سه شنبه 29 فروردین 91, 08:00
دليل لرزش صدات كم شدن اعتماد به نفست هست عزيزم. فقط همين.
دوشنبه 28 فروردین 91, 13:04
نبايد مشكلاتت را به خانوادت بگي. حالا هم اشكالي نداره بگو حل شده و ديگه مشكلي نيست.
به شوهرت هم نبايد بگي خانوادت چي مي گند. چون از اون ها كينه به دل مي گيره و بعدا مشكل زا مي شه.
دوشنبه 28 فروردین 91, 11:18
آويژه جون درست مي گه. به نظر من هم يك عامل دلخوري دروني بوجود داره. بعد از رسيدن به آرامش، بايد سعي كنيد اون را پيدا كنيد.
ولي يادت نره قدم اول فقط و فقط رسيدن به آرامشه.
دوشنبه 28 فروردین 91, 10:53
دل عزيز طلاق به اين راحتي ها نيست، اصلا فكرش را هم نكن.
مطمئن باش شوهرت هرگز راضي نمي شه خانم خوبي مثل شما را از دست بده.
فقط يك چيز دل عزيز. فعلا به دنبال درست كردن روابط با خانواده ها يا حتي...
دوشنبه 28 فروردین 91, 10:19
من منظورم اين نبود كه شما همون فاميل ما هستي. بلكه فقط منظورم اين بود كه شايد شما هم كار خيلي بدي مثل كار اين دختر كردي كه خانوادت از وجودت معذب و متنفرند. فقط همين.
آخه امكان نداره هيچ خانواده اي...
یکشنبه 27 فروردین 91, 13:07
همدردي هيچ وقت باهاش دعوا نكردي هيچ وقت كاري نكردي كه اون براي جبران كار يا حرف شما اين حرف را بزنه يا اين كار را بكنه.
برامون بيشتر از زندگيت بگو.
یکشنبه 27 فروردین 91, 10:07
دوباره چي شده اقليما؟
به نظرم شوهرت به تو محبت مي كنه ولي تو به خاطر اينكه مثلا به قول خودت خرج خودت را خودت مي دي يا از بعضي خواسته هات مي گذري احساس مي كني تو بيشتر محبت مي كني و اينطوري انگار...
یکشنبه 27 فروردین 91, 09:49
همدردي وقتي خوندم اصلا باورم نشد كه شمايي؟ يعني چي آخه مگه همسرت چه كمبودي داشته كه اينكار را بكنه؟
یکشنبه 27 فروردین 91, 09:15
داملا جون من دو مورد به نظرم ميرسه كه برات مي نويسم:
1. به نظر من هم اون كارها جزئي از وجودت نبوده و به قول خودت براي اينكه مي ترسيدي از اينكه زندگيت خالي از عشق بشه اين كار ها را مي كردي.
2....
یکشنبه 27 فروردین 91, 08:42
فاخته حرف هاي تو من را ياد دختري توي فاميلمون مي اندازه كه وقتي ازدواج كرد. همه چيزش شد شوهرش. و كامل خانئوادش را گذاشت كنار. انگار اصلا اين پدر و مادر اون را به دنيا نياورده بودند. البته قبل از...
یکشنبه 27 فروردین 91, 08:27
يك مدت اصلا بهش اصرار نكن. فقط روي خودت ، اخلاقت و سلامتي ات كار كن. خودش مي آيد درخواست مي كنه.
شنبه 26 فروردین 91, 13:30
فرشته مهربان
:104::104::104::104::104::104::104::104::104::104:
شنبه 26 فروردین 91, 13:15
ببين فاخته من اصلا دركت نمي كنم. احساس مي كنم تو بعضي چيزها را تعريف نمي كني. مثل اينكه اون ها چرا اين احساس را نسبت به تو دارند.
فكر مي كني چرا مادرت دوست نداشت تو اون محيط...
شنبه 26 فروردین 91, 12:55
وقتي من و مهدي جونم:43::46: نامزد بوديم هميشه موقع خداحافظي مي رفتم تا دم در تا بدرقه اش كنم. اونم مثل بچه بغلم مي كرد، بلندم مي كرد. و دلداري ام مي داد كه دلتنگي نكنم و دوباره مي آيد.
يك شب كه...
شنبه 26 فروردین 91, 12:48
وقتي من و مهدي جونم:43::46: نامزد بوديم هميشه موقع خداحافظي مي رفتم تا دم در تا بدرقه اش كنم. اونم مثل بچه بغلم مي كرد، بلندم مي كرد.:228: و دلداري ام مي داد كه دلتنگي نكنم و دوباره مي آيد.
يك شب...
شنبه 26 فروردین 91, 12:15
تماس نگير. فقط صبر كن. و در طي اين مدت فقط روي خودت كار كن و رفتارات را اصلاح كن. تا وقتي برگشتي دوباره همون آش نشه و همون كاسه.
شنبه 26 فروردین 91, 11:44
اقليما خودت و زندگيت را در شوهرت خلاصه نكن.
شنبه 26 فروردین 91, 11:41
خوب بهش توجه كنيد تا مجبور نباشه براي جلب توجه شما اينكارها را بكنه.
شنبه 26 فروردین 91, 10:17
آقاي عزيز شما و اون دختر خانم هر دو براي ازدواج خيلي خيلي نابالغيد. بهتره قطع ارتباط كنيد و فراموشش كنيد تا وقتي كه به سن مناسب براي ازدواج برسيد.
شنبه 26 فروردین 91, 09:53
:104::104::104::104::104::104::104::104::104::104:
شنبه 26 فروردین 91, 09:23
گل ياس عزيز فقط صبر كن بدون هيچ ارتباطي. بگذار خودشون اقدام كنند.
شنبه 26 فروردین 91, 08:58
آخه دختر خوب مگه اونجا كنار شوهرتي؟
جز اينكه علاوه بر اينكه كنار شوهرت نيستي، اعصاب خودت و اون هم خرد مي شه.
شنبه 26 فروردین 91, 08:44
اقليما جان من نظرم اينه كه اگه شوهرت راضيه و حرفي نداره شما هر هفته نرو اونجا بلكه به صورت تفريحي و مثلا ماهي يكبار برو.
بقيه آخر هفته ها را خودت براي خودت برنامه ريزي كن با خانوادت يا با دوستات...
چهارشنبه 23 فروردین 91, 12:46
مريم جان اگر اشكالي نداره تصميمتون را بگيد.
چهارشنبه 23 فروردین 91, 11:59
:104::104::104::104::104::104::104::104::104::104: