به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Gadid چرا من نمیتونم خانواده شوهرم رو عمیقا دوس داشته باشم با وجودیکه میدونم بارها به خاطرشون از شوهرم کتک خوردم....کمک

    سلام دوستان عزیز در حالی دارم اینا رو مینویسم که الان دو شبه جامو از شوهرم جدا کردم و باهاش در قهر به سر میبرم و مث تموم زنا که وقتی از شوهرشون کتک میخورن ازش متنفر میشن ازش نفرت دارم ودلم میخواد طلاق بگیرم....شوهرم به خاطر عقده های درونیش که فکر میکنه خانوادم خواهر و شوهر خواهرمو از ما بیشتر دوس دارن از خانوادم کینه به دل گرفته.و میگه نمیام خونه بابات.بدترین فحشها رو به خانوادم و خواهرم میده و با دامادمون هم رابطش خرابه از بس بلد نیست مدیریت کنه روابطشو و بی عرضه است.منم بهش گفتم مادامیکه بخوای اینطور رفتار کنی منم خونه پدرت نمیام.گرچه اخیرا مشکلی با خانوادش نداشتم و تحملشون میکنم هفته ای یک بار.اما اون از اینکه میبینه نمیتونه منو وادار کنه که به خانوادش سر بزنم بمیسوزه و با کتک زدن من خودشو خالی میکنه....نگران آینده ام البته اگه زندگیمون ادامه پیدا کرد انشالله.اهمش میگم به خودم اونیکه از الان اینطوری سر دفتن به خونه پدرش با من ستیزه میکشه و خیلی وقتا نمیذاره برم خونه بابام در آبنده میخواد چکار کنه باهام.حتما میخواد مجبورم ونه لگن بذارم زیر پای ننه باباش و اگه انجام ندم بازم کتک......منم که اصلا حوصله اینجور آدما که اگه بهشون رو بدی فقط برات زحمتن رو ندارم و هیچ کاری هم براشون انجام نمیدم چون خیلی متوقعن....از عروسانتظار دارن.یه جورایی انگار دارم واسه آینده که معلوم نیست اصلا چی پیش بیاد دارم حرص میخورم.اخه من آدم تنبلیم و زورم میاد کسی کاری رو بهم تحمیل کنه.بهم بگید چطور بر این ترسهای شاید واهی غلبه کنم یا اصلا چطور کنار بیام....من آینده خوبی رو برای خودم پیش بینی نمیکنم به واسطه این اخلاقم...کمک تو رو خدا

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کممممممممک.....من چطوری میتونم کنار بیام میخوام خودمو مجبور کنم از لجاجت دست بردارم میخوام سعی کنم مطیع شوهرم بشم اما غرورم اجازه نمیده.چجور به حس نفرتم غلبه کنم...دارم میرم لبه پرتگاه....

  3. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام دوست عزیز
    واقعا متاسف شدم ازخوندن حرفهات.امیدوارم هرچه زودتر حال روحی وجسمیت بهبود پیداکنه.
    چندوقته ازدواج کردی؟چند سالتونه؟شوهرتون ازاول کتکتون میزد؟
    موقع دعوا چکار میکنی؟تاحالا شده سعی کنی کاربه کتک کاری نرسه؟
    عزیزم زندگی بالجبازی نمیشه.شماباید بتونی بارفتار وگفتارخوب شوهرت روجذب کنی نه اینکه ازهم دور بشید وباهم جنگ کنید.
    اگه خانواده اون بهت احترام میزارن پس چرامیخوای اونجا نری؟فقط بخاطراینکه اون نمیاد خونه بابات اینا؟شما باید سعی کنی مشکل روحل کنی نه بیشترش کنی.اینجوری کینه شوهرت ازخانوادت بیشترمیشه.اون مرده و طرزفکرش باشما خیلی متفاوته.من اصلا این رفتار زشتش روتاید نمیکنم اما شماباید راه حل اصلی روپیدا کنید.وبرای اینکارباید اول مشکل اصلی روبفهمید چیه؟
    چراشوهرت ازخانوادت کینه داره؟مادروپدرت باهاش چطوررفتار میکنن؟شما درمقابل شوهرت ازخانوادت چی میگی؟رفتاراونهاروتایید یاتوجیح میکنی؟؟؟؟
    بیشترواسمون بنویس تاانشالا بهتر راهنمایی بگیری
    درضمن تاپیکت روباید قسمت درگیری و اختلاف زن و وشوهرایجاد میکردی.اونجا زودترراهنمایی میگیری.
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  4. کاربر روبرو از پست مفید paiize تشکرکرده است .

    sara 65 (جمعه 02 خرداد 93)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پاییز عزیز بازم به لطف تو که به تاپیکم سر زدی...ممنونم...این اولین بار نیست که توی این دو سال و نیم ازدواجمون این اتفاق می افته....اوایل ازدواج من نسبت به رفتارهای خانوادش و به ویژه مادرش خیلی حساسیت نشون میدادم.و همش بهش شکایت میکردم اگه بری توی گوگل بزنی سایه سار+همدردی تمام تاپیکایی که زدم میاد و میتونی بخونی و در جریان قرار بگیری.اینقد سر خانوادش حساس شده الان که اگه اسمشونو بیارم سریع اکشن میگیره و کار به جایی رسیده که راحت وقتی بحث میشه به خانوادم پشت سرشون حرف میزنه و من فقط سکوت میکنم.و هیچی نمیگم.قهر میکنم و باز خودش میاد منت کشی و این چرخه باز و باز تکرار و تکرار میشه...مث خیلی از زنای بیچاره این کشور....میدونی من فهمیدم شوهرم خیلی کمبود توجه داره مثلا اگه بره خونه بابام و ببینه باهاش گرم نمیگیرن میخواد بمیره اخه خانوادم اصولا کم حرفن برعکس خانواده اون.اوایل ازدواج که سر صمیمیتهای بیجاش با دامادمون رابطه ما خواهرا شکرآب شد چون دامادمون هم اوایل ازدواجشون مشکلاتی که با خواهرم داشت رو میومد به شوهر من میگفت و این شد که شوهر منم یاد گرفت ازش و حتی دو تایی مینشستن راجع به خانوادمون غیبت میکردن که وقتی ما فهمیدیم روابط به هم خورد و هر کسی سعی میکرد اون یکی رو مقصر جلوه بده و خانواده هم نسبت به دامادا شاکی شدت و اختلافات از ایتجا شروع شد و یه مدت با خاهرم و شوهرش سر سنگین بود .خلاصه نمیگم خانوادم بیتقصیرن اونا هم بلد نبودن چطور مدیرت کنن روابط رو که این مسایل پیش نیاد...خلاصه این روزا که میبینه خاهرم و شوهرش زیاد خونه بابام میرن چون خوشش نمیاد ازشون میگه من نمیرم اونجا و خانوادت فقط به اونا بها میدن و میگه تو طرفداری خانواده و دامادتون رو میکنی و پشت من نیستی در حالی که خدا میدونه من اصلا به خانوادم اجازه ندادم دربارش قضاوت اشتباه بکنن.من میدونم خانوادمم هم رفتارشون غلطه به خاطر همین نم چند هفتست زیاد خ پدرم نمیرم تا اونم حساسیتش کمتر شه تا اون روز کذایی دوباره....اما خستم باور کنید از این چرخه معیوبی که مدام داره تکرار میشه...به نظرم اون آدم ضعیف و بی اعتماد به نفسی میاد...مثلا جدیدا وقتی بریم خونه پدر و ببینه دامادمون اونجاست چنان با غضب میشینه و موش مرده میشه که انگار مقابل شاه نشسته و اصلا رفتارش عادی نیست و بلد نیست خودشو ریلکس نشون بده....این وسط خانوادمم هم که فقط میشینن رفتارای دامادو رو میذارن زیر ودره بین و مدام دنبال حواشین...امروز 4روزه جدا میخوابم و اصلا دلم نمیخواد بیاد منت کشی .موندم به خدا .خودمم باورم شده که خانوادم دامادمون و خاهرمو بیشتر تحویل میگیرن شلیدم حق دارن...امشوهرم خیلی در حالت عادی مهربونه و این باعث میشه خلا نیاز عاطفی به خانواده رو کمتر حس کنم اما وقتایی مث الان که کارو به استخوانم میرسه میشم از اینجا رونده از اونجا مونده...

  6. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    سلام سایه سار جان

    عزیزم از اینکه شوهرتان شما را کتک می زنند خیلی ناراحت شدم.... امیدوارم که این مشکلتون حل بشه و دیگه شاهد چنین رفتاری از طرف ایشون نباشید.....
    عزیزم مشکل شما تنها سر رفت و امد به خانواده پدر و مادر یکدیگر می باشد؟ هیچ وقت دیگه مشکلی نداشتید؟
    عزیزم میشه بگی چرا همسرت فکر می کنه که خانواده شما به ایشان بها نمیدن؟ ایا همینطوره؟ چه چیزی ایشون را رنجونده؟
    عزیزم چرا با خانواده صحبت نمی کنی تا بیشتر به همسرتون توجه کنند؟ اینجوری دیگه مشکلتون حل میشه.نه؟
    و هیچ وقت مقابله مثل جواب نمیده... به جایی که نری منزل خانواده همسر اتفاقا برعکس برو و سعی کن تا می تونی رابطه ات را بهتر کنی و بعد فقط بشین و نتیجه اش را ببین

    عزیزم به نظر من دوست داشتن خانواده همسر و کتک خوردن دو موضوع جدا! البته این نظر منه! ممکنه غلط باشه... اینکه شوهر شما نمی تونند خودشون را به خاطر ناراحتی شون کنترل کنند و اینجوری رفتار می کنند یک مشکل و باید راه حلی براش پیدا کنید.... و اینکه چگونه خانواده شوهر را دوست داشته باشی هم یک چیز.... انها را هم جزئی از خانواده خودت حساب کن انوقت تحت هر شرایطی دوست شان خواهی داشت.........

    .حتما میخواد مجبورم ونه لگن بذارم زیر پای ننه باباش و اگه انجام ندم بازم کتک......منم که اصلا حوصله اینجور آدما که اگه بهشون رو بدی فقط برات زحمتن رو ندارم و هیچ کاری هم براشون انجام نمیدم چون خیلی متوقعن....از عروسانتظار دارن.
    اگه درباره خانواده خودت هم می خواستی توضیح بدی اینجوری می گفتی؟
    عزیزم اصلا چه اشکالی داره اگه انها هم نیاز به کمک داشتند بهشون کمک کنی؟؟؟ چرا نه؟!

    .یه جورایی انگار دارم واسه آینده که معلوم نیست اصلا چی پیش بیاد دارم حرص میخورم
    خوبه خودت هم میگی.... خوب واقعا چرا الکی حرص می خوری و خودت ناراحت می کنی؟

    من آدم تنبلیم و زورم میاد کسی کاری رو بهم تحمیل کنه
    به نظر خودت دلیل تنبلیت چیه؟
    شما فارغ التحصیل شدی؟ شاغلی؟ برنامه و اهداف شخصی ات برای اینده چیه؟

    .بهم بگید چطور بر این ترسهای شاید واهی غلبه کنم یا اصلا چطور کنار بیام
    میشه بگی چه ترسی؟

    میخوام خودمو مجبور کنم از لجاجت دست بردارم میخوام سعی کنم مطیع شوهرم بشم اما غرورم اجازه نمیده.چجور به حس نفرتم غلبه کنم
    عزیزم همیشه میانه روی خیلی خوبه.... نه لجاجت کن و نه اینکه مطیع بشی بدین معنا که خودت اختیاری نداشته باشی......

    خسته شدم از این همه فراز و نشیبای احساسی...
    تصمیم گرفتم بار بعد موقع کتک کاری شروع به خودزنی کنم و سرمو بکوبم
    به دیوار تا شاید دست بکشه آخه من ضعیف زورم بهش نمیرسه.
    عزیزم نگو این حرفا را تو را خدا سرت را بکوبی به دیوار؟؟؟؟ خود زنی؟؟؟؟
    احیانا به عواقبش فکر کردی؟؟؟
    خب چرا بر ضعف هات غلبه نمی کنی و خودت را قوی نمی کنی؟
    قدرت و توانایی به زور بازو نیست....
    یکبار در همین تالار یک جمله جالب خوندم....یادم نیست کجا... فکر کنم امضای یکی از اعضا بود...
    قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را.... این باران است که باعث رشد گل ها میشود و نه رعد و برق.....

    .خواهش میکنم تاپیکمو بخونید و منو هم از راهنماییاتون بی نصیب نذارید.آقای sci به شدت نیازمند تحلیلای روانشناختیتون هستم
    تا جایی که میدونم اقای sci در حال حاضر در انجمن فعالیت نمی کنند.... ولی می تونی پستهاشون را بخونی و اجراشون کنی....

    http://www.hamdardi.net/thread-12741.html
    http://www.hamdardi.net/thread-10945.html
    http://www.hamdardi.net/thread-8922.html
    http://www.hamdardi.net/thread-11213.html
    http://www.hamdardi.net/thread-14825.html
    http://www.hamdardi.net/thread-7587.html
    http://www.hamdardi.net/thread-5670.html
    http://www.hamdardi.net/thread-1421.html
    http://www.hamdardi.net/thread-896.html
    http://www.hamdardi.net/thread-503.html

    عزیزم این تاپیکها را ببین... بیشترشون را مدیران و کارشناسان سایت نوشتند....
    و به نظر من به جای این حرفا یکم به خودت و اهدافت برس و با خانواده هم صحبت کن که بیشتر اقای داماد را تحویل بگیرند و خودت هم هر وقت خواستی بری خونه خانواده شوهرت فکر کن داری میری خونه مامان بابای خودت
    موفق باشی
    ویرایش توسط salehe92 : جمعه 02 خرداد 93 در ساعت 19:41

  7. 2 کاربر از پست مفید salehe92 تشکرکرده اند .

    barania (جمعه 09 خرداد 93), sara 65 (جمعه 02 خرداد 93)

  8. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 آبان 93 [ 15:44]
    تاریخ عضویت
    1393-2-18
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    563
    سطح
    11
    Points: 563, Level: 11
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    403

    تشکرشده 53 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام سایه سار عزیز
    اول از همه ی سعی کن آروم باشی و توی این اوضاع هیچ تصمیمی برای آینده ات نگیر
    عزیزم منم الان چند وقته با همسرم قهرم
    اما از وقتی با این سایت آشنا شدم فهمیدم قهر یه رفتار منفعلا نه است
    با خودم عهد کردم دیگه تکرار نشه
    همسر منم پشت سر خانواد ه ام حرف میزنه درحالی که خانواده ام همه جوره چه مالی چه عاطفی هواش رو داشتن
    اما وقتی مقالات رو خوندم فهمیدم
    وقتی همسرم خانواده خودش رو مقایسه میکنه با خانواده من و میبنه خانواده من از هر لحاظ چه منطق و چه ابعاد دیگه پررنگ ترن
    سعی میکنه من و خانواده ام رو به نوعی کوچیک کنه
    عزیزم وقتی از خانواد ه ات بد میگه جبهه گیری نکن و مقابله به مثل نکن فقط گوش بده وقتی آرومه باهاش حرف بزن
    بگو میدونم همه ی آدمها یه ایرادایی دارن اما دوست ندارم همسرم به روم بیاره

    نسبت به رفت آمد به خونشون زیاد حساسیت نشون نده این حقش که باهمسرش بره دیدن خانواده اش
    حقوق فردی و رفتار جرات مندانه رو حتما مطالعه کن
    منم مثل شمام و همسرم بارها بهم گفته خیلی دلم میخواد خودت پیشنهاد بدی برای دیدن خانواد ه ام
    وقتایی که لج بازی می کردم بهم میگفت وظیفه اته بهشون احترام بذاری
    پس رفتار من میتونست طوری باشه که همسرم بهم همچین حرفی نزنه

    صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛

    نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم ...

  9. 3 کاربر از پست مفید رویاا تشکرکرده اند .

    mercedes62 (سه شنبه 13 خرداد 93), salehe92 (یکشنبه 04 خرداد 93), sara 65 (جمعه 02 خرداد 93)

  10. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    سلام
    عنوان تاپیکتون تا حدی بی ربط با مشکلاتتونه. اگه مشکلتون همین دوست نداشتن خانواده ی همسره باید بگم که لازم نیست خانواده ی همسرتون رو خیلی عمیق دوست داشته باشین! خیلیا خانواده ی همسرشون رو عمیق هم دوست ندارن اما با حفظ احترام در صلح با هم زندگی میکنن و مشکلی ندارن. مشکلات شما بیشتر مربوط به خودتونه و بخاطر لجبازی. همسرتون شما رو بخاطر اینکه نرفتی خونه ی خانوادش شما رو کتک زده چه ربطی به خانوادش داره؟ مگه اونا همسرتونو تحریک کردن که اینکارو بکنه؟
    یه تاپیکی بزنین که مربوط به مشکلات خودتون باشه تا دوستان بهتون کمک کنن به نظر خطاهای زیادی توی برخورد و ارتباط با همسرتون دارین

  11. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    salehe92 (یکشنبه 04 خرداد 93)

  12. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت نمایش پست ها



    همه مردها به دنبال کسی هستند که طالب عشق و محبت باشد تا به او محبت کنندو نیز، مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند.


    >>>...مشکل اینجاست که اکثر خانم ها برخورد بی احساس و سردی با مردها دارند. و یا اینکهخ برای کسب علاقه شوهر مرد را درون منگنه قرار می دهند تا آنطور که خودشان تمایل دارند شوهرشان به آنها عشق بورزد.

    *****@@@*****


    مردها می خواهند کسی را داشته باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند.


    >>>...مشکل اینجاست که خانم ها اکثرا از وضع ظاهری خودشون ناراضی اند و مرتبا خود را با دیگران مقایسه می کنند و این نارضایتی را به طریقی به همسراشان هم در میان می گذارند و انتظار دارند که در این موارد همسرشان نازشان را کشیده و بگوید نه عزیزم تو بهترینی زیاترینی و .... در حقیقت عزت نفس خود را از شوهر می طلبند.

    *****@@@*****


    مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. مردها به دنبال کسی می گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند.


    >>>...مشکل اینجاست که خانم ها اونقدر کم طاقت و عجولند و دلواپس که خود به تنهایی می خواهند بار زندگی را به دوش بکشند و کم کم حس مسئولیت پذیری را از شوهرانشان گرفته و در پوسته ی مرد بودن فرو میروند.. و هنگامی که تحت فشار ایفای نقش مرد بودن دلزده میشوند از راه نادرست ، ناراحتی خود را ابراز کرده و یا گاهی برای جلب محبت دیگران شوهرانشان را به با انتقاد گرفته و پیش هر شخصی از مشکلات زندگی و عدم مسئولیت پذیری شوهرشان باب سخن می گشایند.

    *****@@@*****



    مردها می خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. مردها می خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.



    >>>...مشکل اینجاست که
    خانم ها در صدد هستند مردشان را کاملا به انحصار خودشان دربیاورند و دست و پای او را ببندند در حقیقت می خواهند برای تمام ثانیه های همسرشان خودشان تصمیم بگیرند غافل از اینکه با این کار نه تنها مردشان را جذب نمی کنند بلکه او را به سمت فرار از باهم بودن و محیط خانه سوق می دهند.

    *****@@@*****


    مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می گردند.مردها به دنبال زن هایی هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند.


    >>>...مشکل اینجاست که
    خانم ها تصور می کنند برای جلب نظر مردها می باست همانند آنها شد . آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟و به روحیه مرد داشتنشان نیز بسیار مفتخرند

    *****@@@*****


    مردها کسی را می خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد. مردها به دنبال همسری می گردند که به آنها متعهد باشد. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.


    >>>...مشکل اینجاست که
    خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. تا به اشتباه ثابت کنند که خودشان آینده نگر تر و با فکر تر از همسرانشان هستند

    *****@@@*****



    مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می کنند خوششان نمی آید.آنها خانم هایی را می پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. همچنین دوست میدارند که خانم ها، آنها را در انتظار بگذارندو عشق خودشان مطمئنشون نکنند.مردها معمولا زمانی که احساس امنیت کنند اندکی در رابطه تنبل می شوند اما زمانیکه آنها را به چالش وا می دارید، حداقل کاری برای انجام دادن دارند. اگر می خواهید مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه دارید باید او را همیشه به چالش وادار کنید.

    >>>...مشکل اینجاست که
    خیلی از خانم ها با محبت افراطی و نامتعادل خود این حس را از مرد خود می گیرند... گفته اند که معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز ... مردها همیشه خواهان آن هستند که به همسرشان عشق بورزند و به دنبالش باشند و از زنانی که محبت را ازشان به عبارتی گدایی می کنند بیزارند.


    و در آخر مردها دوست ندارند که تنها زندگی کنند.


    حقیقت این است که مردهای امروزی به دنبال یک خانم مجرد قابل اطمینان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتی را با او آغاز کنند. آنها می خواهند با او از زندگی خود لذت ببرند و دقایق خود را با او تقسیم کنند تا آرام و قرار بگیرند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شریک زندگی خود هستند و بس.

    منبع:
    تحلیل های خودم

    می خواهی زندگی ات خوب بشه؟
    ویژگی های عشقی بالغانه
    ازدواج مهارت می‌خواهد!
    خطاهای 10 گانه همسران جوان
    قبل از ازدواج .... بعد از ازدواج
    اشتباهات زوجها در روز های اول ازدواج
    تغییر رفتار آقایان قبل و بعد از ازدواج
    چگونه عشق خود را ابدي كنيد؟
    چگونه روابط خود را بيمه كنيم؟
    چند تکنیک برای زوجین...

  13. کاربر روبرو از پست مفید salehe92 تشکرکرده است .

    khaleghezey (دوشنبه 05 خرداد 93)

  14. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 تیر 93 [ 16:48]
    تاریخ عضویت
    1393-1-16
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    434
    سطح
    8
    Points: 434, Level: 8
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 55 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مشکل بعضی ها خیلی پیچیده است امامشکل شماخیلی راحت قابل حله.البته اگه خودت بخوای.
    اول این که چه زن و چه مرد خوانواده پدریشون رو خیلی دوست دارن.وتحمل ندارن کسی حتی شریک زندگیشون در موردشون بد گویی کنه(حتی اگه بد گویی دلیل موجه داشته باشه.شما خودت تحمل نداری در مورد خانوادت بد بگه پس چه طور میشستی و بد خونوادش رو میگفتی و بعد این مدت هنوز نمیدونی چرا در مقابل حرفات جبهه میگیره و سر مساعل خانواده ی تو رو باز میکنه.(خوب میخواد مثل خودت رفتار کنه دیگه).
    وقتی بد خونوادت رو میگه تو جبهه نگیر اخم نکن. غهر نکن.نقطه ضعف نده.روبه روش نشین.کنارش بشین ودست رو دستش بکش.خودت رو بهش نزدیک کن وبا عقل و منطق باهاش حرف نزن.از در احساس وارد شو.نمیخواد هر دفعه که بحث شروع میشه طرف خونوادت رو بگیری.1دفعه هم طرف اون رو بگیر.(بعد میگی اعتماد به نفسش پایینه ودر مواجهه با دامادمون وخونوادم مثل مجسمه میشه.خوب اعتماد به نفسش رو خودت گرفتی.انقد که از اونا حمایت کردی از شریک زندگیت هم حمایت کردی؟هیچ متوجه هستی که مرد اعتماد به نفسش رو از زنش میگیره وزن هم همین طور؟چرخه ی معیوب از همین جا استارت میخوره.اون اعتماد به نفس تو رو میگیره وتو اعتماد به نفس اون رو.هر دو تون دارین شخصیت همدیگه رو پایین میارین.به چه قیمت؟این که خانواده خودت رو حمایت کرده باشی؟یعنی شوهرت نمیدونه تو خانوادت رو دوست داری؟یا مپلا به خاطر خواهر یا دامادتون بین خودت و عزیزت درگیری پیش بیاد؟فکر میکنی خواهرت هم انقد که تو از شوهرش حمایت میکنی از عزیزت حمایت میکنه؟
    فکر میکنم اولویت بندی نداری.
    اولویت یعنی اول
    شوهردومخوانواده خودت سوم خوانواده شوهرچهارمشوهر خواهر واز این حرفا
    خوب عزیز من شما چرا رابطه ات رو با خوانواده اش بد کردی؟اونا چه تقصیری دارن؟شما مشکلت رو با خودت حل کن نه پای چند نفر دیگه رو وسط بکشی.خوب اون هم ناراحت میشه ببینه خونوادش هیچ بدی در این ماجرا باهات نداشتن اما خانمش پای اون بنده های خدا رو وسط بکشه.
    رابطه ات رو مثل سابق با خانواده ی شوهرت بهبود ببخش و مساعل رو با هم قاطی نکن.
    اگه شوهرت با زور بازوش زخم به تنت میزنه(البته من کارش رو تایید نمیکنم)شما هم که با زبون زخم به دلش میزنی(نشونه اش هم اینه که خونه بابات اینه نمیتونه عادی باشه و شما خواسته یا ناخواسته بهش القا کردی که همه از تو بالا ترن.)به نظرت پای هم صاف نمیشه؟





    1چیزی میگم از ته دلمه.حالا من از بس که شوهرم خودش رو پیشم لوس میکنه و نازنازیه که دلم میخواد هراز گههی جدی باشه وبهم هخم کنه وخودش رو بالا بالا بگیره برام اما اینجوری نیست
    ویرایش توسط barania : جمعه 09 خرداد 93 در ساعت 18:10

  15. کاربر روبرو از پست مفید barania تشکرکرده است .

    mercedes62 (سه شنبه 13 خرداد 93)

  16. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان ما بعد چهار پنج روز قهر حدود2روزه که آشتی هستیم اما این بار دیگه من اون آدم سابق نیستم قبلا بعد آشتی سریع باهاش صمیمی میشدم اما اینبار انگار که از درون پوسیده باشم اصلا در برابر ناز و نوازشاش عکس العمل نشون نمیدم..نمیتونم....بهش گفتم میدونی چه قد نسبت بهت خشم فروخورده دارم گفت میدونم و دیگر هیچ...میگه چرا اینطور میکنی همش تو قیافه ای اخمی...میگم خسته کلافه ام میگه بگو چته میگم دلم نمیخواد حرف بزنم نمبتونم میگم تو هنوز ازم معذرت خواهی نکردی میگه ببخش شیطونی کردی زدمت...واقعا بیحوصله ام...دلم میخواد کاری به کار هم نداشته باشیم اما اون نمیذاره...اون خیلی ادعای دوس داشتن منو داره منم این روزا دلم میخواد بهش گیر بدم که مثلا توی واتس آپ چکار میکنی..و اون میگه تو چرا اینقد شکاکی....از اون ناراحت باشم یا خانوادم که دیگه باورم شده به قول شوهرم که میگه خانوادت تو روکمتر از بقیه دوس دارن شایدم راست میگه....

  17. کاربر روبرو از پست مفید بقا تشکرکرده است .

    salehe92 (یکشنبه 04 خرداد 93)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عروس بزگتر بهتر است یا عروس کوچکتر خانواده؟
    توسط باربی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 شهریور 91, 20:52
  2. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27
  3. دل یا هوس
    توسط هایدی در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 13 فروردین 89, 13:01
  4. ازدفتر خاطرات یک عروس
    توسط دانه در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 اردیبهشت 88, 12:21
  5. +داره عشقمون به هوس الوده میشه
    توسط Alone Girl در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 80
    آخرين نوشته: جمعه 06 دی 87, 20:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.