سلام ،این خیلیه که کسی خودش به حسادت خودش اعتراف کنه پس کمک کنید
من پارسال لیسانس گرفتم اما باید زودتر تمو میکردم البته پایان نامه مو یکسال دیر و ترم ده ارائه کردم ،از اون زمان هم دیگه درس نخوندم ،
من لیسانسم چندان درس نخوندم و تکالیفم رو هم ده تا درمیون تحویل میدادم ،اما الان خواهر خودم و دختر خالم که یکسال کوچیکتره و مثل خواهر بوده برام و من همیشه خودمو از اون و حتی خواهر خودم سرتر میدونستم ،خواهرم وسطای لیسانسشه و شاگرد اوله ،به این حسادتم میشه که من جزومم رو هم درست نمیخوندم ولی اون واسه هردرسی دو سه تامنبع میگیره و میخونشون و حتی وویس استاداش رو هم میگره و اونها رو هم کار میکنه ،دختر خاله ام هم که ازم کوچیکتره فوق لیسانسه و اون هم همینجوری درس میخونه
خیلی ناراحتم که درس نخوندم ،چه برسه به وویس و منابع مختلف و رفع اشکال
همینا هم که اسم میبرم یا دوستای خودم که کارشناسی ارشدن همه اونها هم حسادت دارن ولی حسادتشون باعث میشه بیشتر درس بخونن و موفق تر باشن
ولی من بیشتر میخوابم و بیشتر حرص میخورم و اصلا نمیتونم برای مقطع بعدی برنامه ریزی کنم ،یعنی حسادت و حرص و جوش منفی دارم
تو لیسانس بجای درس خوندن رفتم دنبال عشق و اینکه یه نفر کمک کنه ،نه عشقم واسم کاری کرد و کسی پناهم شد و اوضاعم شدت خفت و خواری
درس خوندای اونها و درس نخوندای قبلی و الان خودم خیلی میسوزونتم ،نمیتونم اروم بگیرم و به ایندم برسم ،دیگه هیچکی ادم حساب نمیکنه ،مشکل من توجه نکردن وانها نیست سووختن خودمه
چکار کن که اروم بگیرم و از سرزنش کردن خودم دست بردارم و منم بتونم درست و خوب درس بخونم و موفق بشم؟ لطفا کمک کنید