به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    Drool پدر مادرم فکر می کنن من از همسرم خیلی سرترم....اعصابمو با حرفاشون بهم می ریزن...

    سلام به دوستان عزیزی که نوشته من رو می خونن
    خیلی وقته اینجا نمیام یعنی اصلا فرصتش نیست ولی همیشه یاد اینجا هستم یاد فرشته مهربون عزیز و همه دوستان خوبم ...بهار شادی بهار زندگی دختر مهربون فرهنگ بی نهایت چشمک بالهای صداقت...آسمونی.. محمد ابراهیمی . میشل ...مسافرزمان..کامروا...sci ,baby امید و کسایی اسمشون رو الان تو ذهن ندارم:(
    امیدوارم حال همتون خوب باشه اصلا نمیدونم هنوز اینجا میان یا نه؟

    خیلی بده که فقط زمان مشکلات می ام و استفاده می برم و استفاده ای برای شماها ندارم ولی واقعا شرایط زندگی اجازه نمیده مثل قبل باشم.

    نمیدونم از کجا بگم.مشکل خاصی ندارم یا شاید دارم سعی میکنم مشکل خاصی نداشته باشم.
    ولی بعضی از اطرافیانم، بیشتر پدر و مادرم بخصوص پدرم نمی زاره.

    همش این حس رو در من ایجاد میکنه که خیلی از همسرم سرتم و اون لایق من نیست
    جلوی خود همسرم بارها بارها این حرف رو زده.
    خیلی رو من حساسه بیش از حد.
    همش به همسرم تذکر میده که چرا فلان کارو نمیکنی چرا اینجوری چرا اونجوری!!! هی به من می گن این کارو نکن اون کارو نکن پروش نکن :(
    نمی دونم باید به حرفاشون عمل کنم یا نه
    البته لازمه بگم هر وقتم عمل میکنم ی دعوایی پیش میاد.

    همسرم در مقابل پدرم همیشه با احترام رفتار می کنه و هیچ وقت جواب بدی نمیده ولی من میدونم داره کوچیک میشه( فدات شم )

    بعد این چیزا رو سر من خالی میکنه به طور غیر مستقیم

    بعضی وقت ها فکر میکنم شاید واقعا من خیلی سرترم و اشتباه کردم .فکر میکنم شاید خیلی سازگارم و بدی های اونو نمی بینم و پدرم که عاقل تر و با تجربه تره داره می بینه.

    !
    نمی دونم حرفام واضح بود یا نه!
    مرا دوست بدار
    اندکی،ولی طولانی

  2. کاربر روبرو از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده است .

    کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    عزیزم میشه سر تر بودن رو برای ما تعریف کنی. در چه زمینه ای؟ همچنین اگر ممکنه بگو این زیاد کار برای همسر کردن که می گی چیه؟ دوم اینکه زمانی حق انتخاب داشتی. و انتخابت همسرت بود . الان وقت انتخاب نیست، بلکه زمان حمایت از انتخابت هست. آیا به انتخاب خودت احترام میذاری؟ آیا هنوز هم به دنبال راضی کردن همه اطرافیانت هستی؟ آیا اگر خودت بدون تاثیر حرفهای اطرافیان بشینی فکر کنی، نظرت در مورد خودت و همسرت چیه؟ اینها رو جواب بده تا بتونیم بگیم مشکل کجاست و چطور حل میشه.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  4. 6 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 11 مهر 92), saraamini (چهارشنبه 15 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), کامران (چهارشنبه 15 خرداد 92), نازنین آریایی (چهارشنبه 15 خرداد 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. خوبید؟ چه عجب! میگفتید گاوی ! گوسفندی قربونی میکردیم@

    فقط به عنوان یه مرد متاهل اینو به عنوان هشدار میگم: اگه من بشخصه تو شرایط همسر شما قرار میگرفتم خیلی به زندگی مشترکم باهاتون دلسرد و مایوس میشدم. اگه یهو نمیشدم اما آهسته آهسته فقط نفرت برام بجا میموند و یکی از چیزایی که عشقمو سرکوب میتونست بکنه همین مورد بود!
    پدر شما روز اول که با مادر شما ازدواج کرد امکانتش چی بود؟ چند سال مادرتون به پاش راه اومد تا رسید به جاییکه الان هست!؟! شما و امیر هم تازه اول راهید! مگه نه؟ قراره با هم زندگیو بسازید و پیش ببرید! درسته؟

    مهم نیست پدر شما درست میگه یا نه! مهم اینه که دیگه شما و همسرتون یکی هستید و زیر یک سقف زندگی میکنید! حالا پدرتون بیاد اونو دلسرد کنه و دعوا راه بندازه و بره....! خوب فکر کن ببین کی ضرر میکنه! آزامش و دلخوشی را چقدر باید دوباره زحمت بکشید که برگردونید! این موارد مثل سر بودن و ... قبل از گفتن "بله" باید دیده میشد و حالا که همسرتون تونسته پاس کنه اون خان رو دیگه مطرح کردنش به نظر من هیچ کمکی نمیکنه که هیچ! باعث فاصله و دلسردی بینتون میشه!
    من نظرمو صریح میگم:
    با پدرتون 100% مخالفم! شما از شرایطتون راضی هستید و این یعنی مهم ترین فاکتور! بیخود خرابش نکنید!

    موفق باشی! بیشتر بیا همدردی! جات خالیه!
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *
    ویرایش توسط کامران : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 02:18

  6. 4 کاربر از پست مفید کامران تشکرکرده اند .

    Hadi99g (دوشنبه 03 اسفند 94), mercedes62 (پنجشنبه 16 خرداد 92), نازنین آریایی (چهارشنبه 15 خرداد 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  7. #4
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اصلا به فرض که سر تر باشی ، نمی خواد جوری رفتار کنی که پر رو نشه ، به نظرم هرچیزی که نرمالش هست انجام بده . یعنی چیزی که عرف و شرع میپسنده .
    میشه لطف کنید مثال بزنید که مثلا پدرتون از چی ایراد میگیرند ؟ که ببینیم ایراداشون واقعی هست یا نه .

  8. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  9. #5
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamanaye man نمایش پست ها
    اصلا به فرض که سر تر باشی ، نمی خواد جوری رفتار کنی که پر رو نشه ، به نظرم هرچیزی که نرمالش هست انجام بده . یعنی چیزی که عرف و شرع میپسنده .
    میشه لطف کنید مثال بزنید که مثلا پدرتون از چی ایراد میگیرند ؟ که ببینیم ایراداشون واقعی هست یا نه .
    تمنای من مرسی که جواب دادی ....من اصلا به این فکر نمی کنم که رفتارای من پرووش می کنه تا الان هم دیدم به عینه اتفاقا پرو نشده و بیشتر قدر می دونه تا زمانیکه بخوام کاری انجام ندم .یعنی اخلاقش دستم اومده و می دونم با لجبازی باهاش کاری از پیش نمیره.ولی خوب بقیه که از دورمی بینن هی دخالت می کنن تو زندگی من.
    من در حد عرف هر کار بتونم انجام میدم مثلا اینکه ی لیوان آب بدم بهش اصلا به نظرم خارج از عرف نیست و چیزی از من کم نمی کنه .به نظر شما چی؟
    کلا همسر من خیلی سعی میکنه محکم باشه و نشون بده که حرف ، حرف اونه
    اگر منم باهاش راه بیام خوبه ولی اگر بخوام مقابلش باشم بد میشه ....برای همین من سعی میکنم این جسو بهش بدم که خیلی برام مهمه و بهش اهمیت میدم و اینجوری می بینم اونم برای من ارزش بیشتری قائل میشه
    مثلا رفتار معمولا این جوریه .میاد خونه دوست داره حتما حتما برم دمه در و رو بوسی کنم .اگر نرم ناراحت میشه .هی صدا میکنه که بیا. منم از وقتی دیدم براش مهمه هر دفعه خونه باشم صدای در بیاد می دوم میرم استقبالش... بعد که لباساشو عوض کرد میشینه جلوی تلویزیون میگه مثلا تخمه بیار.بعد دو دقیقه بعد میگه ی لیوان آب بیار پر یخ باشه.کولرم روشن کن....
    اگر لیوانشو تا نصفه یخ بریزم ببرم میگه نمی خوام گفتم پر یخ نگفتم نصفه.باید دوباره ببرم پر یخش کنم.بعد از 5 دقیه می گه نازنین سرد شد کولرو خاموش کن یا ی ملافحه بیار بکشم روم.
    بعد دوباره براش می برم
    بعدش میگه نازنین بیا اینجا بشین یکم آرامش بگیرم.خوب ممکنه در اون لحظه که اون میگه بیا بشین من کار مهمی داشته باشم مثلا در حال غذا درست کردن باشم یا با مامان دارم تلفن صحبت می کنم یا دستم بنده اصلا براش مهم نیست ..هرچقدر بگم کار دارم باز حرفشو تکرار می کنه هی میگه همین الان بیا. بعدش میگه خوبه آرامش گرفتم برو به کارت برس.ی چایی هم بدی بد نیست .با خرما.
    بعد این چایش یکم دیر بشه میگه نه دیگه نمیخوام ببرش اون موقع دلم خواسته بود....!!بعد این روال تا شب ادامه داره.

    در هر کدام از این مراحل اگر بخوام بگم خودت بیا آب بخور یا خودت کارتو انجام بده با من بد میشه.
    ولی وقتی اینکارارو میکنم خیلی خوش اخلاق و مهربون میشه .
    خیلی مهربون میشه حرفای محبت آمیز میزنه ....خیلی محبت امیز
    خوب وقتی می بینم اینجوریه چرا باید مثلا ی لیوان آبو براش نبرم!
    ولی پدر و مادرم می گن داری بد عادتش می کنی
    می گن تو خیلی سر تر از اونی .اون باید جلوی تو دولا راست شه نه اینکه تو هی بهش برسی.


    بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که من برای خودم اون شانی که باید می ذاشتم نذاشتم .یعنی این نمی دونه واقعا من نسبت بهش برتری هایی دارم چون همیشه متواضع بودم پیشش
    و نخواستم هیچ وقت غرورش بشکنه.همش یاد حرفای دوستام و همکارام می افتم که میگفتن اونم خوبه ولی تو خیلی سرتری.. .. حتی ی بار یکیشون بهم گفت هرچی انگوره خوبه نصیبه شغال میشه !!!!! دلم می خواد بهش بفهمونم این رو .می خوام بدونه تا اینجوری تحکم امیز حرف نزنه با من.این پدرمم که ازاین ور !خلاصه خیلی اعصابم بهم ریخته .
    مرا دوست بدار
    اندکی،ولی طولانی

  10. کاربر روبرو از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده است .

    tamanaye man (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 92 [ 01:11]
    تاریخ عضویت
    1391-8-07
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    117

    تشکرشده 257 در 108 پست

    Rep Power
    27
    Array
    شما بهتره کمی رفت و امد به خونه پدرتون رو کم کنید تا کمتر این تعارضا پیش بیاد
    این زندگی به اعصاب خوردی پدرم نمی ارزه یعنی چی؟ به اعصاب خوردیه همسرتون می ارزه؟
    دوتاشونم آدمن
    مثل اینکه یکی ازدواج کنه هی مامانش سرش غر بزنه این چه زنیه گرفتی بعد به خاطر اینکه مادرش اعصابش خورد میشه زنشو الکی الکی طلاق بده
    واقعا اینم حرفه شما میزنی؟چه تفکراتی داری شما؟
    بهتره با همسرتون صحبت کنین که وقتی میرین خونه پدرتون رفتارشو اصلاح کنه با شما
    به نظر من پدر و مادر شما زیادی رو شما حساسن و شما هم نباید اجازه بدی به راحتی به همسرت توهین کنن
    یه مدت کمتر رفت و آمد کنین خونه پدرتون

    - - - Updated - - -

    این پست آخریو الان خوندم :p
    ولی انصافا خوب یکم ایشون شرایط رو نمیتونه بسنجه یا نمیخاد بسنجه
    چقدر دستور میده

    - - - Updated - - -

    در ضمن پدر و مادرتون هیچی احترامشون .اجبه ولی وقتی کسی درباره همسرتون بد حرف میزنه باید بزنی تو دهنش. شما خودت اجازه دادین که درباره همسرتون بد حرف بزنن
    همون طوری که اگه یه آقایی به همسر شما بگه خانومت زشته همسرتون اونو میشونه سر جاش شما هم باید همونجوری باشین

  12. کاربر روبرو از پست مفید ژپتو تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 02 مهر 95 [ 23:41]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    3,832
    سطح
    39
    Points: 3,832, Level: 39
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    128

    تشکرشده 312 در 128 پست

    Rep Power
    34
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین آریایی نمایش پست ها
    من اصلا به این فکر نمی کنم که رفتارای من پرووش می کنه تا الان هم دیدم به عینه اتفاقا پرو نشده و بیشتر قدر می دونه تا زمانیکه بخوام کاری انجام ندم .یعنی اخلاقش دستم اومده و می دونم با لجبازی باهاش کاری از پیش نمیره.ولی خوب بقیه که از دورمی بینن هی دخالت می کنن تو زندگی من.
    من در حد عرف هر کار بتونم انجام میدم مثلا اینکه ی لیوان آب بدم بهش اصلا به نظرم خارج از عرف نیست و چیزی از من کم نمی کنه .به نظر شما چی؟



    بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که من برای خودم اون شانی که باید می ذاشتم نذاشتم .یعنی این نمی دونه واقعا من نسبت بهش برتری هایی دارم چون همیشه متواضع بودم پیشش
    و نخواستم هیچ وقت غرورش بشکنه.همش یاد حرفای دوستام و همکارام می افتم که میگفتن اونم خوبه ولی تو خیلی سرتری.. .. حتی ی بار یکیشون بهم گفت هرچی انگوره خوبه نصیبه شغال میشه !!!!! دلم می خواد بهش بفهمونم این رو .می خوام بدونه تا اینجوری تحکم امیز حرف نزنه با من.

    نازنین جان احساس میکنم که تکلیفت در این موضوع با خودت روشن نیست یه مقدار دو پهلو حرف میزنی
    یعنی الان خودت هم از این وضعیت و این رفتارای خاص همسرت که مثال هم زدی ناراضی هستی یا نه فقط ازدخالتها و حرفهای دیگران ناراضی هستی ؟

  14. 2 کاربر از پست مفید gisooo تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 16 خرداد 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  15. #8
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون نمایش پست ها
    نازنین جان، تا به حال به پدر مادرت گفتی که این کارشون داره تاثیرات منفی توی زندگی مشترکتون میذاره؟

    سلام دختر مهربون عزیزم ...نه باهاشون درست حسابی صحبت نکردم .کلا من رو امیر انگار خیلی حساسم یعنی اونا می گن.یکی دو بار خیلی بد با مادرم دعوام شده .قبل ازدواج هیچ وقت پیش نمی اومد من با مادرم دعوام بشه .حرفمون شده بود ها ولی این دو تا دعوایی که می گم خیلی شدید بود طوری که من فقط داد می زدم :(. و هیچ حرف منطقی نزدم. با پدرم ولی نه.
    اصلا دلم نمیاد با اون بحث کنم. پدرم آخه بیماری قلبی هم داره و خیلی مهربون و آرومه.


    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار.زندگی نمایش پست ها
    سلام

    خیر الامور اوسطها.
    نازنین جان چون هرکاری در حد تعادلش خوبه.بهتره اینجا هم حد وسط رو نگه داری.نه بخاطر حرف پدرو مادرت.کلاً.
    مثلا لازم نیست حتماً همیشه تموم وسایل مورد نیاز شوهرتو بذاری کف دستش.حتی بد نیست اونم تو کارای خونه یه کمکی بهت کنه.باور کن غذایی که دونفره پخته بشه (جدا از شور یا بی نمک شدنش) یه لطف دیگه ای داره.خونه ای که دو نفری تمیز بشه هم زودتر انجام میشه و وقت آزادتون بیشتر میشه هم تو حین کار خوش میگذره.

    خیلی راحت در حد توانش اونو وارد کار خونه بکن و سعی کن از این لحظات هردو لذت ببرید.

    عروسی رو هم دیگه بیخیال...گذشت...به جاش میتونی برنامه چندتا عکس اسپرت تو کویر یا شمال بچینی.

    در مورد ظاهر هم منم بات موافقم.دختر باید خوشگلتر باشه.

    راستی به امیر بگو دوماد مثه پسر خونوادس.دیگه مهمون نیست یه جا بشینه.:) صابخونس

    موفق باشی
    بهار جون ممنونم که جواب دادی.امیرم اینجوری نیست که هیچ کاری نکنه .مثلا وقتی مهمون داریم تو کارای خونه کمک می کنه. یا کلا خرید خونه به عهده اونه .ولی روزای معمولی که مهمون نداریم کاری به اون صورت نمی کنه .یعنی هیچ وقتم تو غذا پختن به من کمک نمی کنه .فقط دو بار خودش غذا درست کرده.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط gisooo نمایش پست ها
    نازنین جان احساس میکنم که تکلیفت در این موضوع با خودت روشن نیست یه مقدار دو پهلو حرف میزنی
    یعنی الان خودت هم از این وضعیت و این رفتارای خاص همسرت که مثال هم زدی ناراضی هستی یا نه فقط ازدخالتها و حرفهای دیگران ناراضی هستی ؟
    گیسو جان فکر کنم درست احساس میکنی.
    از ی طرف می بینم وقتی اینجوری باهاش رفتار می کنم و با اخلاقهاش راه میام به قول معروف رگ خوابش دستم میاد و هرچی من می خوام همون میشه
    از ی طرف دیگه می بینم که پدر مادرم ناراحتن از خیلی از رفتارای امیر و همش به من یاد اوری می کنند که در حد من نیست و من از اون بالاترم.
    من تحصیلاتم هم بالاتره.

    از ی طرف دیگه با خودم فکر می کنم اگر اون بدونه که خیلی ها به من این حرفارو زدن و گفتن ازش سرترم اینجوری رفتار نمیکنه .فکر می کنم پیش خودش فکر می کنه به من لطف کرده با من ازدواج کرده . نمی دونه من چه قدر خواستگارایی با شرایط بهتر داشتم چقدر پیشنهاد داشتم ...اگر می دونست شاید اینجوری با من برخورد می کن .

    این چندتا فکر هست که همش تو ذهنم می چرخه...
    مرا دوست بدار
    اندکی،ولی طولانی

  16. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین آریایی نمایش پست ها
    تمنای من مرسی که جواب دادی ....من اصلا به این فکر نمی کنم که رفتارای من پرووش می کنه تا الان هم دیدم به عینه اتفاقا پرو نشده و بیشتر قدر می دونه تا زمانیکه بخوام کاری انجام ندم .یعنی اخلاقش دستم اومده و می دونم با لجبازی باهاش کاری از پیش نمیره.ولی خوب بقیه که از دورمی بینن هی دخالت می کنن تو زندگی من.
    من در حد عرف هر کار بتونم انجام میدم مثلا اینکه ی لیوان آب بدم بهش اصلا به نظرم خارج از عرف نیست و چیزی از من کم نمی کنه .به نظر شما چی؟
    کلا همسر من خیلی سعی میکنه محکم باشه و نشون بده که حرف ، حرف اونه
    اگر منم باهاش راه بیام خوبه ولی اگر بخوام مقابلش باشم بد میشه ....برای همین من سعی میکنم این جسو بهش بدم که خیلی برام مهمه و بهش اهمیت میدم و اینجوری می بینم اونم برای من ارزش بیشتری قائل میشه
    مثلا رفتار معمولا این جوریه .میاد خونه دوست داره حتما حتما برم دمه در و رو بوسی کنم .اگر نرم ناراحت میشه .هی صدا میکنه که بیا. منم از وقتی دیدم براش مهمه هر دفعه خونه باشم صدای در بیاد می دوم میرم استقبالش... بعد که لباساشو عوض کرد میشینه جلوی تلویزیون میگه مثلا تخمه بیار.بعد دو دقیقه بعد میگه ی لیوان آب بیار پر یخ باشه.کولرم روشن کن....
    اگر لیوانشو تا نصفه یخ بریزم ببرم میگه نمی خوام گفتم پر یخ نگفتم نصفه.باید دوباره ببرم پر یخش کنم.بعد از 5 دقیه می گه نازنین سرد شد کولرو خاموش کن یا ی ملافحه بیار بکشم روم.
    بعد دوباره براش می برم
    بعدش میگه نازنین بیا اینجا بشین یکم آرامش بگیرم.خوب ممکنه در اون لحظه که اون میگه بیا بشین من کار مهمی داشته باشم مثلا در حال غذا درست کردن باشم یا با مامان دارم تلفن صحبت می کنم یا دستم بنده اصلا براش مهم نیست ..هرچقدر بگم کار دارم باز حرفشو تکرار می کنه هی میگه همین الان بیا. بعدش میگه خوبه آرامش گرفتم برو به کارت برس.ی چایی هم بدی بد نیست .با خرما.
    بعد این چایش یکم دیر بشه میگه نه دیگه نمیخوام ببرش اون موقع دلم خواسته بود....!!بعد این روال تا شب ادامه داره.

    در هر کدام از این مراحل اگر بخوام بگم خودت بیا آب بخور یا خودت کارتو انجام بده با من بد میشه.
    ولی وقتی اینکارارو میکنم خیلی خوش اخلاق و مهربون میشه .
    خیلی مهربون میشه حرفای محبت آمیز میزنه ....خیلی محبت امیز
    خوب وقتی می بینم اینجوریه چرا باید مثلا ی لیوان آبو براش نبرم!
    ولی پدر و مادرم می گن داری بد عادتش می کنی
    می گن تو خیلی سر تر از اونی .اون باید جلوی تو دولا راست شه نه اینکه تو هی بهش برسی.


    بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که من برای خودم اون شانی که باید می ذاشتم نذاشتم .یعنی این نمی دونه واقعا من نسبت بهش برتری هایی دارم چون همیشه متواضع بودم پیشش
    و نخواستم هیچ وقت غرورش بشکنه.همش یاد حرفای دوستام و همکارام می افتم که میگفتن اونم خوبه ولی تو خیلی سرتری.. .. حتی ی بار یکیشون بهم گفت هرچی انگوره خوبه نصیبه شغال میشه !!!!! دلم می خواد بهش بفهمونم این رو .می خوام بدونه تا اینجوری تحکم امیز حرف نزنه با من.این پدرمم که ازاین ور !خلاصه خیلی اعصابم بهم ریخته .
    ببنید زندگی تحارت و ماشین نیست که بکیم کدوم سرتره یا بالاتره یا پایینتر

    اصلا این قیاس به نظرم از ریشه اشتباهه

    شما هما هم اصلا نباید بخاطر حرف همکارو دوست آشنا و پدرتون یا هرکسه دیگه زندگیتون رو تلخ کنید و تاثیر پذیر باشید ، از دیگران اصلا تاثیر پذیر نباشید این کلا اشتباهه ، که متاسفانه تو خانومای ایرانی خیلی زیاده این قضیه
    دهن بینی و تاثیر پذیری از دیگران


    برا عادات شوهرتون هم ، اینو اساتید دیگه بیان انالیز کنن و جواب بدن من نمیتونم نظر درستی بدم

    موفق باشید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین آریایی نمایش پست ها
    تمنای من مرسی که جواب دادی ....من اصلا به این فکر نمی کنم که رفتارای من پرووش می کنه تا الان هم دیدم به عینه اتفاقا پرو نشده و بیشتر قدر می دونه تا زمانیکه بخوام کاری انجام ندم .یعنی اخلاقش دستم اومده و می دونم با لجبازی باهاش کاری از پیش نمیره.ولی خوب بقیه که از دورمی بینن هی دخالت می کنن تو زندگی من.
    من در حد عرف هر کار بتونم انجام میدم مثلا اینکه ی لیوان آب بدم بهش اصلا به نظرم خارج از عرف نیست و چیزی از من کم نمی کنه .به نظر شما چی؟
    کلا همسر من خیلی سعی میکنه محکم باشه و نشون بده که حرف ، حرف اونه
    اگر منم باهاش راه بیام خوبه ولی اگر بخوام مقابلش باشم بد میشه ....برای همین من سعی میکنم این جسو بهش بدم که خیلی برام مهمه و بهش اهمیت میدم و اینجوری می بینم اونم برای من ارزش بیشتری قائل میشه
    مثلا رفتار معمولا این جوریه .میاد خونه دوست داره حتما حتما برم دمه در و رو بوسی کنم .اگر نرم ناراحت میشه .هی صدا میکنه که بیا. منم از وقتی دیدم براش مهمه هر دفعه خونه باشم صدای در بیاد می دوم میرم استقبالش... بعد که لباساشو عوض کرد میشینه جلوی تلویزیون میگه مثلا تخمه بیار.بعد دو دقیقه بعد میگه ی لیوان آب بیار پر یخ باشه.کولرم روشن کن....
    اگر لیوانشو تا نصفه یخ بریزم ببرم میگه نمی خوام گفتم پر یخ نگفتم نصفه.باید دوباره ببرم پر یخش کنم.بعد از 5 دقیه می گه نازنین سرد شد کولرو خاموش کن یا ی ملافحه بیار بکشم روم.
    بعد دوباره براش می برم
    بعدش میگه نازنین بیا اینجا بشین یکم آرامش بگیرم.خوب ممکنه در اون لحظه که اون میگه بیا بشین من کار مهمی داشته باشم مثلا در حال غذا درست کردن باشم یا با مامان دارم تلفن صحبت می کنم یا دستم بنده اصلا براش مهم نیست ..هرچقدر بگم کار دارم باز حرفشو تکرار می کنه هی میگه همین الان بیا. بعدش میگه خوبه آرامش گرفتم برو به کارت برس.ی چایی هم بدی بد نیست .با خرما.
    بعد این چایش یکم دیر بشه میگه نه دیگه نمیخوام ببرش اون موقع دلم خواسته بود....!!بعد این روال تا شب ادامه داره.

    در هر کدام از این مراحل اگر بخوام بگم خودت بیا آب بخور یا خودت کارتو انجام بده با من بد میشه.
    ولی وقتی اینکارارو میکنم خیلی خوش اخلاق و مهربون میشه .
    خیلی مهربون میشه حرفای محبت آمیز میزنه ....خیلی محبت امیز
    خوب وقتی می بینم اینجوریه چرا باید مثلا ی لیوان آبو براش نبرم!
    ولی پدر و مادرم می گن داری بد عادتش می کنی
    می گن تو خیلی سر تر از اونی .اون باید جلوی تو دولا راست شه نه اینکه تو هی بهش برسی.


    بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که من برای خودم اون شانی که باید می ذاشتم نذاشتم .یعنی این نمی دونه واقعا من نسبت بهش برتری هایی دارم چون همیشه متواضع بودم پیشش
    و نخواستم هیچ وقت غرورش بشکنه.همش یاد حرفای دوستام و همکارام می افتم که میگفتن اونم خوبه ولی تو خیلی سرتری.. .. حتی ی بار یکیشون بهم گفت هرچی انگوره خوبه نصیبه شغال میشه !!!!! دلم می خواد بهش بفهمونم این رو .می خوام بدونه تا اینجوری تحکم امیز حرف نزنه با من.این پدرمم که ازاین ور !خلاصه خیلی اعصابم بهم ریخته .
    ببنید زندگی تحارت و ماشین نیست که بکیم کدوم سرتره یا بالاتره یا پایینتر

    اصلا این قیاس به نظرم از ریشه اشتباهه

    شما هما هم اصلا نباید بخاطر حرف همکارو دوست آشنا و پدرتون یا هرکسه دیگه زندگیتون رو تلخ کنید و تاثیر پذیر باشید ، از دیگران اصلا تاثیر پذیر نباشید این کلا اشتباهه ، که متاسفانه تو خانومای ایرانی خیلی زیاده این قضیه
    دهن بینی و تاثیر پذیری از دیگران


    برا عادات شوهرتون هم ، اینو اساتید دیگه بیان انالیز کنن و جواب بدن من نمیتونم نظر درستی بدم

    موفق باشید

  17. کاربر روبرو از پست مفید mercedes62 تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 خرداد 99 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 833 در 318 پست

    Rep Power
    60
    Array
    واقعا که،این چیزایی که میگید اان براتون مشکل شده؟؟؟من از همسرم سرترم یعنی چی؟؟؟اگه نمیخواستیدش چرا اصلا انتخابش کردید،مگه اون چه گناهی کرده،به خدا یه سری از این دخترا اونقدر باید خونه پدر جونشون بمونند که موشاشون مثل دندونشون سفید شه،طرف شوهرش نه معتاده،نه اهل دوستیه،ادم کاری هستش و....هزار تا چیز خوب دیگه تو وجودش هست بعد خانم دیگه نمیدو.نه چی کنه و به قولی خوشی زیر دلش میزنه از زندگیش ناراضی هست،دلم به حال مردای شما میسوزه،چون اونها با خودشون فکر میکنند چقدر خوشبختن که همچین زنایی گیرشون اومده،اما زناشون .....به نظرم ادم تا به بلوغ فکری نرسیده نباید ازدواج کنه چون نتیجش این چیزایی هست که تو خیلی جاها میبینیم!!!!!!!

  19. 3 کاربر از پست مفید samanft تشکرکرده اند .

    ژپتو (پنجشنبه 16 خرداد 92), نازنین آریایی (چهارشنبه 15 خرداد 92), داود.ت (چهارشنبه 15 خرداد 92)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  2. شوهرم شدیدا عصبی میشه.خودشو میزنه.واقعا مشکل از منه؟
    توسط reyhan در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 آبان 92, 19:42
  3. کمکم کنید بفهمم چِمه ؟ (عصبیم بی انگیزه ام ... هیچ هدفی ندارم)
    توسط خدیجه سلطان در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 16 آبان 91, 14:31
  4. هرچی بیشتر میفهمم اعصابم بیشتر به هم میریزه
    توسط yekidota در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 16 مهر 91, 12:09
  5. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.