به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 05:13]
    تاریخ عضویت
    1395-5-04
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    در حال انجام کارهای مقدماتی برای درخواست طلاق هستم

    با سلام
    من حسین هستم و 24 سالمه و همسرم مریم 21 سالشه.
    من دانشجوی متالوژی هستم و توی شرکت فولاد مشغول به کارم و همسرم دیپلم تجربی داره و خانه داده.
    من و مریم خانم توسط یکی از دوستان من باهم آشنا شدیم و حدود 1 سال باهم دوست بودیم و بعد از اون تصمیم به ازدواج گرفتیم.با هزارتا مشکل و سختی تونستیم به هم برسیم و وارد زندگی مشترک شدیم.منزل ما تو یک آپرتمان 4 واحده است که واحد روبروی منزل پدر و در دو واحد دیگه برادرهام ساکنن.مشکل من از اونجایی شروع شد که فهمیدم خیلی از چیزایی که مریم به من دوران دوستی گفته بود دروغ بود مثل شغل پدرش و و وضعیت مالیشون و ...که هیچکدوم واسم مهم نبودن و زیاد ناراحت نشدم ولی بعد از اون متوجه شدم که کلا مریم عادته به دروغ داره و انگار از دروغ گفتن خوشش میاد.دروغهاش رو زیاد جدی نمیگرفتم چون خیلی کوچیک بودن ولی من رو تا حد کمی عصبی میکرد و از اینکه همسرم دروغ گو هست خیلی ناراحت بودم و عذاب میکشیدم.وقتی باهم بحثمون میشد انقد بحث رو ادامه میداد و چیزهایی بهم میگفت که به هر مردی گفته بشه از کوره در میره.مثلا بهم میگفت نامرد یا بیغیرت یا به خانوادم توهین میکرد و بحث و دعوا رو انقد ادامه میداد که من از کوره در میرفتم و چون دلم نمیومد اون رو بزنم خودمو میزدم.بعد از اون متوجه شد که من این ضعفو دارم که موقع عصبانیت ممکنه واسه تخلیه عصبانیتم دست به خودزنی کنم ولی اصلا براش مهم نبود و هردفعه همینکار رو میکرد و از این ضعف من سو استفاده میکرد.همیشه بهش میگفتم وقتی عصبانی میشم اجازه بده 10 دقیقه از خونه بزنم بیرون بعد خودم آروم میشم و بر میگردم اونم میگفت باشه ولی وقتی بحثمون میشد بهم میگفت آره برو پیش مامان جونت که پرت کنه.در صورتی که مادر و پدر من اصلا هیچ دخالتی توی زندگی من و برادرهام نداشتن.گذشت و این چیزها ادامه داشت تا جایی که مریم غذا درست نمیکرد و همش جلوی تلویزیون و پای گوشی موبایلش بود.اصلا به غذا درست کردن و وظایف خودش توی خونه عمل نمیکرد و میگفت حوصله ندارم مگه کلفت گرفتی؟واسه مثال من خیلی از وقتها گرسنه میرفتم سرکار.کلا روزی یه وعده غذا اونم با منت میذاشت جلوم.یا لباسهامو که میشست میذاشت انقد بمونه توی لباسشویی تا بوی موندگی بگیرن.تا 2 روزهم میکشید که لباسهارو از لباسشویی در نمیاورد و بوی خیلی بدی میگرفتن.جوری که وقتی میرفتم سرکار همش استرس اینو داشتم که نکنه همکارام این بورو متوجه بشن یا بدشون بیاد.این اواخر هم عادت کرده که وقتی بحثمون میشه همش فحش های خیلی رکیک و زننده بهم میده و بهم میگه که هنوز اون روی منو ندیدی من اگه بخوام میتونم بچسبونمت به دیوار و قد ...کتکت بزنم.و چنبار هم بهم حمله کرد و دست روی من بلند کرد ولی من دلم نمیومد روش دس بلند کنم.خلاصه این مشکلات خیلی زیاد شد و بیش از انداره شد تاوقتی که من طاقتمو از دست دادم و اونرو فرستادم خونه پدرش و دارم کارای مقدماتیه درخواست طلاقو انجام میدم.ولی چون میدونه دلرحم هستم همش از این جریان سو استفاده میکنه و دلمو میسوزونه و باعث عذاب وجدانم میشه ولی وقتی کاراش و دروغاش یادم میوفته دوباره واسه طلاق مصمم میشم.هزار بار بهم قول داد که رفتارهاشو خوب میکنه ولی به قول هاش عمل نکرد.یا اینکه عادت داشت پیش آدمای مختلف پشت سرم حرف بزنه و الکی یک سری عیبهای دروغکی بهم بچسبونه.مثلا ضعیف بودن اسپرمهای من برای بچه دار شدن که یه دروغه و اصلا ما برای بچه دار شدن اصلا اقدام نکرده بودیم.هروقت از سرکار میومدم خونه حتی بلند نمیشد بهم سلام کنه یا یه لیوان آب بده دستم.واسم مهم نبود ولی این چیزا ناراحتم میکرد.همیشه توی روم اخم میکرد که باعث شد من موندن سرکار رو به رفتن خونه ترجیح بدم.حتی دیگه دلم نمیخواست باهاش رابطه ی جنسی داشته باشم و همیشه ازین جریان فراری بودم.از لحاظ عصبی خیلی تاثیرات و صدمه های زیادی دیدم تو این زندگی مثلا اواخر جوری شده بودم که لکنت زبان گرفته بودم و درست نمیتونستم صحبت کنم و دیگه تحمل ادامه این زندگیو ندارم..و اینم بگم که قبل از ازدواج اصلا اینجوری نبود و من مطمئن شدم اون موقع فقط جلوم فیلم بازی میکرده.مثلا الان خیلی وقتا مهمون بدون مشورت با من دعوت میکنه و اصلا منو به عنوان شریک زندگی حساب نمیکنه.کمکم کنید.الان یک سال و 5 ماه از زندگیه مشترکمون میگذره.خیلی اذیتم از لحاظ فکری.هنوز نمیدونم واسه طلاق کار درستی دارم انجام میدم یا نه.از طرفی هیچ امیدی به ادامه ی زندگی با اون رو ندارم و از طرفی دلم خیلی واسش میسوزه و دلم نمیاد روی یک زن 21 ساله اسم زن مطلقه نقش ببنده.خیلی شرمندم که متنم طولانی شد.ببخشید.ممنون از همگی.
    ویرایش توسط Hossein.kh : دوشنبه 04 مرداد 95 در ساعت 08:39

  2. کاربر روبرو از پست مفید Hossein.kh تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 04 مرداد 95)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array
    سلام حسين جان

    تو الان خسته، عصبي و به هم ريخته هستي. تصميم هاي مهم زندگيت را هيچگاه در چنين شرايطي نگير.
    فعلا صبر كن تا كمي به ارامش برسي.
    بچه ها در رسيدن به تصميم درست چه جدايي چه ادامه زندگي به تو كمك خواهند كرد.

    مراقب خودت باش
    كامران
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا

    ديوانه و شوريده و شيدا بادا

    با هوشياري غصه هر چيز خوريم

    چون مست شديم هرچه بادا باد


  4. کاربر روبرو از پست مفید kamran2007 تشکرکرده است .

    Shadi2 (دوشنبه 04 مرداد 95)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    اگر میخواید تمام تلاشتون را برای حفظ زندگی بکنید باید با خانمتون برید مشاوره،ولی به هیچ وجه به خاطر دلسوزی توی رابطه نمونید.این دلسوزی نه به نفع شما است و نه اون خانم و نه بچه های بی گناهی که در آینده باید توی اون خونه بزرگ بشن.

  6. 3 کاربر از پست مفید kaspian تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (دوشنبه 04 مرداد 95), Shadi2 (دوشنبه 04 مرداد 95), آنیتا123 (دوشنبه 04 مرداد 95)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 05:13]
    تاریخ عضویت
    1395-5-04
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.خیلی ممنونم آقا کامران و کاسپین جان.مرسی بابت راهنماییتون.بیشتر صبر میکنم.ولی کارهاش خیلی داره آزارم میده.نمونش همین دیشب پیام داد و منو تهدید میکنه.
    نوشت:امشب خودمو میکشمو یه کاری میکنم که خودت با دستای خودت منو خاک کنی.تا صبح دیگه زنده نیستم.خداحافظ.
    همین پیامش باعث شد من تا صبح نخوابم و عذاب وجدان بگیرم و عصبی باشم.راستشو بخواین دیگه علاقه ای هم به ادامه زندگی با مریم واسم نمونده.
    ویرایش توسط Hossein.kh : دوشنبه 04 مرداد 95 در ساعت 11:44

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 تیر 96 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-26
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    2,173
    سطح
    28
    Points: 2,173, Level: 28
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 83 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من احساس می کنم همسرتون خیلی بچه س و رفتاراش کاملا از روی ناپختگی هستش. شما باید شرایطی رو براش فراهم میکردین که بزرگ بشه. مثلا برای ادامه تحصیلش اقدام میکرد.. یا جایی مشغول بکار می شد اگه دوست های متاهل بزرگتر از خودش داشت میتونست ازشون درس بگیره و منفعل عمل کردن شما هم باعث شده اون ترسی از سرانجام رفتارهاش نداشته باشه.
    شاید اگه تا یه مرحله ای از طلاق پیش بره به خودش بیاد. اگه بدونه چه تبعاتی بعدا براش داره اینکه تو این سن مطلقه بشه.

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 05:13]
    تاریخ عضویت
    1395-5-04
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز2pashimoon.ممنون از توجهتون.شما کاملا درست میگین در رابطه با ادامه تحصیل.اما در رابطه با کار کردن چند جا سر کار رفت اما خودش اذیت میشد و از اون کار میومد بیرون تا اینکه بهم گفت به آرایشگری علاقه داره و من کلی هزینه کردم و واسش آرایشگاه زدم و کلاس های آرایشگری ثبت نامش کردم و ماشین خودمم در اختیارش گذاشتم که بتونه بره کلاس اما وقتی صبح ها بیدارش میکردم بره سر کلاس هاش کلی سرم داد و هوار میکرد و تنبلیش میشد که از خواب بیدار بشه بره سر کلاساش که نتیجش این شد که در آرایشگاهم بستیم.واسش از طرف شرکت کارت باشگاه و استخر رایگان گرفتم اما اگه یه دفعه هم رفته باشه.نمیدونم چرا ولی نمیرفت.با هرکس هم رابطه دوستی میریختیم که باهاشون در ارتباط باشیم روشون یه عیبی میذاشت و مجبورم میکرد با اونا قطع ارتباط کنم.مثلا میگفت دوستت هیزه یا زنش با منظور نگاه میکنه یا میگفت ازشون خوشم نمیاد باحال نیستن.میگین چیکار کنم باهاش.ببخشید سرتونو درد آوردم ولی خیلی نیاز دارم از یه نفر بیطرف کمک و راهنمایی بخوام.ممنونم

  10. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 خرداد 96 [ 00:08]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    139
    امتیاز
    6,293
    سطح
    51
    Points: 6,293, Level: 51
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    312

    تشکرشده 273 در 107 پست

    Rep Power
    41
    Array
    مطمئن باشید هیچ وقت هیچ بلایی سر خودش نمیاره!!
    همسرت فقط فیلم بازی میکنه. میدونه شما خیلی دل رحمی این کاها رو میکنه شمارو بترسونه...
    با خوندن متن، کمی ضعف مدیریت و اقتدار رو به عنوان مرد زندگی در شما احساس کردم
    مشکلات همسر شما چیزی نیست که خود به خود خوب بشه...اجازه برگشت رو فقط با شرط مشاوره رفتن دو تایی بده..
    چند وقته همسرتان رفته؟

  11. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 05:13]
    تاریخ عضویت
    1395-5-04
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Shadi2 نمایش پست ها
    مطمئن باشید هیچ وقت هیچ بلایی سر خودش نمیاره!!
    همسرت فقط فیلم بازی میکنه. میدونه شما خیلی دل رحمی این کاها رو میکنه شمارو بترسونه...
    با خوندن متن، کمی ضعف مدیریت و اقتدار رو به عنوان مرد زندگی در شما احساس کردم
    مشکلات همسر شما چیزی نیست که خود به خود خوب بشه...اجازه برگشت رو فقط با شرط مشاوره رفتن دو تایی بده..
    چند وقته همسرتان رفته؟
    سلام شادی جان.شما و آقا داوود درست میفرمایین من اون جذبه و مردونگی رو بطور کامل نشون ندادم توی زندگیم دلیلشم این بود که دیگه از دعوا و سرصدا خسته شده بودم واسه همین همیشه اون کسی ک پیش قدم میشد واسه آشتی کردنو خاتمه دعوا من بودم.چون واقعا دیگه اعصابم نمیکشید.واسه خودکشی هم واسه این همیشه میترسم چون میدونم جراتشو داره چون یکی دوبار جلوی خودم چاقو کشید روی شاهرگش ولی خدارو شکر چاقو تیز نبود زخمش کاری نبود دوبار هم که من اومدم باهاش جدی برخورد کنم و یه خودی نشون بدم از خونه فرار کرد و من یک روز کامل واسه هر دفعه که فرار میکرد و غیب میشد مجبور بودم کل خیابونای شهرو دنبالش بگردم و این جریان باعث شد که همیشه منو به خودکشی و فرار تهدید کنه و منم نمیتونستم هیچی بگم فقط مجبور میشدم خفه شم.وقتی هم که خیلی بهم فشار میومد خودزنی میکروم.راستشو بخواین دیگه هیچ علاقه ای واسه ادامه زندگی واسم نمونده ولی خیلی عذاب وجدان دارم و همش فکر میکنم که دارم بدبختش میکنم.
    شادی جان الان تقریبا ده روزه که رفته خونه باباش.
    ویرایش توسط Hossein.kh : سه شنبه 05 مرداد 95 در ساعت 13:03

  12. کاربر روبرو از پست مفید Hossein.kh تشکرکرده است .

    fahimeh.a (سه شنبه 05 مرداد 95)

  13. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hossein.kh نمایش پست ها
    سلام شادی جان.شما و آقا داوود درست میفرمایین من اون جذبه و مردونگی رو بطور کامل نشون ندادم توی زندگیم دلیلشم این بود که دیگه از دعوا و سرصدا خسته شده بودم واسه همین همیشه اون کسی ک پیش قدم میشد واسه آشتی کردنو خاتمه دعوا من بودم.چون واقعا دیگه اعصابم نمیکشید.واسه خودکشی هم واسه این همیشه میترسم چون میدونم جراتشو داره چون یکی دوبار جلوی خودم چاقو کشید روی شاهرگش ولی خدارو شکر چاقو تیز نبود زخمش کاری نبود دوبار هم که من اومدم باهاش جدی برخورد کنم و یه خودی نشون بدم از خونه فرار کرد و من یک روز کامل واسه هر دفعه که فرار میکرد و غیب میشد مجبور بودم کل خیابونای شهرو دنبالش بگردم و این جریان باعث شد که همیشه منو به خودکشی و فرار تهدید کنه و منم نمیتونستم هیچی بگم فقط مجبور میشدم خفه شم.وقتی هم که خیلی بهم فشار میومد خودزنی میکروم.راستشو بخواین دیگه هیچ علاقه ای واسه ادامه زندگی واسم نمونده ولی خیلی عذاب وجدان دارم و همش فکر میکنم که دارم بدبختش میکنم.
    شادی جان الان تقریبا ده روزه که رفته خونه باباش.
    شما برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشی ، برو با خانوادش صحبت کن ، با دسته گل یا شکلاتی چیزی هم برو !
    ولی نه برای آشتی ، بگو اومدم برای سامان دادن زندگی ، بعد توضیح بده که مشاوره بریم و زندگی رو درست کنیم
    به هیچ عنوان زیر بار برگشت به خانه نرو ، قاطعیت نشون بده ، برو پیش مشاوره ، مشکلتون اگر قابل حل بود ، که زندگیتون رو ادامه می دید ، نبود دیگه حداقل عذاب وجدان نخواهی داشت .
    ارتباطت رو با خانومت خیلی کم کن
    اگه تماس گرفت جواب بده ، خوشرو ولی تایم مکالمه کم
    از کوره در نرو
    برو مشاوره حضوری ببین چی برات پیش می یاد

  14. 4 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (سه شنبه 05 مرداد 95), setare_000 (چهارشنبه 06 مرداد 95), Shadi2 (چهارشنبه 06 مرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه 05 مرداد 95)

  15. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 اردیبهشت 00 [ 14:43]
    تاریخ عضویت
    1395-5-07
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    5,055
    سطح
    45
    Points: 5,055, Level: 45
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    کمک ی دوست باتجربه

    سلام دوست عزیز.
    منم هم سن خانم شمام وهمسرمم هم سن شماست.مام باهم اختلاف داریم ولی برعکس شما،همسرمن منوخیلی محدودمیکنه نمیذارخ دانشگاه برم وکارکنم،اهل تفریح ورفت وامدنیس.وهمیشه خیلی بی پروا دس روم بلندمیکنه وذره ای رحم تودلش نیس.
    میخوام خواهرانه بهتون توصیه ای بکنم وامیدوارم ک ب کارببندین ونتیجه بگیرین،ببینین آقاحسین برای طلاق دیرنمیشه ولی اگرجدابشین وبعدپشیمون بشین شایدراه برگشت یاجبران خیلی چیزاوجودنداشته باشه.پس یه تصمیم سنجیده وقطعی بگیرین.
    منم چن وقت پیش مث خانم شمابخاطراسترس وافسردگی ک داشتم نمیخواسم نمیتونسم مث همسرشما زودبیدارشدم ودنبال کاری روبگیرم پس اینوبدونین این رفتارهمسرتون تهدیدهاش به خودکشی وفرارش نشان ازضعف ومشکلی داره ک بایدحتما جدی گرفته بشه ودرمان بشه.حسین عزیز بجای اقدام واسهطلاق وصرف وقت وانگیزه روی جدایی.ازت خواهرانه خواهش میکنم بخاطرزندگیت یکبارهم ک شده ببرش پیش ی روانپزشک نه مشاور.چون مشکل ایشون ی مشکل عمیقه ک بایدبادارودرمان بشه.آدمی ک مدام حرف ازخودکشی میزنه وبی پرواچاقورومیکشه رودستشازلحاظ روانی آدم نرمالی نیس.ولی مطمئن باش بادکتررفتن وصحبت کردنت باهاش حتمامشکلتون حل میشه بهت قول میدم.
    الان بهتره ک مدتی ازهم دورباشین وتوجهی بهش نکن تاقدرتوزندگیشوبدونه وبخودش بیادوبعدازمدتی شرط بذار ک بایدبیادباهم برین پیش روانپزشک.
    ببین آقاحسین من چون درموردمسائلی ک گفتی اطلاعات وسررشته داشتم وتجربه هم داشتم ایناروبهت گفتم وامیدوارم اینکاروبکنی وزندگیتوراحت ازدس ندی چون مشکلاتتون قابل حله....
    خدایارتون....


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 اردیبهشت 94, 20:15
  2. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10
  3. چگونه مشکلاتی که مربوط به گذشته است را حل و فراموش کنم ؟
    توسط نیلوفر 21 در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 مرداد 90, 15:27
  4. از دست بی حرمتی های همسرم خسته شدم
    توسط یکتا در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 مهر 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.