به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 60
  1. #41
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    الناز جان،

    اصلا حرف مسایل مالی را نزن. خونه و ماشین که به اسمت هست که نمی تونه پس بگیره. مهریه هم هر وقت کار به دادگاه و طلاق کشید حرفش را می زنی.

    الان وسط این صحبتها، فقط باعث می شی حرمتها بیشتر از بین بره. بذار اگر قرار شد با هم زندگی کنید، اونی که شرمنده حرفهای توی بحث و دعواست، شما نباشید.
    اگر هم کار به جدایی رسید، حقوق شما سرجاش هست. نیازی به گفتنش نیست.

    الان که می گه بیا توافقی جدا بشیم، منظورش همون مهریه است دیگه. خودش به همه چیز فکر کرده. نمی خواد یادش بندازی.

    مرد می تونه هر زمان که بخواد زنش را طلاق بده. نیازی به توافق نداره. منظورش این است که بیا مهریه ات را ببخش و برو.

    اصلا برای طلاق توافق نکن. اگر خدای نکرده کار به اونجا رسید، تمام حق و حقوقت را بگیر. گناه شما چیه که یکی هوسران و بی مسئولیته!
    اس ام اس های طلاق توافقی و ... همه را نگه دار که اگه اموالش را منتقل کرد، بتونی ثابت کنی که بخاطر مهریه بوده.

  2. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 18 فروردین 92), fahimeh.a (یکشنبه 23 خرداد 95), rozaneh (شنبه 10 فروردین 92), shabe niloofari (شنبه 10 فروردین 92)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیزم شما هم اگر بگذری خدا هیچوقت از همسرت نمیگذره.........

  4. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lnaz نمایش پست ها
    امروز درگیری مفصل داشتیم ما.
    ساعت 8 صبح برام یه اس‌ام‌اس داد به این مضمون: " به بادبادک گفتند، بقای تو در دلبستگی توست. چرخید با کرشمه‌ای نخ را پاره کرد و گفت زندگی در رهاییست."
    بهش گفتم منظورت چیه؟
    گفت من موندنی نیستم برات الناز بیا توافقی از هم جدا شیم! تو باید با کسی باشی که کمکت کنه آروم شی من همیشه باعث عدم آرامشت هستم. دلم نمیخواد ذره ای اذیتت کنم.
    گفتم: فکر نمی‌کنی خیلی بزدلی که حتی جرات نمی‌کنی برگردی و توی چشمام این حرفو بزنی؟
    گفت: مگه نمیگی بهت خیانت کردم. چیه یه آدم خائن برات جذابه خوب؟
    گفتم بحث جذاب بودن و نبودن نیست بحث زندگی و عشقیه که به پات ریختم.
    گفت: خیلی احساس
    عدم آرامش می‌کنم. اصلا تو این زندگی خوشبخت نیستم.
    گفتم: وقت گرفتم میریم پیش مشاور با هم درستش می‌کنیم.
    گفت: من موندنی نیستم برات. نمیخوام
    معطل من باشی. چرا حرفمو نمیفهمی. تا فرصت هست بیا تمومش کنیم. میخوای خفه م کنی؟
    گفتم اومدی تهران حرف میزنیم
    دیگه هیچی نزد

    خیلی دلم گرفته. از صبح تا الان یه چیکه آب از گلوم پایین نرفته... یعنی داره این حرفارو جدی جدی میزنه؟ ای خداااا خودت به دادم برس


    - - - Updated - - -



    میشل جان تلفنی با یه مشاور حرف زدم. گفت فرصت خوبیه که از همین الان جلوشو بگیری و باید سفت و سخت وایسی در مقابلش. ولی مقابل چی سفت و سخت وایسم. من هرچی محکم تر میشم اون ضربه هاشو قوی تر میزنه بهم
    مشاوره حضوری هنوز نرفتم. یه جا بهم معرفی کردند. مرکز مشاوره رائین میخوام بعد از سیزدهم برم. اول قراره خودم تنها برم صحبت کنم.
    چراااا حامد اینقدر از من دور شده و راحت حرف طلاقو میزنه؟
    به خدا این تعطیلات و دوری همه چیو خراب کرد. ما تو این دو سال هیچ وقت اینقدر از هم دور نبودیم و حرمتامون نشکسته بود
    برام دعا کنید

    - - - Updated - - -

    یه سوال:
    هی به سرم میزنه که بابت مهریه و نصف خونه و ماشین که به اسممه تهدیدش کنم و بشونمش سر جاش. البته مهریه ام صد و ده سکه ست. ولی نصف خونه و ماشینی که زیر پاشه به اسممه. ولی میترسم لج و لجبازی بشه. آخه خیلی کله شقه. تا الان هر دفه خواستم حرفشو بزنم خفه خون گرفتم ترسیدم اوضاع بدترشه. شما چی میگید؟
    آخه حرف طلاق اونم از نوع توافقی جیگرمو خون کرد

    - - - Updated - - -

    من نمیدونم چرا آقای مدیرهمدردی تا الان یه سر هم به تاپیک من نزده. شرایط از شرایط من اورژانسی تر تو کل این تالار هست اصلا؟
    ما این همه حرف زدیم که چکار کنی باز مثل اول ناز کشیدی و جوری حرف زدی که بدونه چقدر دوستش داری خراب کردی . داشتی خوب پیش میرفتی برگرد و تمام پست های بچه ها رو از نو بخون و اگه میخوای کار دل و احساست رو انجام بدی بهتره ما دیگه چیزی نگیم.

    - - - Updated - - -

    قرار شد محکم باشی سفت باشی استوار باشی اصلا چرا جواب اس ام اس هاشو دادی؟ دختر خوب به تجربه دوستانی که توی این تالار بهت راهنمایی میکنن بی اعتنا نباش!!! توافقی در کار نیست. خیانت کرده و کسی که خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه رک میگم زندگی تو میخوای نه جواب تلفن شو بده نه پیامک هاش . بعد یکی دو هفته چنان تهدید میکنه که نگو بعدش فقط با یه پیامک بگو خودت برو دنبال کارای جدایی ولی من نه مهرمو می بخشم نه چیزهایی که به ناممه . (البته هدف جدا شدن نیست هدف تلنگری از طرف شما به ایشونه) منفعل بودن شما باعث اینقدر راحت از جدایی حرف زدن همسرتون شده دوستش داری؟ درست! اما گاهی بعضی مردها درک دوست داشتنو ندارن دارن اما چون یکی دیگه موقتا باعث بسته شدن چشمهاشون شده باید یه جوری چشماشونو باز کرد . بازم میگم هدف جدایی نیست هدف محکم بودن شمایی است که همسرتون اینقدر به خودش اجازه میده این کارا باهاتون بکنه ناراحت نشین ها ولی شما از سیاست س اولشم بلد نیستی بابا یکم زن با سیاستی باش همسرتو میخوای با گریه و التماس و اینا نمیشه با رفتار محکم و استوار! برگرد و پست ها رو مرور کن نکات مهمشو یادداشت کن به کار ببند صرف اینکه بیایی اینجا و بنویسی و عمل نکنی راه به جایی نخواهی برد چه مدیر همدردی عزیز پاسخگوی سوالاتن باشن چه سایر دوستان .
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  5. 5 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 18 فروردین 92), del (شنبه 17 فروردین 92), m_eros (شنبه 10 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92), شیدا. (شنبه 10 فروردین 92)

  6. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    الناز جان درسته که باید بهت قوت قلب بدیم و کاری کنیم قوی باشی ولی شوهرتم دیگه خیلی پررو تشریف داره

  7. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    الناز عزیزم.

    اول از همه متاسفم که دیر به دیر به تاپیکت سر میزنم، بخاطر اینه که در شرایط بدی هستم و انرژی مثبتی برای دادن ندارم. ولی حالا که یک قطره انرژی پیدا کردم، زود اومدم به تاپیک تو و آتوسا...

    عزیزم قرار بود هیچ اس ام اسی ندی. وقتی مسیج صبح رو گرفتی، بهتر بود دندون رو جیگر میذاشتی و جواب نمیدادی.

    این از یادآوری اول. حالا بریم سراغ بقیش.:)

    ===============================================

    من در مکالمه ای که آوردی، یه چیز مثبت میبینم. حامد داشته درد دل میکرده. و غیر مستقیم میخواسته سکان رو بده دست تو، اما متاسفانه تو نگرفتی.

    تو میتونستی در همین مکالمه، موضع قدرت رو اتخاذ کنی. (قبلا گفتیم که تو باید خودت رو در موضع قدرت جا کنی. لطفا پست ها رو چند بار بخون.)

    یکی از راهکارهای اتخاذ موضع قدرت اینه که یاد بگیری در بحث هاییکه پیش میاد، مکالمه رو به مسیر مورد نظر خودت هدایت کنی. و اون تعبیری رو به طرفت القا کنی که در راستای هدفت باشه، نه اینکه اجازه بدی بحث به هر وری که خودش دلش خواست بره!!

    من اینجوری مکالمتون رو های لایت میکنم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Lnaz نمایش پست ها
    گفت من موندنی نیستم برات الناز بیا توافقی از هم جدا شیم! تو باید با کسی باشی که کمکت کنه آروم شی من همیشه باعث عدم آرامشت هستم.دلم نمیخواد ذره ای اذیتت کنم.
    گفتم: فکر نمی‌کنی خیلی بزدلی که حتی جرات نمی‌کنی برگردی و توی چشمام این حرفو بزنی؟
    (واقعا چرا اینو گفتی؟؟؟؟ در راستای چه هدفی؟؟؟)
    گفت:
    مگه نمیگی بهت خیانت کردم. چیه یه آدم خائن برات جذابه خوب؟
    گفتم بحث جذاب بودن و نبودن نیست بحث زندگی و عشقیه که به پات ریختم.
    گفت: خیلی احساس
    عدم آرامش می‌کنم. اصلا تو این زندگی خوشبخت نیستم.

    (اینها چیزهایی هستن که کوتاهی های تو رو نشون میدن. باید از این به بعد در این جهت حرکت کنی که شوهرت در زندگی با تو احساس آرامش و خوشبختی کنه. اگه فکر میکنی تا حالا برای اینها تلاش کردی و نشده، بدون که تلاشت در جهت اشتباهی بوده و باید اول شناختت رو بیشتر کنی و بعد هم جهتت رو اصلاح کنی)

    گفتم: وقت گرفتم میریم پیش مشاور با هم درستش می‌کنیم.
    (این جمله خوبی بوده)
    گفت: من موندنی نیستم برات. نمیخوام
    معطل من باشی. چرا حرفمو نمیفهمی. تا فرصت هست بیا تمومش کنیم. میخوای خفه م کنی؟
    گفتم اومدی تهران حرف میزنیم
    (این هم جمله خوبی بوده)
    دیگه هیچی نزد
    حالا یکبار دیگه این مکالمه رو میارم. اینبار جمله هایی رو در جواب حامد مینویسم که فکر میکنم بهتره در شرایط مشابه به زبون بیاری: (البته حضوری نه تلفنی!)

    نقل قول نوشته اصلی توسط Lnaz نمایش پست ها
    گفت من موندنی نیستم برات الناز بیا توافقی از هم جدا شیم! تو باید با کسی باشی که کمکت کنه آروم شی من همیشه باعث عدم آرامشت هستم.

    عزیزم من هم اشتباهاتی داشتم. این مدت خیلی فکر کردم و میدونم که من هم اون آرامشی که باید رو به تو ندادم. صرفه نظر از اون اشتباه غیر قابل توجیهی که تو کردی، هر دومون به یک اندازه در ناآروم بودن زندگیمون نقش داریم.

    دلم نمیخواد ذره ای اذیتت کنم.

    میدونم عزیزم. اگه مکالمه رودر رو بود، اینجا باید با نگاه و یا نوازش کردن دستش، بهش نشون بدی که این حرفش رو باور داری. (هرجمله مثبتی که میگه، قبولش کن. چون تو میخوای به جایی برسی که اون همین چیزها رو انجام بده دیگه! پس وقتی به زبون میاره، بپذیر، تا سرکوب نشه و به عمل برسه)

    گفت: مگه نمیگی بهت خیانت کردم.

    الناز تو گفتی که خیانتش رو انکار کرده آره؟ پس تو تا جا داره باید بپذیری که اینکارو انجام نداده! تو مستقیما نباید با اون خیانت بجنگی، چون نتیجش میشه همینی که میبینی، حامد کلا از رابطه قطع امید میکنه و همه چی رو از دست رفته میبینه.

    تو باید غیرمستقیم با خیانتش مبارزه کنی. غیر مستقیم.

    پس اینجا میتونی بگی:

    من متاسفم که بهت تهمت زدم. عزیزم پس یعنی خیانتی در کار نبوده؟

    وقتی میگه نه، خودت رو بنداز توی بغلش، و بهش منتقل کن که چقدر خیالت راحت شده که این مدت در موردش اشتباه میکردی.

    بهتره مسیج ها رو مساوی با خیانت در نظر نگیری.

    بعدها باید در یه موقعیت مناسب راجع به مسیج ها صحبت کنید. و اون موقعیت رو باید اینجوری که در تاپیک زیر آموزش داده شده محیا کنی:

    http://www.hamdardi.net/thread-19883.html

    (در کل بهت توصیه میکنم حتما این تاپیک رو کامل و با دقت بخون.)

    چیه یه آدم خائن برات جذابه خوب؟

    ای پسر بد! نبینم دیگه این لقب ها رو به حامد من دادیا!!

    در این مورد حتما با مشاور صحبت کن، اما من فکر نمیکنم با اثبات خیانتش، و با پذیرفتن این خیانت، سودی نصیبت بشه. تو باید تا میشه حریم ها رو نگهداری، و غیر مستقیم روی اون موضوع کار کنی.


    برای اینکه این حرفها اثر درستی داشته باشه، باید موقع اداشون محکم باشی. و نگاهت قدرت درونیت رو انتقال بده.

    آرامش=قدرت
    خشم=ضعف

    برای همین مدام داریم بهت میگیم قدم اول اینکه آرام و محکم باشی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : یکشنبه 11 فروردین 92 در ساعت 05:23

  8. 7 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 15 فروردین 92), barani (یکشنبه 18 فروردین 92), del (شنبه 17 فروردین 92), Lnaz (پنجشنبه 15 فروردین 92), paria_22 (یکشنبه 11 فروردین 92), rozaneh (یکشنبه 11 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)

  9. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 بهمن 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    133

    تشکرشده 132 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان عزیز
    اومدم خبر بدم که حامد دیشب برگشت ... البته توی یه اوضاع خیلی درهم برهم و داغون. میخواستم تازه خونه رو مرتب کنم به خودم کلی برسم. براش یه غذا و کیک خوشمزه درست کنم. آخه قرار بود تازه فردا شب بیاد. ولی دیشب ساعت 1 اومد اونم وقتی که خونه نا مرتب بود و من همه چی رو همه جا پخش و پلا کرده بودم و ظرفهای سه روز پیشمم رو میز بود و با یه قیافه داغون رو مبل ولو شده بودم و داشتم فیلم میدیدم و هیچ غذایی هم تو خونه نداشتیم. دیگه وقتی رسید یه سلام معمولی کرد و بلافاصله رفت سر یخچال و قابلمه های گاز و وقتی دید هیچی تو خونه نیست شروع کرد هندونه پلاسیده خوردن. بهش گفتم شام برات درست کنم گفت میل ندارم.
    منم دیدم خسته و بیحوصله ست سر به سرش نذاشتم. موقع خواب هم اومد بالش و پتوشو برداشت بره یه جا دیگه بخوابه. گفتم چرا پیش من نمیخوابی؟ گفت بوی عرق میدم حال ندارم دوش بگیرم !
    گفتم عیب نداره بوی عرقتو دوست دارم.
    اومد کنارم دراز کشید شروع کرد با موبایلش ور رفتن. اعصابم داشت به هم میریخت. ولی خودمو کنترل کردم.
    دیگه داشت میخوابید بغلش کردم. بوسیدمش. برگشت یه جوری نگام کرد تو این دو سال اینجوری نگام نکرده بود. دلم میخواست بمیرم همونجا تو بغلش. اینقدر تو بغلش گریه کردم. همه‌ش منو میبوسید میگفت ببخشید اذیتت کردم. نترس. دیگه تنهات نمیذارم. خودشم شروع کرد باهام گریه کردن. اینقدر خوب بود. الهی فداش بشم.
    دیگه آشتی کردیم. البته فعلا.

  10. 6 کاربر از پست مفید Lnaz تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 15 فروردین 92), barani (یکشنبه 18 فروردین 92), m_eros (پنجشنبه 15 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 15 فروردین 92), اثر راشومون (پنجشنبه 15 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)

  11. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی برات خوشحالم امیدوارم از این به بعد این غم تو زندگی ات ریشه کن بشه.

  12. 4 کاربر از پست مفید maha91 تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 18 فروردین 92), Lnaz (جمعه 16 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 15 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)

  13. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    خبر خیلی خوبی بود الناز جان.

    حالا شرایط برای اجرا کردن توصیه هایی که توی این تاپیک گرفتی، عالیه. پس زودتر دست به کار شو. مشاوره حضوری هم فراموش نشه یه وقت.

    همین که گفته دیگه اذیتت نمیکنه، صد در صد قابل قبوله. یعنی بهترین حالت اینه که توی نگاه و رفتارت ببینه که صد در صد باورش کردی.

    دیگه به موبایلش حساسیت نشون نده. و مبادا اون اشتباه قبلیتو (مچ گیری و ...) تکرار کنی. خیلی وقتا ما از سر عصبیت با موبایل ور میریم. و شاید هم روابطی هست که نیاز ببینه تمومشون کنه. تو نباید در روند اون کارها دخالت کنی.

    فقط روی خودت و ایرادات خودت خیلی کار کن.

    از اولین پست این تاپیک تا آخریش رو با دقت بخون. و عمل کن.

    موفق باشی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : پنجشنبه 15 فروردین 92 در ساعت 14:05

  14. 6 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 15 فروردین 92), barani (یکشنبه 18 فروردین 92), del (شنبه 17 فروردین 92), Lnaz (جمعه 16 فروردین 92), اثر راشومون (پنجشنبه 15 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)

  15. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 بهمن 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    133

    تشکرشده 132 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من اصلا حالم خوب نیست. نه تاب وصل دارم نه طاقت جدایی. شدم عین برج زهرمار. از وقتی شوهرم اومده هی به بهانه های مختلف دارم سرش غر میزنم. بیچاره تا حالا جیکش هم در نیومده. دیشب باز حالم بد شد. رفتم گوشیشو آوردم یه اس‌ام‌اس بود مال یکی از همکارهای خانوم؛ گیر دادم به اون. دوباره داد و بیداد راه انداختم.
    چون دلم نمیخواست به حامد توهین کنم، هی به خودم فحش میدادم و صورتمو چنگ میزدم (روم نمیشه اینارو بگم ولی واقعا کارام شبیه کارای دیوونه ها بود) حامد هم میترسید به خودم آسیب بزنم، میومد دستامو محکم میگرفت من بیشتر حس تحقیر و توهین بهم دست میداد. حالم بدتر میشد.
    صبح بلند شدم دیدم رفته برام صبحونه خریده که آشتی کنیم... الان روم نمیشه تو چشمش نگاه کنم. خیلی مریض کرده منو. حس میکنم تا اون دختری که باهاش دوست بوده رو نبینم و باهاش حرف نزنم دلم آروم نمیشه. احساس بی خاصیت بودن میکنم

  16. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    عزیزم شما داری همون راهی رو میری که دفعه پیش رفتی، و قاعدتا باز هم به همونجائی میرسی که دفعه پیش رسیدی.

    متاسفانه کاری هم از کسی برای شما برنمیاد.

    اگه اومدی اینجا که فقط اخبار زندگیت رو بدی، بگو که کسی وقتش رو توی تاپیکت تلف نکنه.

    اگرم میخوای چیزی رو تغییر بدی، پس به توصیه هایی که بهت شد عمل کن.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  17. 7 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 16 فروردین 92), barani (یکشنبه 18 فروردین 92), del (شنبه 17 فروردین 92), fahimeh.a (یکشنبه 23 خرداد 95), Lnaz (جمعه 16 فروردین 92), باران بهاری11 (جمعه 16 فروردین 92), صبا_2009 (جمعه 16 فروردین 92)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.