به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 4141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #231
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ممنون .
    در جواب بايد بگويم من به همسرم گفتم براي خريد ميروم و در آن زمان چيزي نگفت. البته خريد نكرده و زود برگشتم و وقتم صرف خريد نان و شير و كلوچه مورد علاقه همسرم شد. من 5:30 از سر كار در آمدم و 7 خانه بودم. من نميفهمم برخي در اين تالار ميخواهند انسان بودن و حق آزادي معقول را هم زير سئوال ببرند. همسر من دنبال بهانه است و من نميدانم چرا و يكي از دلايلش هم اينست كه مطمئن هستم علاقه اي به من ندارد.

    بعد خانم فرشته مهربان مگر شخصيت و احساس من بازيچه است كه هر چند روز يكبار به من توهين شود ، كوچكترين نيازهايم ناديده گرفته شوند و بعد با يك معذرت خواهي و دوستت دارم همه چيز حل شود. آري بي تفاوت بودم و تاثيري در من نداشت و زين پس هم نخواهد داشت چون دوامش يك يا دو روز است. مگر يك انسان چند بار بايد تجربه كند تا دريابد اين عذرخواهي ها و دوستت دارمها دليل بر علاقه نيست.
    در اين 6 ماه هر بار مشكلي پيش آمده بعد از آشتي كردن بارها خواسته ام فقط يك ماه حتي اگر بدترين گناه را مرتكب شدم آرام باشد و ايجاد تنش نكند اما وقتي دو يا سه روز ديگر دوباره تكرار مكررات. من ديگر نه قهر ميكنم و نه گلايه چون اينها را بارها سنجيده ام و جوابي نگرفته ام. دارم به احساس بي تفاوتي ميرسم. اين روزها و لحظات عمر من است كه به دست همسرم نابود ميگردند.
    دوست داشتم ناسزا بگويم چون از اينكه به مسخره گرفته ميشوم خسته شده ام . اگر موضوع آنقدر برايش حاد و مهم بود كه مرا هل ميدهد و از خودش دور ميكند چرا پس از 2 ساعت فراموشش ميكند.
    من كاري نكرده بودم فقط رفته بودم خريدي كنم . يعني اينقدر شخصيت و شعور انساني ندارم كه همسرم برايم تصميم بگيرد كي بروم كي بيايم. نا گفته ها زياد اما در مجال نوشتن نميگنجد.من حق زندگي و احترام دارم مانند هر انسان ديگري. من زنداني و برده نيستم. فقط از شوهر بودن دستور دادن را ياد گرفته است اما كوچكترين توقعي نبايد از او داشته باشم. وقتي بايد كار كنم چون ميدانم حتي انتظار خريد يك لباس را هم نبايد داشته باشم ، وقتي ميدانم با دوران مجرد بودنم زندگيم فرقي نكرده است و بايد مانند قبل تلاش كنم، حتي احترام هم نبايد داشته باشم؟

    ازدواجم اشتباه بود ادامه دادنش اشتباهي بزرگتر. از همسرم كاملا دلسردم و ديگر انتظاري از او ندارم.

    ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
    بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

  2. #232
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام خانوم افسون اگه

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520

    ازدواجم اشتباه بود ادامه دادنش اشتباهي بزرگتر. از همسرم كاملا دلسردم و ديگر انتظاري از او ندارم.


    ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
    بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
    و مطمئن هستی...
    میشه بگی برای چی توی این تالار میایی و مشکلت را بازگو می کنی؟

  3. #233
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    چون هنوز به يقين نرسيده ام. فكر ميكنم شايد راهي باشد كه نرفته ام. ترس از پشيماني .

    آنقدر دوره اين قهر و آشتي ها كوتاه است كه مجال تفكر پايدار و تصميم قاطع را به من نمي دهد. اينكه من فقط روي خوش و مهرباني و درك كردن خواستم و نگرفتم.

    من خسته شده ام اما نميخواهم در اين حالت تصميم بگيرم . من فقط احساسم را گفتم. از نظر احساسي بريده ام.

  4. #234
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون گرامی
    دقت کن اگه هنوز هم فکر می کنی راهی هست که نرفتی
    به راهنمایی ها و مشاوره ی بچه های تالار گوش کن
    یه مدت احساسات منفی نسبت به شوهرت را کنار بگذار
    ببین فاصله دوتا پست شما چقدر کوتاه هست
    توی اولی می گی ادامه این زندگی بی فایده است
    توی پست بعدی می گی فکر می کنم هنوز راهی باشه که نرفته ام
    همه ی اینها از اوج احساسات شما سرچشمه می گیره
    هیچکس قصد پیدا کردن مقصر را نداره بلکه سعی در نشون دادن راه درست را دارند
    شما سعی کن با خوندن مقاله های بسیاری که توی همین تالار هست روی احساست کنترل داشته باشی
    سخت هست خیلی زیاد ولی نشدنی نیست

  5. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (سه شنبه 18 اسفند 88)

  6. #235
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 99 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    14,355
    سطح
    77
    Points: 14,355, Level: 77
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    655

    تشکرشده 679 در 210 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    وقتي به آدم "خوشبختي" رو هديه بدن، شايد زياد قدرش رو ندونه. اما كسي كه براي خوشبختي "تلاش" و "از خود گذشتگي" مي كنه، مطمئنا هم قدرش رو ميدونه و هم بيشتر ازش لذت مي بره.
    فكر كنم خيليها هم همين عقيده رو داشته باشند كه "زندگي رو بايد ساخت". زندگي راحت، برخلاف تصور ما يه لقمه ي حاضر و آماده نيست. واقعا بايد اونو ساخت. از مرحله ي طراحي مفهومي بايد شروع كرد. كم كم طراحي دقيقتر و تهيه مواد و ساخت و مشكلات و . . . ولي آخرش واقعا لذت بخشه. به شرطي كه باور داشته باشيم كه اين ما هستيم كه بايد زندگي رو بسازيم.
    براي اينكار هم بايد برنامه داشت، مطمئنا هم نميشه توي يك يا دوسال به نتيجه رسيد.

  7. 2 کاربر از پست مفید mostafun تشکرکرده اند .

    mostafun (سه شنبه 18 اسفند 88)

  8. #236
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ديشب همسرم حرفهاي بسيار تلخي به من زد. او ميخواست آخر اين هفته به ديدن مادرش برود ، اما از طرف همكاران براي يك مهماني رسمي در رستوران دعوت شدم. شب كه به او گفتم مخالفت كرد كه مادرش مهمتر است و هرچه از من اصرار از او انكار. من گفتم هفته بعد عيد است و تعطيل. ما كه چند روز در عيد به آنجا ميرويم اما دوست دارم در اين مهماني باشم قبول نكرد. چندين بار پرسيدم مادرش مهمتر است يا من و خيلي محكم گفت مادرم مهمتر است و اولويت اول در زندگيم است.
    من گفتم اين مهماني سالي يكبار است و وقتي ببينم همه ميروند و من نميروم ناراحت ميشوم و غصه ميخورم ، گفت كه ناراحتي و غصه خوردن من بي دليل است و گفت كه برايش مهم نيست كه ناراحت بشوم يا نه. اين حرفها را چندين بار تكرار كرد. حتي وقتي رفتم كه با خنده و شوخي و لوس كردنم راضيش كنم مرا پس زد .
    ديشب در تمام مدت دلم ميشكست احساس خشم و نا اميدي داشتم اما خودم را به سختي كنترل ميكردم. بعد خيلي راحت شب بخير گفت و رفت. من در اتاق ديگري خوابيده بودم و هر لحظه فكر ميكردم ميايد و حرفهايش را پس ميگيرد اما اينكار را نكرد.
    مدتي كه ميخواستم احساسات ويرانگري به سراغم مي آمدند. هر لحظه ميخواستم بلند شوم و به سراغش بروم و شكايت كنم چرا برايش ديگر مهم نيستم اما خيلي با خودم جنگيده ام. به خودم گفتم قبلا هميشه اينكار را كرده ام ولي بي نتيجه بوده است . احساس بي ارزش بودن و هزاران احساس ديگر به سراغم مي آمدند و دوست داشتم فرياد بزنم . بدترينش احساس ناتواني بود كه آزارم ميداد. هر چند سخت بود و بي خوابي اذيت ميكرد كاري نكردم و همسرم را در جريان اين عذاب روحي قرار ندادم.
    صبح كه به سركار آمدم از من خواستند كه اگر نميايم اعلام كنم و من هم گفتم كه امكان حضور ندارم. بعد اس ام اس همسرم آمد كه هر جا تو بگي ميايم . من هم گفتم نوشداروي بعد از مرگ سهراب است. بعد از آن به من زنگ زد و گفت ديشب شوخي ميكرده است و فقط ميخواسته ادبم كند و حالم را بگيرد.

    من تا صبح بر خود لرزيده ام و آن بيرحم طوري رفتار ميكند كه انگار اتفاقي نيفتاده است و نميداند با اينكارها زخمي كه در قلبم باز شده در حال بزرگ شدن است.

    تنها نكته خوبش اين بود در حالي كه در تمام مدت خون خونم را ميخورد و از درون آتش ميگرفتم و حرص ميخوردم لبخند ميزدم و شب هم با وجود آن طوفان ويرانگر روحي نگذاشتم بفهمد چه حالي دارم.

  9. #237
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    به نظر من همسرتون با این کارها می خوا یه چیزی رو به شما بگه
    چیزهایی که از اول زندگیتون تو دلش تلنبار شده ،و نتونسته(به هر دلیل ممکنی)بهتون بگه

    شما دیشب یه کار اشتباه کردین و اون اینکه نباید خودتون رو تو جبهه مخالف مادرشون قرار می دادین

    به نظر من اگر می تونین راضیش کنین با هم پیش یه مشاور خوب ،حتما برین
    مطمئنا ایشون هم حرفهای زیادی برای گفتن دارن

  10. 2 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 20 اسفند 88)

  11. #238
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیزم من خودم درگیر مشکلات زیادی هستم و شاید درست نباشه راهنمایی کنم
    فقط ازت میخوام یکم زندگی رو راحت تر بگیری و انقدر حساس نباشی و حرفا و حرکات همسرت رو زیر ذره بین نبری و با مرور اونهاخودت رو داغون نکنی باور کن اگه ذهنت رو رها کنی خیلی از مشکلات حل میشه

  12. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (سه شنبه 18 اسفند 88)

  13. #239
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    خيلي گنگم. از هيچي سر در نميارم. چرا همسرم خوب يا بد بودن زندگي برايش مهم نيست؟ چرا كوچكترين تلاشي براي بدست آوردن دل من انجام نميدهد؟ و هزاران چراي ديگر فضاي ذهنمو مسموم كرده. ايكاش ميتونستم اين گفتگوهاي ذهني را براي فقط چند ساعت متوقف كنم.
    در درونم غوغاست
    و تنم خسته از اين تنهايي است
    و چه اندوه عجيبي اينجاست .
    هيچ ذوق و شوقي براي عيد ندارم. احساس شكست و بازنده بودن دارم.

  14. کاربر روبرو از پست مفید miran92 تشکرکرده است .

    miran92 (چهارشنبه 19 اسفند 88)

  15. #240
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون جان
    چقدر ضعیف شدی؟؟ یادمه اوایل در این تاپیک با اعتماد به نفس بالایی حرف میزدی
    از نظر میگم ضعیف شدی چون منتظری همسرت خوشحالت کنه خودت قدمی برای خوشحال کردن خودت بر نمیداری وقتی دلخوری منتظر میمونی از دلت در بیاره و اگر در نیاره میشه غصه و خودتو داغون میکنی
    خودت باش برای زندگی کردن از کسی انتظار نداشته باش چون کسی برایت کاری نمی کنه اگه خودت نخوای که شاد باشی از دست کسی کاری بر نمیآد همسرت هم نمیتونه کاری بکنه حتی اگه بخواد از دلت هم در بیاره فکر میکنی داره زبون بازی میکنه و تظاهر چون دیدت نسبت بهش عوض شده پس اول از خودت انتظار داشته باش بعد از بقیه

  16. 2 کاربر از پست مفید bloom تشکرکرده اند .

    bloom (سه شنبه 17 فروردین 89)


 
صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 4141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.