به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    اون بنده خدا این همه خودش رو به در ودیوار زده تا اونجا که حاضر شده به اشتباه دروغ بگه تا شما رو از دست نده در عوض شما ...
    تماس گرامی چقدر همه چیز برای شما آقایان به راحتی قابل توجییه است!!! بحث یک عمر زندگیست .آنهم با کسی که یک بار طعم بی صداقتی و شکست را چشیده و به اندازه کافی سختی کشیده است .ناراحتی قلبی قابل پیش بینی بود .هر چند که آنهم همیشه توی شک و شبهه بود .ولی مشکل جنسی چیزی نبود که مشخص باشه .زندگی شوخی نیست !
    ضمنا هیچکدام از ما معصوم نیستیم .فرشته نیستیم .بی عیب نیستیم .اشتباه کردن و یا فریب خوردن حق همه ماست .همه عمر ما آزمون و خطاست .دلیل نمی شود که چون من تجربه قبلی داشتم باید عاری از اشتباه باشم .برای من به عنوان یک زن جوان موقعیت اجتماعی این اقا جذاب بود .این مساله برای هر زنی جذاب است چون این قانون الهی است که زنان عاشق تکیه گاه قوی هستند .من خودم با اینکه نیاز مالی ندارم و مشکل خاصی در زندگیم نبود اما عاشق این بودم که یک تکیه گاه قوی و محکم داشته باشم .این حق همه زنهاست.
    در ضمن این آقا ظاهر زشتی نداشت .بدتیپ نبود .فقط به خودش نمی رسید .حالا یا بلد نبود و یا نمی خواست .من توی تمام این مدت سعی کردم یا اونو تغییر بدم و یا خودم اونو اینطور که هست بپذیرم .این مشکلات جزیی بود .مسایل این دو ماه اخیر خیلی واقعیت ها رو عریان کرد.
    در ضمن دوست گرامی من اهل مباحث مذهبی نیستم .فقط نظرات رو می شنوم .بازم میگم بهتره این مباحث رو بذارین به عهده متخصصین این رشته .

  2. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 شهریور 96 [ 20:04]
    تاریخ عضویت
    1389-12-04
    نوشته ها
    404
    امتیاز
    6,886
    سطح
    54
    Points: 6,886, Level: 54
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    533

    تشکرشده 600 در 287 پست

    Rep Power
    57
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    حق ما ادمها نه بازی دادنه نه بازی خوردن!
    حرفهای شما منطقی به نظر نمی یاد که فهمیدن و تصمیم گرفتن در این موارد احتیاج به 2 سال زمان داشته باشه و بیشتر توجیحات شماست برای رهایی از عذاب وجدان!
    بهتره هرچه زودتر همه چیز رو تمام کنید شما در 2 تا نظر قبل گفتین من جذب شرایط این اقا نشدم و حالا میگید شده بودم،من خانومها رو به اندازه ایی میشناسم و می دونم جذب چه چیزهایی میشن اما این موارد برای همه صادق نیست که کلیت بهش دادین!
    اگه اینطور باشه که همه باید رابطه جنسی قبل از ازدواج داشته باشن تا متوجه این مسائل بشن!من تعجب میکنم حرفهایی که شما در اول پست زدید تفاوت داره با حرفهای الان شما،شما اگر این همه بی صداقتی دیدی چرا باید ادامه می دادین؟!؟
    بهر حال ایشون همین بودن با این ظاهر و عدم رسیدن به خود وقتی عیبی انقدر اشکار ه برای کسی که تجربه زندگی مشترک داره دلیلی برای ادامه دادن نیست،واقعا بهش فکر کردین که چرا ادامه دادین؟
    به هر حال اگر شما اهل مباحث مذهبی بودید وارد چنین رابطه ایی نمیشدید،این عقیده ی شماست و قابل احترام صرفا جهت اطلاع گفتم چون من بسیار در این مورد تحقیق کردم.

  3. #43
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    دوستان عزیز

    اینجا نه کلاس درس است و نه ما در جایگاهی هستیم که بخواهیم از دیگران اعتراف بگیریم و آنها را مقصر بدانیم.

    الان دیگر این رابطه با تمام مزایا و معایبش تمام شده و به نظر من تنها کاری که شما باید انجام دهید

    این است که این شخص و تمام خاطرات مربوط به او را از ذهن خود خارج کنید با ورزش - مسافرت- دوستان و ......

    مرتب نبش قبر نکنید که این احساسات شما را برانگیخته تر و شما را مضطرب تر می کند.

    شما که تا الان به لطف الهی مستقل و بدون نیاز مالی به مردی زندگی کرده اید برای ادامه زندگی خود و فرزندتان

    تمام توان و انرژی خود را بگذارید. ان شاالله آنچه صلاح شماست اتفاق می افتد.

    موفق باشید.

  4. 3 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 18 فروردین 91)

  5. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 اردیبهشت 91 [ 15:14]
    تاریخ عضویت
    1390-12-04
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    944
    سطح
    16
    Points: 944, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    72

    تشکرشده 72 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    لادن گرامی،

    این که رابطه را این قدر کش داده اید اشتباه بوده. به نظرم این که تمامش کردید کار درستی هست.

    شخص مقابل شما هم مقصر هست. بارها و بارها و بارها به شکل های مختلف برایش روشن کرده اید که با چه مسائلی مشکل دارید. ذره ای توجه نکرده. من اگر جای این شخص بودم صادقانه به خودم می گفتم: چشمم کور!

  6. کاربر روبرو از پست مفید فارسیت تشکرکرده است .

    فارسیت (جمعه 18 فروردین 91)

  7. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    با تشکر فراوان از دوستان گرامی سنجاب و فارسیت.
    من اهل مباحث مذهبی نیستم تماس گرامی بارها هم عنوان کردم و لی محض اطلاع شما عرض کنم که آقایی که من باهاش برخورد داشتم از لحاظ اعتقادی انسان کامل و پر باری بود .اگر این مساله اشکال شرعی داشت مطمینا ایشان واردش نمی شد چند بار تکرار کردم که بهتر است این موضوع را بسپاریم به متخصصین این رشته چون احساس کردم اطلاعات شما در این زمینه خیلی ناقص است .حتی تاکید کردم که من شنونده خوبی هستم.
    تماس گرامی من از شما هیچ شناختی ندارم اما حدس می زنم که شما تجربه یا خاطره خوبی از تماس با خانم ها نداشته اید و ظاهرا این موضوع برای شما تداعی کننده آن خاطرات بوده است .به هر حال همیشه در نظر داشته باشید که شرایط و موقعیت ارتباط ها با هم بسیار متفاوت است.قیاس شرایط خاص خودش را دارد.
    فارسیت و سنجاب گرامی بابت کمک شما ممنونم .این ارتباط تمام شد و درس هایش برای هر دوی ما باقی ماند .منهم از آن آقا دست کمی ندارم .اوضاع روحی منهم خیلی روبراه نیست .ایشان هم اگر به آن حال و روز است دلیلش مشکلات قبلی سلامتیش بوده و این اتفاق برایش مزید علت شده .اگر صلاح بود و موقعیت داشتم حتما الان در کنارش بودم ولی می دانم که اتمام این ارتباط به نفع هر دوی ماست .موفق و موید باشید.

  8. #46
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    سلام خانم لادن،

    قسمتی از صحبت های شما رو می آورم:

    خودم هم با توجه به موقعیت اجتماعی و شغلیش و مخصوصا توان مالیش توی شک بودم تنها مشکلم این بود که کششی به این شخص نداشتم مخصوصا از لحاظ قیافه ظاهری .با اینحال جواب رد ندادم و گفتم باید مدتی با شما معاشرت داشته باشم تا تصمیم بگیرم
    من کلا از استایل بدنیش هم اصلا خوشم نیومد من یه بار شکست خوردم دیگه اینبار تن و بدنم از فکر شکست هم می لرزه
    من حس ترحم به این مرد دارم زیاد نمیشه اسمش رو دوست داشتن گذاشت ولی این مساله اصلا قابل انکار نیست که من اصلا و ابدا و تحت هیچچچچچچچچچچ شرایطی به جنس این مرد کشش ندارم
    عاشق موقعیت و شخصیت اجتماعیش بودم و از طرفی ارتباط جسمی برام همیشه سخت و عذاب آور بود

    دقت کنید که من مشاور و روانشناس نیستم.
    به عنوان یک کسی که بیرون از این ماجرا هست و با توجه به مطالبی که در این تاپیک نوشتید نظر می دهم.

    با توجه به نقل قول هایی که از شما آوردم این برداشت رو داشتم که مسائل ظاهری ایشون برای شما به هیچ وجه قابل قبول نبوده. و همینطور برخوردهای ایشون با شما به عنوان یک زن با انتظارات شما هماهنگ نبوده.

    به نظرم تمام این مسائل رو دیر دیرش بعد از 2-3 دیدار که در همان محل کار داشتید می شود فهمید. و ادامه دادن این رابطه درست نبوده.

    ولی شما به گفته خودتون به خاطر موقعیت مالی و اجتماعی ادامه دادید. ایشون (شاید با توجه به صیغه محرمیت) شما رو همسر خود می دانسته و وابستگی شدیدی به شما داشته. شدیداً درگیر احساسات بوده و شما این رو متوجه شده بودید. در مجموع می خواهم بگویم خیلی زودتر از اینها باید تصمیم می گرفتید و نمی گذاشتید کار به اینجاها برسد.

    حس می کنم الآن این حس ترحم شما و شاید عذاب وجدان باشد که آزارتان می دهد. من در جایگاهی نیستم که بخواهم شما رو محکوم کنم. و حقیقتش نمی دانم در این که ایشون در بیمارستان هستند واقعاً چقدر شما مقصر هستی. به هر حال خود ایشون هم نباید اینقدر درگیر احساسات می شدند و نباید دو سال در رابطه ای که هیچ چیزش مشخص نبود می ماندند.
    ظاهراً او اطلاع زیادی در مورد روابط با خانم ها نداشته و متوجه این نشده که کششی از طرف شما نیست و یا اینکه شما این رو به او نشان نداده بودید. به نظرم در برخورد با چنین آدمهایی مسئولیت ما بیشتر است...

    با هم برای خانه مشترکمان خرید می رفتیم .برای مراسم عقد روی هتل و مراسم و ماه عسل بحث می کردیم
    به نظرم شما که کششی به ایشون نداشتید، نباید این صحبت ها رو با ایشون می کردید.

    من فکر می کنم اگر حضوراً به مشاور مراجعه کنید بهتر باشد. اینکه سلامتی ایشون به خطر افتاده برای شما هم غیر قابل پیشبینی بوده و نباید این حس ترحم باعث شود که تصمیمی اشتباه بگیرید.

    فکر می کنم برگشت به این رابطه اشتباه باشد و حتی بهتر هست که دیگر تماسی با ایشون نداشته باشید. اجازه بدهید فراموشتان کند.

    ضمناً از دوستان تقاضا دارم در تاپیک های اعضا به بحث های مذهبی نپردازند. چند پست از این تاپیک به انجمن آزاد منتقل شدند. دقت کنید که تاپیک های اعضا محل مناسبی برای بحث راجع به مسائل مذهبی و اجتماعی نیستند.

    با تشکر.

  9. 8 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 19 فروردین 91)

  10. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    حامد گرامی
    مشکل از این آقا نبود .ایشان همیشه در عشقش ثابت قدم بود .تا آخرین لحظه هم در اثبات علاقه اش کوتاهی نکرد .مالی روحی و جسمی .مشکل همیشه من بودم .من همیشه متغیر بودم .گاهی عاشق بودم و گاهی فارغ .این اقا متوجه بی کششی من شده بود بارها موضوع را به این صورت عنوان کرد که تو زن سرد مزاجی هستی در صورتیکه واقعیت این نبود ولی همیشه خودش را توجییه می کرد که شما هنوز در حال و هوای همسر سابقت هستی و من اینرا درک می کنم .واقعیت هم بود من در مساله ارتباط جسمی هنوز درگیر شوهر سابقم بودم .اون اینو پذیرفته بود و همیشه می گفت من کمکت می کنم که از این حالت بیرون بیای .من همیشه صادقانه بهش می گفتم چه مشکلاتی دارم .اون صبورانه درک می کرد .
    مشکل اینجا بود که هر بار عشق و اشتیاق اون و صبوریش رو می دیدم احساس می کردم من باید این مرد رو بپذیرم .احساس دین می کردم .با خودم همیشه درگیر بودم .
    اینو واقعا می گم ولی این مرد باعث شد من بفهمم من دو نفرم .دو تا شخصیت دارم .یک سر این شخصیت عاشق بود و یک سرش همیشه موج منفی می داد .هیچوقت هم این دو تا با هم کنار نیامدند.باعث شد بفهمم من نرمال نیستم .باعث شد بفهمم من دیگه نمی تونم با یه مرد باشم .
    همین الان هم این درگیری هنوز ادامه داره .اگه صد سال دیگه هم با من بود باز هم من با این درگیری عذابش می دادم .از دست من راحت شد.من موندم و عذاب وجدان و ادامه درگیری!!
    حامد گرامی تصمیم ندارم به این رابطه برگردم ولی حسی در درونم به من میگه که این مرد باز هم بر می گرده .نمی تونه منو فراموش کنه .با اینکه این مساله پیش اومده باز هم قبل از عملش وصیت کرده بود که اگه مشکلی براش پیش اومد من اندازه یه همسر دایمی حق ارث دارم! چند روز قبل هم اس ام اس داد که فکر نکن از دست من راحت شدی .من تا روزیکه تو ازدواج نکنی هستم .اهل حرف هم نیست .می شناسمش .
    فعلا که توی بیمارستانه تماسی نیست و نخواهد هم بود .خدا کنه قبول کنه و به اصرار خانوادش ازدواج کنه .اونا براش مورد های خوبی معرفی کرده بودن .خدا بهش کمک کنه و منم شفا بده!
    از همیاری همه دوستان گرامی ممنون .برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

  11. کاربر روبرو از پست مفید ladan60 تشکرکرده است .

    ladan60 (جمعه 18 فروردین 91)

  12. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 21 مرداد 91 [ 06:47]
    تاریخ عضویت
    1390-8-24
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    929
    سطح
    16
    Points: 929, Level: 16
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    سلام خانم لادن گرامی
    من نزدیک به ۴ سال است که با این تالار آشنایی دارم ولی هیچ وقت هیچ پستی نگذاشته ام و الان که دارم می نویسم به خاطر همدردی که با شما حس می کنم من هم مثل شما درگیر یک حس عاطفی شدم که دخترم با خواستگارش که از طریق آشنایی درنت ازطریق چت شده بود این خواستگار من رامادرجان خطاب میکرد ومن هم
    همیشه به اوپسرم می گفتم هر موقع
    که می دیدم این رابطه درحال به سر انجام رسیدن شروع میکردم به ناله وشیون به درگاه خدا که ای خدا چرا؟
    جواب مردم رو چی بدم خودم دارم با دست خودم دخترم رو بد بخت می کنم آخه ما هیچ سنخیتی با هم نداشتیم فاصله طبقاتی زیاد اختلاف فرهنگی تعداد افراد خانواده ولی چه کنم که این پسر رو اندازه بچه هام دوست داشتم برام جای پسر نداشتم بود ووقتی دخترم
    با دیدن وضع خانوادگیشون مجبورشد که جواب نه بده داغون شدم حتی بهش ایمیل زدم وگفتم با این حس که مادری فرزندش رو ازدست داده چه کنم ؟ولی خوب همه به این نتیجه رسیدیم که باید تموم کرد الان ۲سال است هیچ ارتباطی نیست وتنها خبری که ازش میتونم داشته باشم مطالبی است که دراینترنت می نویسد یا اگر شانس بیارم یک لحظه تو صدا وسیما ببینمش ولی هنوز من سوگوار این آشناییم و ازخدا میخوام که لا اقل اون دنیا بتونم بهش بفهمونم که
    چاره ای نبود فقط خواستم بهتون بگم
    که درکتون می کنم واز خدا می خوام بهتون صبر بده ببخشید که طولانی شد





















  13. 2 کاربر از پست مفید سلیمی تشکرکرده اند .

    سلیمی (شنبه 19 فروردین 91)

  14. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    سلام
    لادن جان ترتیب یه مسافرت رو بده هر چه زودتر.........خیلی لازمه

    دلیل جدایی این آقا از خانوم اولش چی بوده؟
    دلیل جدایی شما از همسرتون چی بود؟
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  15. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (شنبه 19 فروردین 91)

  16. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    خانم سلیمی گرامی موقعیت بدی داشتین و من درک می کنم .امیدوارم که خدا به شما و دخترتون و خانواده تون ارامش بده چون خیلی سخته .می تونم درک کنم چی می کشین.گاهی ما وقتی وارد یه رابطه میشیم اصلا فکر نمی کنیم این رابطه به چه مشکلاتی ختم میشه .چاره ای هم نیست .نمیشه از بعضی ارتباط ها فرار کرد.
    اقلیمای گرامی خیلی دلم می خواد سفر برم ولی واقعا موقعیتش نیست .اولا که دوست دارم تنها برم ولی متاسفانه پسرم لحظه ای از من جدا نمیشه . حتی خونه مادرم هم نمی مونه .و واقعا حوصله سفر با این بچه رو ندارم .هم مدرسه داره و هم اسیر خواسته هاش میشم .
    در مورد طلاقم پرسیدی من و شوهر سابقم اون زمان خیلی بی تجربه و خام بودیم .مخصوصا شوهرم خیلی بچه گانه رفتار می کرد.در گیری های ما به خانواده ها کشیده شده بود و پدرهای ما درگیر شدن .همش لج و لجبازی های بچه گانه بود .مادرش و خواهراش خیلی توی زندگیمون مداخله کردن .ضمنا شوهر من از لحاظ مالی خیلی خسیس بود .با اینکه وضعش بد نبود اما همه خرج و مخارج من و خونه و بچه مو خودم و پدرم می دادیم .سر همه چیز بحث داشتیم .سر مهمونی دادن سر خرید سر درس خوندن حتی اجازه نمی داد با پول خودم برای بچم پوشک بخرم .می گفت باید کهنه بذاری و بشوری! تعداد کش موهامم می دونست .خیلی با هم درگیری داشتیم .همیشه هم قهر بودیم .در نهایت پدرهامون خودشون نشستن و با هم برای طلاق ما به توافق رسیدن .همه چیز رو بخشیدیم و بچه رو گرفتیم و تموم شد.اون خیلی خوش تیپ بود .من ظاهرش رو خیلی دوست داشتم.
    در مورد طلاق این آقا من فقط می دونم که همسر این آقا با یه آقایی که همکارش بوده با هم فرار کردن .بچه ها رم گذاشته و رفته .کلا بخاطر عشقش قید همه چیز رو زده .حتی بچه هاش رو هم تا سالها دوست نداشته ببینه .الان هم با همون اقا توی مشهد زندگی می کنه .کلا به این خانواده خیلی ضربه زده .اینو من از خیلی ها شنیدم .ولی من این زن رو هیچوقت ندیدم .

  17. 2 کاربر از پست مفید ladan60 تشکرکرده اند .

    ladan60 (شنبه 19 فروردین 91)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.