به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 92
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    [size=medium]
    برادر گرامی از شما ممنونم برای من اینگونه برخورد ها دور از انتظار نبوده و نیست اما واقعا نظرات دیگران هیچ تاثیری روی من نمی گذارند ..چون به شما هم قبلا گفتم که اینجا فقط حرف عوام را می شنوید و نظرات کارشناسانه نیست البته بجز عده ای خاص از مدیران و همکاران گرامی تالار که تعدادشان انگشت شمارند و من همیشه شرمنده محبت ها و راهنمایی ها و کمک های بی دریغشان بوده و هستم و بارها کمک هایشان مرا از سقوط نجات داده است...
    اما خوب این دید جامعه ماست و تقریبا کاری با ان نمی توان کرد ..پس بهتر است از کنارشان به ارامی رد شوید..
    این دقیقا همان موردی بود که اشاره کردم .مشکل اصلی به حاشیه کشیده شد و بحث ها همه انحرافی بود مشکل اصلی شما عدم کشش در ارتباط با همسرتان است و این اصلا قابل تحمل نیست و مسلم بدانید برای همسرتان هم این زجر آور است ..بهتر است تمام تلاشتان را برای حل این مشکل معطوف کنید از هر راهی که می توانید سعی کنید وضع موجود را اصلاح کنید مشاوره برایتان بسیار مفید است ..برای طلاق باندازه کافی وقت دارید ..هر چند که تصور نکنید بعد از طلاق هم از تماس با همسرتان معاف خواهید بود و با توجه به عدم علاقه همسرتان به طلاق فرزندتان این وسط آسیب خواهد دید .دقیقا من الان همین مشکلات را برخورد می کنم که پدر پسرم بخاطر تنفر و کینه ای که از من دارد حاضر به ضربه زدن به فرزند خودش هم هست ..اینها مسایلی هستند که شاید الان خیلی به انها دقت نکنید.مشکلات من و شوهرم خیلی از این مسایل حاد تر بود .زندگی من از ان موارد خاص بود مطمین هستم شما چنین مشکلاتی با همسرتان ندارید ..من زمانی اینجا تاپیکی داشتم به نام تجربه های من پنجاه ساله اما الان نمی دانم به کدام قسمت تالار منتقل شده .خودتان بخوانیدمتوجه می شوید که برای اینکه طلاق نگیرم خیلی مقاومت کردم اما الان همش فکر می کنم چرا خیلی زودتر اینکار را نکردم .کما اینکه مدیر تالار هم سالها پیش به من تاکید کرد که بهتر است اینکار را بکنم.اما اعتراف می کنم هیچوقت شهامتش را نداشتم .خیلی از مشکلات مالی هراس داشتم.پس تصور نکنید همیشه هم در این تالار همه می خواهند شما را به زور توی زندگیتان نگه دارند .بستگی به کارشناسی آن شخص در این حیطه دارد.
    امیدوارم زودتر بتوانید بر این سر در گمیتان غلبه کنید چون خودم درک کردم و می دانم واقعا زجر اور است.
    روی دیگر صحبتم با مدیران تالار است .خواهشمندم محیطی فراهم کنند که کاربرانی که حرمت شکنی می کنند و نظراتشان نه تنها کمک کننده نیست که ضربه زننده هست توانایی ورود به مباحث را نداشته باشند ..اگر نتوانیم نظرات دیگران را بشنویم و به ان احترام بگذاریم که مفهوم تالار بی معنا است.
    بالهای صداقت عزیزم من هم فکر می کنم بهتر است اجازه بدهید واقعیات جامعه ما در قالب ادب و احترام مطرح شوند .تصمیم گیری و تفسیر را بگذاریم به عهده خوانندگان گرامی .سانسور نشانه خوبی نیست..و در عین حال هم ممنونم که نظرات گستاخانه را حذف می کنید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید f_z تشکرکرده است .

    f_z (شنبه 26 شهریور 90)

  3. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 مهر 90 [ 03:28]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,063
    سطح
    17
    Points: 1,063, Level: 17
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    پس شما به دنبال راه حلی برای همسرتان می گردید نه خودتان راه حلی که ایشان را وادار کنید که طلاق بگیرند
    برادر ما قوانین ایران که کاملا به نفع مرد است اصلا نیازی به رضایت خانم تون ندارند حق و حقوقش را بدهید و خانم تان رو از شر این زندگی فلاکت بار رهاکنید و شاید گوش شیطون کر دنبال راهی برای ندادن حق و حقوق هستید (چون حایی عنوان کردید دو تا از برادر های خانم شما وکیل هستند )
    ولی سوالی برای من پیش اومده شما که ضعف تصمیم گیری و مدیریت دارید چطور تونستید از معشوقه تون دل بکنید و با اون ازتباط نداشته باشید
    ختم کلام یه جاهایی می لنگه اساسی هم می لنگه و با منطق جور در نمی اد
    بهتره حداقل با خودتون صادق باشید

  4. کاربر روبرو از پست مفید گل من تشکرکرده است .

    گل من (یکشنبه 27 شهریور 90)

  5. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل من
    پس شما به دنبال راه حلی برای همسرتان می گردید نه خودتان راه حلی که ایشان را وادار کنید که طلاق بگیرند
    برادر ما قوانین ایران که کاملا به نفع مرد است اصلا نیازی به رضایت خانم تون ندارند حق و حقوقش را بدهید و خانم تان رو از شر این زندگی فلاکت بار رهاکنید و شاید گوش شیطون کر دنبال راهی برای ندادن حق و حقوق هستید (چون حایی عنوان کردید دو تا از برادر های خانم شما وکیل هستند )
    ولی سوالی برای من پیش اومده شما که ضعف تصمیم گیری و مدیریت دارید چطور تونستید از معشوقه تون دل بکنید و با اون ازتباط نداشته باشید
    ختم کلام یه جاهایی می لنگه اساسی هم می لنگه و با منطق جور در نمی اد
    بهتره حداقل با خودتون صادق باشید
    سلام
    ضعف در تصمیم گیری را کاملا می پذیرم؛چون که همیشه در هر کاری دیگران را مقدم بر خودم می دانم و طبعا در تصمیم گیری هایی که به نفع خودم است لنگ می زنم.
    برخلاف نظر قابل احترام شما به دنبال "وادار کردن "همسرم به جدایی نیستم و گرنه به خوبی می دانم که متاسفانه قوانین ما کاملا مردسالارانه است.آنچه به دنبالش هستم مهیا شدن شرایطی است که پسرم آسیب کم تری ببیند.شاید تصور اشتباهی است که فکر می کنم می توان و می شود در محیطی آرام طعم تلخ جدایی را چشید تا کمتر آزار دید.
    اما سوال شما و دل کندن من از آن خانم:
    گذاشتمش کنار چون نتوانستم با عذاب وجدانم کنار بیایم و وقتی حضور داشت حس می کردم تمام تصمیم گیری هایم به خاطر حضور اوست و همین آرامش نداشته ام را دوباره و صدباره ازم می گرفت.بعد یک سال که رابطه با ایشان نداشتم فهمیدم که خانه از پای بست ویران است...
    حالا دیگر یقین دارم که تصمیمم به خاطر حضور کسی نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    [size=medium]
    برادر گرامی از شما ممنونم برای من اینگونه برخورد ها دور از انتظار نبوده و نیست اما واقعا نظرات دیگران هیچ تاثیری روی من نمی گذارند ..چون به شما هم قبلا گفتم که اینجا فقط حرف عوام را می شنوید و نظرات کارشناسانه نیست البته بجز عده ای خاص از مدیران و همکاران گرامی تالار که تعدادشان انگشت شمارند و من همیشه شرمنده محبت ها و راهنمایی ها و کمک های بی دریغشان بوده و هستم و بارها کمک هایشان مرا از سقوط نجات داده است...
    اما خوب این دید جامعه ماست و تقریبا کاری با ان نمی توان کرد ..پس بهتر است از کنارشان به ارامی رد شوید..
    این دقیقا همان موردی بود که اشاره کردم .مشکل اصلی به حاشیه کشیده شد و بحث ها همه انحرافی بود مشکل اصلی شما عدم کشش در ارتباط با همسرتان است و این اصلا قابل تحمل نیست و مسلم بدانید برای همسرتان هم این زجر آور است ..بهتر است تمام تلاشتان را برای حل این مشکل معطوف کنید از هر راهی که می توانید سعی کنید وضع موجود را اصلاح کنید مشاوره برایتان بسیار مفید است ..برای طلاق باندازه کافی وقت دارید ..هر چند که تصور نکنید بعد از طلاق هم از تماس با همسرتان معاف خواهید بود و با توجه به عدم علاقه همسرتان به طلاق فرزندتان این وسط آسیب خواهد دید .دقیقا من الان همین مشکلات را برخورد می کنم که پدر پسرم بخاطر تنفر و کینه ای که از من دارد حاضر به ضربه زدن به فرزند خودش هم هست ..اینها مسایلی هستند که شاید الان خیلی به انها دقت نکنید.مشکلات من و شوهرم خیلی از این مسایل حاد تر بود .زندگی من از ان موارد خاص بود مطمین هستم شما چنین مشکلاتی با همسرتان ندارید ..من زمانی اینجا تاپیکی داشتم به نام تجربه های من پنجاه ساله اما الان نمی دانم به کدام قسمت تالار منتقل شده .خودتان بخوانیدمتوجه می شوید که برای اینکه طلاق نگیرم خیلی مقاومت کردم اما الان همش فکر می کنم چرا خیلی زودتر اینکار را نکردم .کما اینکه مدیر تالار هم سالها پیش به من تاکید کرد که بهتر است اینکار را بکنم.اما اعتراف می کنم هیچوقت شهامتش را نداشتم .خیلی از مشکلات مالی هراس داشتم.پس تصور نکنید همیشه هم در این تالار همه می خواهند شما را به زور توی زندگیتان نگه دارند .بستگی به کارشناسی آن شخص در این حیطه دارد.
    امیدوارم زودتر بتوانید بر این سر در گمیتان غلبه کنید چون خودم درک کردم و می دانم واقعا زجر اور است.
    روی دیگر صحبتم با مدیران تالار است .خواهشمندم محیطی فراهم کنند که کاربرانی که حرمت شکنی می کنند و نظراتشان نه تنها کمک کننده نیست که ضربه زننده هست توانایی ورود به مباحث را نداشته باشند ..اگر نتوانیم نظرات دیگران را بشنویم و به ان احترام بگذاریم که مفهوم تالار بی معنا است.
    بالهای صداقت عزیزم من هم فکر می کنم بهتر است اجازه بدهید واقعیات جامعه ما در قالب ادب و احترام مطرح شوند .تصمیم گیری و تفسیر را بگذاریم به عهده خوانندگان گرامی .سانسور نشانه خوبی نیست..و در عین حال هم ممنونم که نظرات گستاخانه را حذف می کنید.
    سلام خواهر خوبم!
    متاسفم که شما روزهای بد در زندگی تان کم نداشته اید و خوشحالم که الان بهتر از دیروزید.
    حرف ها و نظرات دوستان در تالار را به دقت و چندین بار می خوانم و گاه اندکی دردهایم تسکین می یابد.به ویژه نوشته های شما را که از دل برمی خیزد و لاجرم بر دل نیز می نشیند.هرچند که شاید برخی از دوستان این نوع ادبیات را نوشابه باز کردن بدانند اما باکی نیست که همیشه زبانم جز به راستی باز نشده است اگرچه نقص ها دارم و خطاها..
    متاسفانه امکان خواندن"تجربه های من پنجاه ساله" را ندارم.گویا این صفحه برای اعضای خاص،قابل دسترسی است.
    دروتان باد که از نسل آن خوبانید که حضور و وجودتان غنیمتی است جان های خسته را.
    دوباره و همیشه سلام

  6. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 مهر 90 [ 03:28]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,063
    سطح
    17
    Points: 1,063, Level: 17
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    جنس حرف های شما قابل حضم برای من نیست ولی برای کسی که سه سال با مرد دیگری در اربتاط بوده طبعا قابل قبول تر است خدا رو شکر که این امکان فراهم شد از تجربیات گرانقدر یکدیگر بهره ببرید

  7. #65
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ 15:06]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,234
    سطح
    100
    Points: 325,234, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    با سلام و احترام
    جناب مهراب آراد همانطور که در ایمیل ارسالی متذکر شدم. کنترل و هدایت تاپیک به عهده صاحب تاپیک هست.
    در مواردی که به شما اهانت شده است کافی هست از طریق آیکون گزارش به مدیر ما را در جریان بگذارید تا رسیدگی کنیم.
    اما اگر تاپیک به هر ترتیب به حاشیه برود و مسائلی شکلی و جنجالی شود ما ناچار به انتقال آن به انجمن آزاد خواهیم بود.
    همچنین قوانین تالار همدردی را مطالعه فرمایید. و اگر نظری دادید صرفا از طریق لینک ارتباط با ما ، با ما در میان بگذارید و از ایجاد تاپیک در انجمن های رایگان جدا اجتناب فرمایید.

    با توجه به مطالبی که برایتان ارسال کردم ،‌لطفا اقدام فرماييد
    با تشکر


    ===========
    موارد مرتبط:
    تاپیک دوباره چرا!
    به ویژه پست 13 تاپیک مذکور

  8. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    مدیرهمدردی (سه شنبه 29 شهریور 90)

  9. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    با سلام و سپاس از مدیریت محترم سایت،که بار دیگر این امکان را برای بهره بردن از نظرات خوب شما برایم فراهم آوردند.
    گرامیان ارجمند!
    برای این که ره به جایی ببریم رعایت چند نکته شاید بتواند تا حدی گره گشا باشد:

    1-تا جایی که در توان مان است تنها به ارائه نظر خود بپردازیم و از نقد دیدگاه های دیگران دوری کنیم؛
    2-درنظر داشته باشید که بنده دست کمک به سوی شما دراز کرده ام بنابراین قصدم قانع کردن شما نبوده و نیست و انتظار دارم که این گفت و گو ها تبدیل به جلسه محاکمه نشود؛
    3-سوالاتتان را با جان و دل و با افتخار پاسخگو هستم فقط سپاسگزار خواهم بود اگر پیش از ارائه سوال،پست ها را از نظر بگذرانید شاید آن را قبلا پاسخ داده باشم؛
    4-نظرات و پیشنهادات تان برایم مهم و قابل احترام هستند و آن ها را دقیق خواهم خواند،درخواستم این است که شما خوبان نیز به من و نوشته هایم اعتماد داشته باشد.


    و حالا برای این که بحث به حاشیه کشیده نشود به طور روشن خواسته ام را بیان می کنم:
    احساس اکنون من به همسرم ترحم است و ازین که چنین احساسی دارم از خودم متنفرم.این حس سال هاست که در دل و ذهن من ریشه دوانیده است و به زعم خودم راه های زیادی را برای تغییر این حس آزموده ام و نتیجه ای نگرفتم.
    صرف نظر از این که چه دلایلی باعث این حس شده است به من کمک کنید و بگویید آیا با این حس می شود و باید به زندگی ادامه داد یا نه؟
    وجود نفر سوم را نادیده بگیرید؛چون واقعا دیگر وجود ندارد...

  10. کاربر روبرو از پست مفید مهراب آراد تشکرکرده است .

    مهراب آراد (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  11. #67
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    فکر می کنم برای اینکه بشه به سوال شما جواب داد باید شرایط شما کمی مشخص تر بشه. اگر ممکنه خصوصیات مثبت و منفی همسرتون و همینطور خودتون رو اینجا برایمان بنویسید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  12. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 30 شهریور 90)

  13. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    سلام
    فکر می کنم کار سختی باشه چون که نگران این هستم که از نوشتن تمام واقعیت ها ناتوان باشم.
    من و همسرم هر دو معلم هستیم و ایشان مدرک کارشناسی دارند و بنده ارشد.
    به لحاظ ظاهری و خانوادگی هر دو تقریبا یکی هستیم؛معمولی و متوسط.
    همسرم فرزند شهید هستند و پدرشان را به خاطر ندارند و در خانواده ای شش نفره تک دختر هستند.
    خصوصیت برجسته ایشان صداقت و رک گویی است.اگر کاری را اجام داده باشد یا حرفی را گفته باشد چه درست و چه نادرست،کتمان نمی کند و راحت هم اگر خطایی مرتکب شده باشد اعتراف و عذرخواهی می کند کاری که من بلد نیستم متاسفانه.
    موقعی که مهربان است از هیچ محبتی نسبت به من دریغ ندارد و اگر مشکلی پیش بیاید باور کردن این که او همان شخصیت روز گذشته است بسیار سخت خواهد بود.
    زندگی ما در چند سال گذشته بدین منوال بوده؛شب دعوا و بحث و عقده گشایی های دوطرفه و صبح روز بعد که من سرکار و مدرسه هستم پیامک های عاشقانه از طرف هسرم که دلم تنگ شده و ناهار چی بپزم عزیزم و...
    باور کردنش سخت است اما عین واقعیت است و باز شب همان سریال تکراری و...
    حتی گاهی دلم برای قهر کردنش تنگ می شود دوست دارم قهر کند و چند روزی حرفی بین مان رد و بدل نشود تا حداقل این قصه تکراری طور دیگری روایت بشود اما این اتفاق نمی افتد.
    خانه داری اش تقریبا بی عیب و نقص است و علی رغم شاغل بودن زحمت زیادی برای خانه و خانه داری می کشد و نکته ای که شاید در نوع خانه داری ایشان قابل توجه باشد این است که بر خلاف من اصلا اهل تنوع دادن به محیط خانه نیست و نوع چیدمان وسایل منزل تقریبا همیشه یکسان است و دربرابر هر گونه تغییری مقاومتی سرسختانه دارد.
    درمقابل ورود آدم های جدید به چرخه زندگی بسیار سخت گیر است و تقریبا سال هاست که دوستی ندارد و طبعا نوع رفتارهای ایشان به من اجازه نمی دهد که با دوستانم روابطی خانوادگی برقرار کنم.
    درباره خودم باید بگویم که یکی دوسالی است که از روند تغییر زندگی مان ناامید شده ام در محیط خانه خیلی کم حرف می زنم و بیش تر وقتم با مطالعه و اینترنت و شرکت در جلسات مختلف می گذرد.
    بداخلاق شده ام تازگی ها و برخلاف همیشه واکنش های تندی دربرابر رفتارهای همسرم نشان می دهم.
    بسیار نگران از دست دادن من است تا آن جا که حاضر است من از یک موقعیت خوب شغلی(تدریس در دانشگاه) دست بکشم تا او نگران نوع ارتباط من با دیگران نباشد.
    این ها تمام چیزهایی بود که فعلا در ذهن داشتم اگر ابهامی بود باز هم برای تان خواهم گفت و نوشت.
    ممنونم از وقتی که گذاشتین.

  14. 5 کاربر از پست مفید مهراب آراد تشکرکرده اند .

    مهراب آراد (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  15. #69
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    خیلی ممنون که جواب دادید.

    راستش اجساس می کنم زیاد به حواشی می پردازید و خوب نمی تونید مسائل رو دسته بندی کنید. حالا من نتایجی که از نوشته ها تون گرفتم اینجا می نویسم. اگر نادرست بود لطفا اصلاح کنید.

    خصوصیان مثبت همسر:
    1- خانواده دار
    2- تحصیلکرده
    3- راستگو و با صداقت
    4- جرات داشتن در عذرخواهی
    5- مهربان
    6- خانه داری خوب در حین شاغل بودن


    خصوصیات مثبت خودتون:
    1- خانواده دار
    2- تحصیلکرده
    3- تنوع طلب (البته مطمئن نیستم در جهت مثبته یا منفی)
    5- انعطاف پذیر

    خصوصیات منفی خودتون
    1- ابتدا منفعل و بعد پرخاشگر

    خصوصیات منفی همسر:
    1- ترس از تغییر یا هراس احتماعی

    خوشبختانه (برعکس اونچه شما می گید شوربختانه) تنها مشکل همسر شما به نظر من ترس از تعییر یا هراس احتماعیه. کسانی که چنین مشکلی دارند از رانندگی، از تعییر دکوراسیون خانه، از ورود افراد جدید به خانه ، از قرار گرفتن در هر موقعیت جدیدی هراس دارند و واکنش های متفاوتی به این تغییرات نشان می دهند. مثل تکیه کردن به کسی که به او اعتماد دارند (خوشبختانه همسر شما به شما بسیار اعتماد داره بر خلاف اونچه فکر می کنید)، یا انزوا پیشه کردن یا رها کردن کار و ....

    می دونم که لان توانتون کم شده اما من فکر می کنم شما با انجام چند عمل ساده در مدتی چند ماهه بتونید تغغیر زیادی در زندگیتون ایجاد کنید.
    چون مشکل هراس اجتماعی باعث می شه اون شخص مسائل ناراحت کننده و ترس اور رو با تغییر مربوط کنه و از عمل فرار کنه یک راه درمانش می تونه این باشه که شما یک مساله خوشحال کننه رو با هر تغییر برای همسرتون بوجود بیارید.

    مثلا وقتی به مهمونی میرید قبلش با همسرتون هماهنگ کنید تا با هم به خرید برید و خاطره ای خوش از مهمانی رفتن رو براش ایجاد کنید. یا بعد از مهمانی از او بسیار تعریف کنید (مثل اینکه عزیزم تو امشب در میان همه می درخشیدی ).

    یا همسرتون هر تغییر کوچکی که در زندگیش داد بسیار زبانی اونو تشویق و تایید کنید.

    یا اگر کوچکترین تنوعی به خانه داد برای او جایزه (خودتون اونو تعیین کنید می تونه معنوی باشه) تعیین کنید. به هرحال سعی در بالا بردن اعتماد به نفس همسرتون هم می تونه کمک بزرگی باشه.


    راستی اینو بگم که چون من کارشناس نیستم و تمام راههای درمان رو نمی دونم فکر می کنم اگر شما پیش یک مشاور بروید و بگویید که فکر می کنید مشکل همسرتون ترس از تغییر یا هراس اجتماعیه راههای خیلی زیادی بهتون پیشنهاد می دن. نمی دونم شما فیلم طنز ساختمان پزشکان رو دیدید یا نه اما اگر یادتون باشه همسر شخص اول فیلم هم دچار هراس اجتماعی بود . البته همه ما تا حدی با این مساله روبرو هستیم (مثل ترس از ارائه دادن یک مقاله در حضور حمع یا ...) اما بعضی افراد ترسشون اونقدر زیاد می شه که بر عملکرد و گفتارشون تاثیر می ذاره.
    امیدوارم موفق باشید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  16. 6 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (جمعه 01 مهر 90)

  17. #70
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    برادر عزیز
    همسر شما کلا انسان اجتماعی نیست این کاملا از حرفهای شما مشخص است و تمام زندگیش به شما و فرزندش و کارش محصور شده .مشکل ایشان اینه که به زندگیش و شما در تمامی امورش متکی هست .خیلی از خانم ها اینطوری هستند .مادر منم یک عمر خودش معلم بود اما وقتی پدرم فوت کرد بلد نبود باید چطوری حقوقش رو بگیره و اصلا باید کدوم بانک بره با اینکه یه عمر هم توی اجتماع بود .نمیگم این مشکل نیست ولی واقعا من توی حرفهای شما به مشکل عمقی و اساسی غیر قابل حلی بر نخوردم .. این مشکلاتی که شما میگین خیلی هم بد نیست که نشه حلشون کرد ..همسر شما یه زن مستقل و صادق هست و همینکه به خونه میرسه نشون میده که به زندگیش خیلی هم علاقه داره چون بعنوان یه زن می دونم که اگه زنی زندگی و شوهرش رو دوست نداشته باشه اصلا به امور خونه هم توجهی نداره ..پس به نظر من اینا مشکل اصلی شما نیست ..شما یه مشکل دارین و اونم خیلی با شخصیت خانمتون ارتباط نداره ! اونم اینه که شما خانمتون رو دوست ندارین.. به نظر من شما باید با خودتون صادق باشین.
    فکر کنین ببینید چرا دوستش ندارید؟ مساله به چی مربوط هست؟ از ظاهرش خوشتون نمیاد؟ رابطه زناشوییش رو دوست ندارید؟ از ابتدا زندگیتون باهاش بر مبنای عشق شروع نشده؟ چه کاری کرده که شما نسبت بهش تا این حد دلسرد شده باشین؟؟ کس دیگه ای توی ذهن شما بوده و یا هست؟؟
    کلا تا حالا فکر کردین که خانم شما چطوری بود شما دوستش داشتین؟؟؟؟ اینو برای این می پرسم که خود من توی زندگیم با شوهرم به جایی رسیده بودم که برام مسلم شده بود اگه شوهرم الان بهترین و خوش تیپ ترین و محبوب ترین مرد روی زمین بود من بازم دوستش نداشتم ! گاهی کسی بهم می گفت ممکنه دلیل اینکه شوهرت سالهاست ولت کرده اینه که همسر دیگه ای توی ایران داره ولی واقعا و از ته دلم وقتی فکرشو می کردم می دیدم اگه اونطوری هم باشه برای من هیچ اهمیتی نداره .اصلا ناراحت نمیشم چون هیچ علاقه ای بهش ندارم ..برای همین هم برای طلاق پیشقدم شدم چون دیدم وجود من بدتر آزارش میده.
    اگه واقعا شما هم اینطوری فکر می کنید پس اصلا دیگه مهم نیست همسرتون فرشته هم بشه بازم شما دوستش ندارین ..عیب هم از خانمتون نیست .
    برادر خوبم من واقعا فکر نمی کنم توی زندگی شما و شخصیت خانمتون مشکل اساسی و لاینحلی باشه .مگه اینکه چیزهایی باشه که نخواین عنوان کنین..اگه چیز خاصی هست بگین که بهتر بتونیم نظر بدیم.


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.