تالار رسیدم ... وقتی مشکلاتم رو گفتم ، دیگران بهم راهکار دادند ، همشون می گفتند ، به شوهرت کاری نداشته باش ، روی خودت کار کن ... تو رفتارت رو عوض کن ... تو صبوری کن ....
    شالوده ی همه اون راهکارها این بود که من واقعا باید تغییر روش بدهم و تا من عوض نشوم ، به هیچ عنوان زندگی ام عوض نخواهد شد

    خیلی سخت بود ، ولی تلاشم رو کردم تا تغییر کنم

    تو هم اگر واقعا می خواهی زندگی ات از هم نباشه ، اگر لاف عاشقی نمیزنی و دروغ نمی گویی که شوهرت را دوست داری ، به راهکارها توجه کن

  16. 5 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 27 آبان 92), tannaz joon (جمعه 17 آبان 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 16 آبان 92), بهار_68 (پنجشنبه 16 آبان 92), سرافراز (پنجشنبه 16 آبان 92)

  17. #100
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    بچه ها از همتون ممنونم..به گفته فرشته مهربون من این تاپیکو آماده قفل شدن کردم..
    میرم شهرمون میام اگه بازم مشکله حادی بود تاپیک میزنم..
    بچه ها برام دعا کنین فلا خداحافظ



    طناز عزیز

    برای تلاش در جهت عملگرایی به شما توصیه میشه که از باز کردن تاپیک مجدد در این زمینه خود داری کرده و راهکارهای داده شده را عمل کنی و همچنین تاپیکهای مشابه را در تالار بخوانی و از راهکارهای داده شده به آنها استفاده کنی


    موفق باشی





  18. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    tannaz joon (جمعه 17 آبان 92), سرافراز (پنجشنبه 16 آبان 92)


 
صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.