به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array
    سلام سارا جان
    اولا که آروم باش مشکل شما هم مثل مشکلات دیگه زندگی یه مسئله هست نه یک فاجعه
    ثانیا تا حالا چه اقداماتی برای رفع مشکلت انجام دادی و چه نتیجه ای گرفتی؟
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 خرداد 92 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    96
    سطح
    1
    Points: 96, Level: 1
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    6

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام سابینای عزیز
    من برای اینکه زندگیم و حفظ کنم خیلی تلاش کردم.حتی اذیتهیی که ازطرف شوهرم میشد وبه خانوادم نمیگفتم.شوهرمو بدون اطلاع خانوادم وبا کمک پدرش به کمپ ترک اعتیاد بردیم.نمیگم بعد از این همه اذیت دوستش داشتم فقط برای حفظ ابروم و میخواستم مجلس جشنی بگیرن بعد برم دنبال طلاق.دیگه دارم جدا میشم یعنی خانوادم دیگه نمیذارن و میگن باید از شرش خلاص پیدا کنی.قبل از عید ی وکالت طلاق با هزارجور حقه گرفتیم.هفته پیش دادخواست طلاق نوشتم.قراره شنبه یا یکشنبه بریم دادگاه وبا امضای پدرش جدابشم (با اون وکالت میشه رفتیم پیش قاضی و خودش گفت باباش باشه میشه حکم طلاق وداد )
    نگرانی من از اینه که بابام در جریان رابطه من با شوهرم نیست.ونمیدونم وقتی بفهمه عکس العملش چیه.گاهی وقتا به سرم میزنه خودکشی کنم ولی شاید باورت نشه از بی ابرویی بعدش میترسم واینکه ی عمر خانوادم باید عذاب بکشن.
    خیلی خسته وکلافه ام از زندگی خسته شدم.بعضی وقتا میگم سارا احمق بودی که با پسرا خوش گذرونی نکردی الن ببین همه اون دخترا خوشبختن.اره میدونم من پیش خدا پاک و خوبم .ولی از این دنیا هیچی گیرم نیومد.هیچی.حتی بهم تهمت زدن.از همه ی ادما بیذار شدم.ادما رو تا زمانی که ازم دورن و وارد زندگین نشدن دوستشون دارم.بی اعتماد شدم.دلم مثل قبل مهربون نیست.از بیمارشدن دیگران ناراحت نمیشم.غصه ی بقیه ناراحتم نمیکنه.من قبلا همه رو دوست داشتم نمیتونستم ناراحتی کسی وببینم ولی اینقد دورویی ونامردیو تهمت دیدم وشنیدم که از همه متنفرشدم.

  3. کاربر روبرو از پست مفید *سارا* تشکرکرده است .

    barani (شنبه 25 خرداد 92)

  4. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    عزیزم چرا از داشتن رابطه می ترسی؟ مگه شما زن و شوهر شرعی نبودید؟ بالخره عقد بودید دیگه. جرم که نکردی؟ در ضمن چرا در حالیکه می خواستی طلاق بگیری اصرار داشتی عروسی بگیری؟ یکم برای من عجیبه.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 خرداد 92 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    96
    سطح
    1
    Points: 96, Level: 1
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    6

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دل جوی عزیزم
    نمیخاستم خانوادم بخصوص بابام بفهمه قبل از جشن عروسی رابطه داشتم.

  6. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    متاسفانه این جریان رابطه توی عقد توی بعضی شهرا و خونواده ها معضل بزرگیه که ای کاش حل بشه تا این همه استرس و فشار به جوونا وارد نشه

    من نمیفهمم چرا وقتی یه دختر و پسری عقد میکنن نمیتونن از محرم خودشون لذت شرعی ببرن؟

    من خودم بخاطر این موضوع تا یه هفته بعد عروسیم اعصاب خوردی و ناراحتی داشتم

    ساراجون ان شاءالله که با توکل به خدا پدرت هم برخورد بدی نخواهد داشت . مادر یا خواهرت هرکدوم که رگ خواب پدرت رو بهتر بلده باهاش صحبت کنه و متذکر بشه که شما الان خودت به قدر خودت از کارت پشیمون هستی و احتیاج داری که پدرت حمایتت کنه نه اینکه درمقابلت جبهه بگیره و بخاطر اتفاقی که افتاده و کاملا شرعی بوده و الانم کاری ازتون بر نمیاد مواخذه ات کنه

  7. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا خانم ، خواهرم شما هیچ کار اشتباه و خطایی نکردی که بخوای خودتو سرزنش کنی و به فکر خودکشی باشی . همانطور که خودت هم اشاره کردی میشه بعد از یک جشن عروسی از هم جدا بشید و مشکل باکره ایت هم حل میشه. هر چند که هنوز خیلی از مسیری مونده که به طلاق ختم میشه. هیچ کاری نیست که نشه با تدبیر حلش کرد به جز مرگ ، دور از جون شما. من هم یه روزی به درد شوهر شما مبتلا بودم و بعد از یک سال که از زندگیم میگذشت خانواده خانمم همه چیز رو فهمید . هر روز با خانمم دعوا و مرافعه داشتم. با خانوادش سه سال قهر بودم. عشقمون کم کم کم رنگ شد . با وجود یک بچه . همش به جدایی فکر میکردم. خانمم هم به زبون نیاورد ولی هزار بار سرکوفت زد که کاشکی باهات ازدواج نکرده بودم. سالهای بدی بود خیلی بد. تا تصمیم گرفتم بی خیال بشم . بعد رفتم دانشگاه مهندسی ام رو هم گرفتم. ولی رابطه ام با خانم ام خوب نشد. یه روز بعد از کلی گریه و ... به خانمم که مثل خودم بریده بود ( به خاطر دعوا هایی که قبلا کرده بودیم فاصله گرفته بودیم از هم ) گفتم بیا یه فرصت دیگه به هم بدیم و از اول شروع کنیم . عاشق عاشق مثل اول . خوب خوب مثل اول . کلی هق هق کرد و قبول کرد. دل من و حال من هم دست کمی از اون نداشت چون خیلی احساسی هستم. خلاصه بعد از اون روز قشنگ حتی یک بار هم از هم ناراحت نشدیم و درست مثل اوایل ازدواجمون عاشق همدیگه هستیم و خیلی با هم تفاهم داریم . این ها رو گفتم که هنوز به جدایی راه زیادی دارید و میتونید خوشبخت ترین زوج ها بشید. اگه خودتون بخواید البته . در ضمن ضمانتی نیست که شوهر ایندتون بهتر از این یکی باشه. و خوشبخت تر از حالا بشید. دیگه هم راه برگشتی از طلاق ندارید و انتخاب هاتون خیلی محدود میشن. اگه مسایل تون رو حل کنید هنر کردید وگرنه فرار از اونها و شونه خالی کردن که کاری نداره. یه زندگی رو به خرابی رو اگه درستش کنید لذتی داره که تصورش رو هم نمی تونی بکنید . یه کم بیشتر فکر کنید و زود تصمیم نگیرید. بعد از طلاق شما دیگه عمرا اون ادم قبلی نیستید و اگه بخوای دوباره ازدواج کنی باید منتظر ادمهای مطلقه با سن های خیلی بیشتر از خودت و با چند تا بچه یا صورتهایی که به دلت نچسبه و ... باشید. و حرفهای مردم از خدا بی خبر هم که جای خودش داره . حال و روز پدرو مادرت هم که خیلی بد تر از حالا میشه خدای نکرده.
    امیدوارم همین زندگی فعلی رو درستش کنی و خوشبخت بشی.

  8. کاربر روبرو از پست مفید mehdihn تشکرکرده است .

    shirin_a (شنبه 25 خرداد 92)

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 خرداد 92 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    96
    سطح
    1
    Points: 96, Level: 1
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    6

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقا مهدی
    من 4سال عقدم فکر نکنید که بدون هیچ تلاشی الان میخام جدا شم.من اصلا دیگه به ازدواج فکر نمیکنم.شما خودتون اراده داشتین و ترک کردین ولی شوهر من اینجور نیست.شما اگه شوهرم و کارایی که براش کردم ومیشناختین ومیدیدین این و نمیگفتین .مجرد باشم بهتر از داشتن این شوهره

  10. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از خدای مهربون میخوام اون چیزی که به صلاحتون هست براتون اتفاق بیفته . انشاا..

  11. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 خرداد 92 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    96
    سطح
    1
    Points: 96, Level: 1
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    6

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی
    امیدوارم.امیدوارم شما هم همیشه سالم وخوشبخت باشین

  12. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array
    سارا جان از شرایط پیش اومده واقعا" متاسفم وامیدوار هرچه زودتر روزهای خوبتون شروع شه
    شما کار اشتباهی نکردی که بخوای بترسی شاید بهتر بود بیشتر دقت کنی ولی بهرحال این اتفاق افتاده
    حالا اگه میخوای از چاله در بیای نباید بیفتی تو چاه که خدارو شکر کن جشن نگرفتید وگرنه اگه اسمت میشد عروس تو فرهنگ ما خیلی پیچیدهتر میشد برات بعد جدایی
    نگران عکس العمل بابات نباش بهر حال پدر هست و کوله باری تجربه حتی اگه عکس العملی نشون بده و داد و بیداد نهایتا" کنه بدون از رو عشق و دلسوزیش
    الان زمانیه که باید بیشتر فکر صلاح و ایندت باشی نه حرف و فکر هیچ کس
    در ضمن میدونم تهمت و حرف ادم رو ناراحت و کلافه میکنه ولی مهم فقط اینکه خودت وجدانت راحته ازیت تهمت ها بدوری خداروشکر
    این نیز میگذرد ...

  13. کاربر روبرو از پست مفید sahra100 تشکرکرده است .

    mehdihn (شنبه 25 خرداد 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.