به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 51
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 شهریور 95 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1388-4-11
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,901
    سطح
    54
    Points: 6,901, Level: 54
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    372

    تشکرشده 369 در 128 پست

    Rep Power
    36
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    درسته که دخالت توی دعوای والدین کار اشتباهی هست .اما حالا که شما به نحوی از اول درگیر بودید.و ظاهرا پدر شما با شما صمیمی هست به نظر من بد نیست کمی دوستانه نه خصمانه باهاش صحبت کنید و ازشون خواهش کنید به حرمت روزهای خوب زندگی دل مادرتوو بدست بیارن.بنظر میرسه هنوز مادرتونو دوست دارن ولی به دلیل اینکه توی زندگی در این اواخر به عنوان یه سربار بر دوش مادرتون بودن احساس حقارت میکنن در برابر ایشون و شاید اگر بیکار نمیشدن اوضاع به اینجا کشیده نمیشد.نظر شخصی من اینه که این زندگی رو میشه دباره ساخت پس اجازه ندین به شکایت و شکایت بازی کشیده بشه

  2. 3 کاربر از پست مفید پرناز تشکرکرده اند .

    پرناز (دوشنبه 25 بهمن 89)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 تیر 90 [ 14:12]
    تاریخ عضویت
    1389-11-05
    نوشته ها
    349
    امتیاز
    2,831
    سطح
    32
    Points: 2,831, Level: 32
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,381

    تشکرشده 1,389 در 345 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام

    در طی شرایط مهاجرت و زندگی در خارج از کشور این مساله گریبان خیلی از خانواده ها را می گیرد.رفتن به محیط جدید.ارتباطات نزدیکی که آقایان و خانم ها در جامعه ی جدید دارند.فرهنگ جدید.زبان جدید.کار پیدا نکردن مرد خانواده و هزار چیز دیگر ... افراد خانواده ها را تحت فشار شدید روحی و جسمی قرار می دهد

    این مورد ها زیادند.البته اینجا را عرض نمی کنم چون در چند وبسایت مهاجرتی هستم می گم از این جور موارد زیاد دیده می شود.


    در قدیم گفته اند :

    در دعوا حلوا خیرات نمی کنند

    دیگر در دعوا کسی نمی گردد ببیند حق با کسیت و چه کاری درست است.من یک توصیه به عنوان برادر کوچک شما به شما می کنم.

    زیاد خودتان را درگیر این موضوع نکنید و اجازه دهید پدر و مادرتان هر کاری خواستند بکنند.حضور شما حس مادرانه ی مادرتان را تحریک می کند و باعث می شود ببیند که بچه اش در عذاب است پس واکنش شدیدتری نسبت به موضوع از خود نشان می دهد.چه بسا اگر مداخله نمی کردید کار به این جاها نمی رسید.


    حتی اگر کامل جدایی صورت بگیرد باز هم در اکثر موارد دیدم که بعد چند وقت دوباره آشتی شده و همه چیز حل شده است.باز هم قدیمی ها گفته اند :

    زن و شوهر دعوا کنند ... باور کنند

    در زندگی هر زن و شوهری از این طوفان ها دیده می شود.دعا کنید عاقبت خیر باشد.من هم دعا می کنم




    با احترام

  4. 2 کاربر از پست مفید arix تشکرکرده اند .

    arix (دوشنبه 25 بهمن 89)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 آذر 91 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1389-8-28
    نوشته ها
    725
    امتیاز
    3,175
    سطح
    34
    Points: 3,175, Level: 34
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,056

    تشکرشده 2,054 در 617 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم


    با پرناز موافقم.
    حس نمی کنید پدر و مادرتان مایلند با هم زندگی کنند اما از لجبازی یا خجالت به روی خودشان نمی آورند؟؟

    فکر نمی کنید راه برگشتی باشد؟

    نمی دانم چرا حس می کنم پدرتان مایل است.

    امکان این نیست که در این مورد صحبت کنید یا تلاش کنید؟

  6. 2 کاربر از پست مفید بهشت تشکرکرده اند .

    بهشت (دوشنبه 25 بهمن 89)

  7. #24
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    ممنون از جوابهای شما.

    این را باید بگویم که جدایی پدر مادر من یک تصمیم شتاب زده نبود. همانطور که گفته بودم آنها از اول ازدواج مشکلات زیادی داشتند. یک علت این همه سال باز هم در کنار هم ماندند به خاطر وجود من و خواهرم بوده.
    همانطور که قبل تر گفتم 5 سال آخر زندگی مشترکشان بیشتر با دوری های چند ماهه گذشت. مخصوصاً حدود 2 سال آخر را اصلا با هم زندگی نکردند. در 1 سال آخر حتی دیگر تماس تلفنی هم با هم نداشتند. مادرم قصد این را داشت که پدرم برگردد. ولی او نه دوست داشت که برگردد و نه حاضر بود که طلاق بدهد. یک دلیل شاید این برایش سخت بود که دیگران بفمند او طلاق گرفته است. هنوز هم دوست ندارد حتی دوستان نزدیکش با خبر شوند و این مسئله را پنهان نگه داشته! هرچند که بالاخره خیلی ها فهمیدند.
    یک دلیل دیگر هم این بود که او می دانست اگر جدا شود دیگر نمی تواند مثل قبل بیاید اینجا و 1-2 ماه در کنار بچه هایش بماند. یعنی این اواخر اینطوری شده بود که او می آمد، پیش ما می ماند ولی با مادرم هیچ حرفی نمی زد.

    من فکر نمی کنم که پدرم هنوز مادرم را دوست داشته باشد. البته صد در صد بعد از این همه سال زندگی و خاطرات مشترک هیچ وقت آدم نمی تواند همسرش را فراموش کند. ولی رفتارهای پدر من اکثراً بوی نفرت می دهند. اگر پدرم نمی خواست مادرم را از دست بدهد قبل از جدایی اقدامی می کرد، قدمی جلو می گذاشت. مادرم خیلی راه جلو پای او گذاشت، ولی او حاضر به هیچ کاری نبود. او حتی یک بار حاضر نشد با مادرم به مشاوره برود. او نسبت به همه کس بدبین بود و بیشتر از همه نسبت به مادرم.

    آرزوی من این بود که روزی دوباره پدر و مادرم با هم باشند. من عاشق خانواده و جمع چهار نفره مان بودم. ولی می دانم که احتمال برگشت بسیار کم است. چون هیچ چیز نسبت به قبل تغییری نکرده. تازه اخلاقهای بدی که پدرم داشت و برای مادرم غیر قابل قبول بود بعد از جدایی آنها شدیدتر هم شده اند.

    پدرم وقتی اینجا زنگ می زند که با ما حرف بزند و مادرم تلفن را بر می دارد، هیچ چیز نمی گوید. او حتی نمی خواهد به مادرم سلام کند!
    شک دارم که از نفرت است یا از پشیمانی زیاد.
    ولی اگر از مادرم خجالت می کشید، پس چرا در مورد مهریه و سهم خانه مادرم به او بدی می کند؟

    او خیلی افکار غلط و اشتباه داشت و هنوز هم دارد.

  8. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه 26 بهمن 89)

  9. #25
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    می شود باز خواهش کنم یکی از کارشناسان مرا راهنمایی کند؟
    تا حالا هیچ کدام از کارشناسان نظری نداده اند.

  10. 3 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه 26 بهمن 89)

  11. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 91 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1389-9-16
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    3,588
    سطح
    37
    Points: 3,588, Level: 37
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    175

    تشکرشده 175 در 96 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام حامد عزیز من کاملا شما را درک می کنم چون من هم مشکلی شبیه شما دارم با این تفاوت که والدینم هنوز جدا نشدن و من از سن 7-8سالگی حامی مادرم بودم و تا حال که 22 سال دارم من همیشه آرزو دارم که ای کاش پرو مادرم هیچ وقت باهم دعوا نمی کردن تا من هم مثل بقیه بچه ها شبها بی استرس بخوابم واشک ریختن شبانم موجب سنگینی پلاکم نشه دوست خوبم شاید برای خانواده هایی مثل من و شما جدایی خانواده بهتر از ادامه آن باشد هرچند که جدایی والدین بسیار سخت است ولی دیدن دعوای والدین و توهین های طرفین و گاهی خشونت باعث ضربه وارد کردن به روح لطیف ما بچه ها میشه ای کاش پرد ومادرها این چیزها رو می فهمیدن امیدوارم مشکل شما هم زودتر حل شه

  12. 3 کاربر از پست مفید sara20 تشکرکرده اند .

    sara20 (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  13. #27
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط sara20
    ...
    ولی دیدن دعوای والدین و توهین های طرفین و گاهی خشونت باعث ضربه وارد کردن به روح لطیف ما بچه ها میشه ای کاش پرد ومادرها این چیزها رو می فهمیدن امیدوارم مشکل شما هم زودتر حل شه
    سلام،
    مشکلات شما را خواندم. خیلی متاسفم که در این شرایط سخت قرار دارید.
    چه خوب هست که حداقل شما در این شرایط این سایت را پیدا کردید. من هم آن مواقع خیلی به چنین سایتی نیاز داشتم، ولی همدردی را نمی شناختم.

    تلاشتان را بکنید پدر و مادر آشتی کنند. برایتان دعا می کنم.

  14. #28
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamed65
    طبق رای دادگاه پدرم باید تا الآن مهریه مادرم را به دادگاه تحویل می داده. مادرم رفته که آن را تحویل بگیرد، ولی گفتند که پدرم فقط نصف سکه ها را تحویل داده.
    پدرم بالاخره همه سکه ها را تحویل داد و حداقل این مشکل حل شد.
    خدایا شکرت!

  15. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (یکشنبه 04 اردیبهشت 90)

  16. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    چه خوب.
    ایشالا بقیه ی مشکلات هم یکی یکی حل بشن.
    ما که دعا میکنیم

  17. 2 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (جمعه 29 بهمن 89)

  18. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 اسفند 89 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1389-11-29
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    1,468
    سطح
    21
    Points: 1,468, Level: 21
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Question مشکلات پدر و مادرم

    سلام به همگی!
    من همین امروز با این سایت آشنا شدم و دیدم که اینجا همه دارن به همدیگه کمک می کنن. منم که همه ی پست های این قسمت رو خوندم، خیلی خوشم اومد گفتم مشکلمو بگم یه ضره باهام همدردی کنین و البته اگر مقدور بدونید راهنماییم کنید!
    راستش منم مثل آقا حامد نمی دونم از کجا شروع کنم! من الان 19 سالمه و یه خواهر دارم که 3 سال از من بزرگتره.
    وقتی من 1 سالم بود با خانوادم رفتیم خارج واسه اینکه بابام دکتراشو بگیره. اوجا زندگیمون خیلی خوب بود، هممون خوشحال بودیم چند سال آخرم که اونجا مامانم کار می کرد و بیشتر خرج زندگی رو در می آورد چون پولی که بابت بورس تحصیلی به بابام می دادن کافی نبود. مامانم واسه اینکه بریم اونجا درسشو تو فوق دیپلم ول کرد و از کل آیندش واسه خاطر خانوادمون گذشت. ولی حدود 10 سال پیش که برگشتیم ایران اوضاع عوض شد، خانه گیرمون نمی اومد واسه همین تو خانه عمم زندگی می کردیم و مامانم بابت این خیلی ناراحت بود. بالاخره به هر زحمتی بود این دورانم گذشت و ما خونه گیرمون اومد و کار بابام هم تو دانشگاه درست شد و الانم از نظر مالی تو وضع خوبی هستیم. ولی بابام از وقتی ایران اومده بودیم همیشه مغرور بود و مادرم رو خیلی تحقیر می کرد و آزار روحی می داد. هر وقت با جمع خانواده بیرون بودیم بابام همیشه قیافه ی بدی به خودش می گرفت و همه ی ما هارو اذیت می کرد. تو سالگرد ازدواجشون هم همیشه دعوا می کردن که اکثر اوقات هم حق با مادرم بود. بابام اصولا به حرف کسی گوش نمیده و همیشه خودشو بر حق می دونه. وقتی هم که با مادرم سره یه چیزی اختلاف دارن(تقریبا همیشه!!) به مامانم می گه: "غر نزن، فقط تایید کن"!!. من نمیدونم چی کار کنم. وقتی هم که مامانم گریه می کنه بابام بجای اینکه آرومش کنه بهش می گه تو نمی فهمی و با هر حرفاش ناراحتترش می کنه یا اگر بحث سره منو خواهرم باشه می گه بلد نیستی بچه هارو تربیت کنی این رو هم در شرایطی می گه که اگر مامانم نبود خواهرم دانشگاه علم و صنعت و منم دانشگاه تهران قبول نمی شدیم(بابام هم همیشه وقتی می دید من تو دوران پیش دانشگاهی بیرونم می گفت تو هیچی نمیشی که تو این شرایط اگر مادرم نبود واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم!)! الان خیلی ناراحتم که می خوام اینو بگم ولی وقتی مادرم گریه می کنه هر موجودی اونجا باشه هم حقو بهش می ده هم دلش می سوزه ولی نمی دونم چرا بابام اینجوری می کنه و بهش می گه تو مریضی. انگار دوست داره مادرمو اذیت کنه.
    سال پیشم که مامان بابام و خواهر بابام فوت کردن اوضاع خیلی بدتر شد. من یه دوست دارم که تو دبستان مامانو باباشو تو 2 سال از دست داد، اون خیلی مردتر از بابامه!
    خلاصه از سال پیش تا حالا روزی نبود که بابام ما رو اذیت نکنه. از همه انتظار داره در خدمتش باشنو هر چی می گه بگیم درسته! مادرم هم خیلی رعایتشو می کنه با اینکه تو چند سال اخیر اصلا یه بارم به حرفش نه احترام گذاشته و نه گوش داده. بابام هم کلا به همه مخصوصا به خواهرم شک داره. 3 روزه پیشم وقتی خواهرم در حین رانندگی تلفنی که بابام بهش می زنرو ور نمی داره، بابام می گه از عمد ور نمی داره! وقتی هم که جواب داد چند تا فحش خیلی بد بهش دادو بخاطر همین دوباره با مامانم دعواش شد و به مادم هم کلی بی احترامی کرد که طبیعتا برای منم غیر قابل تحمل بود و منم باهاش بجث کردم. از اون موقع پدرم قیافه ای به خودش گرفته و با هیچکس حرف نمی زنه و هنوز خودشو بر حق می دونه! من تا حالا ندیدم پدرم یک بار به مادرم بگه ببخشید! بعضی وقتا هم مثلا وقتی اشتباهی پای یکی از مارو رو لگد می کنه هم نمی گه ببخشید!! انگار اصلا یادش رفته اگه مادرم نبود اونم به هیچ جا نمی رسید. الانم بابام با هیچ کس حرف نمی زنه. تو این یه ساله کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هر چند خیلی بده ولی اگه از هم طلاق می گرفتن خیلی زندگی بهتری داشتیم. راستش منم از اینکه شبا دعا کنم و کلی گریه کنم خسته شدم. همیشه دوست داشتم پدری داشته باشم که تو سخت ترین شرایط خندان باشه و دلداریم بده ولی من همیشه تو سخت ترین شرایط زندگیم نه تنها مردی رو در کنارم ندیدم، انسانی رو دیدم که از شکست های من خوشحال می شد. حتی از وقتی که یه کار پیدا کردم یک بارم نپرسیده چطوره! تنها چیزی که پرسیده اینه که چقدر پول می گیری! انگار فقط مادیات واسش تعریف شده! الانم موندم چیکار کنم! نمی دونم والا چیزی به ذهنم نمی رسه!!!!!
    امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم! واسه همتون دعا می کنم

  19. 4 کاربر از پست مفید sg.salman181 تشکرکرده اند .

    sg.salman181 (پنجشنبه 19 اسفند 89)


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.