وای وای تنهایی !
چیکار داری میکنی !؟
بذار یک چیز رو بدون رودربایستی بهت بگم.اگر اینطوری پیش بری نه با همسرت و نه با هیچ مرد دیگه ای خوشبخت نخواهی شد.
من ناراحتی تورو میفهمم و درک میکنم.و مطمئن باش من هم مثل تو در زندگی مشکلاتی دارم.چه با همسرم و چه با خانوادش.اما خانومی هر مشکلی راه خودش رو داره.
اما قبلش ازات سوالی دارم:
هدفت از تاپیک زدن چیه؟صرفا درد و دله/؟یا واقعا دنبال راه حلی هستی؟
اگر دقت کنی به پستهات فقط داری گله میکنی.اگر جایی از حرفهای مارو قبول نداری بهمون بگو.و بالعکس اگر قبول داری بازهم بگو.
الان اینجا اصل مهم نیست کی مقصره و چقدر مقصره.
مثلا ما بگیم همسر شما 40 درصد و شما 60 درصد مقصری.کمکی بهت میکنه؟فایده ای داره؟مشکل شما رو حل میکنه؟
والله به خدا نمیکنه !
این دیواری رو که بین خودت و همسرت کشیدی رو بشکن.انقدر تقصیر من تقصیر تو نکن.
باور کن به خودت بیای میبینی مهر طلاق خورده توی شناسنامه ات رو تموم شد و رفت.اونوقت تو میمونی و دل شکسته و راهی که دیگه جز حسرت برگشتن توش نیست.
تو شهر تهران از هر 3 ازدواج یکیش به طلاق منجر میشه.با این روحیاتی هم که من دارم از شما میبینیم شما ادم طلاق نیستی !
ببین خانومی
مشکل دوم شما (مشکل اول:عدم زنانه حرف زدن با همسرت) اینه که همسرت و روحیاتش رو نمیشناسی.این خودش یک هنره که قبول کن خانومی شما نداری.
همسر شما از اون تیپ شخصیتهاست که اگر کاری برای خانواده شما انجام بده بعدا حتما منت میذاره.خوب چرا به همچین ادمی رو میندازید؟این شخصیت همسر شماست. و کم هم نیستن ااقایون و خانومهایی با این شخصیت
پس سعی کن با همسرت بسته به نوع شخصیتش رفتار کنی.نه همونطور که فرهنگ خانوادگی شما و خانوادته.
همسرت رو بشناس.کنکاشش کن.یاد بگیر نقطه ضعف و قوتش رو.
چرا گذشته رو شخم میزنی؟همسر شما هر چی بوده و هست بالاخره شما بهش بله گفتی.میتونستی صبر کنی تا کارش درست بشه.خودت عجله کردی.چرا همه تقصیرها رو میندازی گردنش؟شما که با زور چاقو نشستی سر سفره عقد.....
ضمنا یکمی هم شرایط اقتصادی جامعه رو در نظر بگیر.
خب وقتی شما بهش میگی چرا امدی خواستگاری وقتی کارت جور نبود اونم به نظرت سکوت میکنه؟!نه عزیز....یه چیزی میگه تا شما رو بچزونه !
همیشه میگن هر عملی عکس العملی داره.
دوست خوبم...
اینجا یه پرانتز باز میکنم.مطمئن باش اعتیاد پدر شما صد در صد دانستنش حق همسرت بوده.و بازهم مطمئن باش در زندگی اینده شما تاثیر خواهد گذاشت.
شما و همسرت هر دو رفتار کودکانه ای دارید.حالا کمی بیشتر یا کمتر.هر دو مقابله به مثل میکنید.هر دو به بلوغ فکری کاملی نرسیدید.
یه اقای رو میشناختم.خیلی خانومش رو دوست داشت.یک روز برای خانومش یه شاخه گل خرید.خانومه گفت دستت درد نکنه عزیزم اما این گله مثل گلهای قبلی حوشگل نیست.نشون به اون نشون اقا به خاطر این حرف خانوم 20 ساله برای این خانوم دیگه گل نخریده !!!
حالا من نمیدونم و نمیفهمم دلیل رفتارهای نادرست شما در مقابل همسرت چیه.....اگر محبت میخواهی که اون داره با خریدن لباس و ..میکنه.اونم تو این گرونی.
اگر قدرشناس نباشی پس فردا دیگه برات نمیخره.
راست میگه همسرت....چرا میزنی انقدر تو ذوقش؟
اول خداروشکر کن و بعد هم از همسرت ممنون باش.
به حرف همسرت گوش کن.بگو باشه.13 روز رو باهات میام مسافرت.
به خدا من تعجب میکنم.یکی 5 ساله ازدواج کرده و تو حسرت یه مسافرته....یک دیگه اینجوری.....
موفق باشی
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)