پنجشنبه 28 شهریور 92, 20:09
سلام دختر خوب... مرسی که اینقدر وقت گذاشتی برام خواهرانه نوشتی... ازت ممنونم
عزیزم خودش بهم گفت که دیگه منو نمی خواد... گفت می خواد بره تا فراموش کنه... و رفت... من غرورم را کم زیر پا نذاشتم...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 16:55
دختر ناشناس عزیزم مرسی که میای سر میزنی اینجا... من که هنوز از تخت نیومدم بیرون امروز... همینجا استرسم کمتره می نویسم تاپیکای بچه ها رو می خونم... نمی دونم عزیزم چی باید جوابتو بدم... چون این وضعیتش...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 16:21
متاسفم که ... ببین فراموش کردن معنیش این نیست که خاطراتت دیگه اونجا نیستن معنیش اینه که از این به بعد بدون اینکه خودت بفهمی رفتار تو رو کنترل می کنن و تو نمی فهمی چرا و به چه دلیلی یه کار خاصی را...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 15:57
چرا حق انتخاب را از این ادم می گیری؟ ادم که نکشتی که!!! 10 سال قبل ازدواج کردی طلاق گرفتی!!! 10 سال!!! بابام جان ده سال یعنی دیگه تو کل سلولای بدنتم عوض شده اون ادم ده سال پیش نیستی! برو بشین توی...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 13:28
آقای امیر محمود
بله اون می دونست که این احرین فرصتشه... و حتی به زبان هم به من گفت من دیگه تو رو نمی خوام و به عمل که می بینید...
1. بله من همسر قانونیش هستم.
2. من می دونم خدا می دونه اونم می...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 11:39
آقا اجمد منظورم این بود اگر اون خانم تصمیمشو برای ترک این رابطه گرفته و هیچ تلاشی نمی کنه شما به عنوان یک مردی که بهش علاقه داری یک زمانی هیچ تماسی باهاش نداشته باش تا از باد غروری که این التماسهای...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 10:49
رز عزیزم مرسی که از تجربه ات گفتی... دیروز پریروز اصلا هیچ تسلطی روی افکار و رفتارام نداشتم مرسی عزیزم که کنارم بودی... رز... این آقایی که باهاش هستی احساس نیاز نمی کنه به اینکه برای اینکه تو رو...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 10:38
اجمد اقا برادر من یه فرقایی بین من و شما هست. من زنم شما مرد هستی. من همسر اون اقا هستم(بلانسیت البته بهتره بگم بودم) شما همسر اون خانم نیستی. یک چیزی بهتون میگم از من که زن هستم قبولش کنید... در...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 09:56
وای خدای من... احمد آقا من متأسفم اینجا بد بیراه نوشتم در مورد مردا... دیروز خیلی ناراحت بودم معذرت می خوام برادر من... وقتی م یبینم احساس ممکنه زن و مرد سرش نشه و طرد شدن چه از طرف مرد باشه چه از...
پنجشنبه 28 شهریور 92, 09:32
سلام دوستای مهربونم... امروز بهترم خدا رو شکر... اوه چه داد و بیدادی به راه انداخته بودم انگار که حالا چی شده... خوب چیزی که شده مطمئناً ... ولم کرده رفته ... دیگه نیست ...
ساحل جان عاشق این اصطلاح...
چهارشنبه 27 شهریور 92, 12:16
فدات بشم ساحل جان چه روزگاری داشتی تو هم... آره وقتی هم تو می نویسی انگار که من نوشتم دستها و پاهام بی حسه... می دونی... همه بهم گفتن نکن!!! گفتن مرد ارزش نداره ها... گفتم نه!!! این فرق!!!!! داره......
چهارشنبه 27 شهریور 92, 11:35
سلام دوستای خوبم... وجودتون برام دلگرمی هست... دیشب تا صیح مثل مرغ سر کنده جوون دادم... اینقدر سرمو به دیوار کنار تختم زذم که حس می کنم یک طرف سرم بی حس هست... صبح خواهرم و شوهرش اومدن منو بردن...
سه شنبه 26 شهریور 92, 22:29
rose عزیزم مرسی از اینکه به حرفام توجه کردی... سعی می کنم به خودم توجه کنم ... لحظه لحظه این رابطه میاد جلوی چشمام... نگاهش... صدای قلبش... دستاش... خنده هاش... یک بار تصادف کرده بود ... من یک دفعه...
سه شنبه 26 شهریور 92, 18:18
زنگ زدم به برادرش بهم گفت زن داداش به خیالت تو خیلی عزیزتر از ما بودی؟؟؟ ما همه مون منتظر این روز بودیم تازه دیر اتفاق افتاده ما خیلی زودتر از این حرفا منتظر بودیم!!!!
- - - Updated - - -
دلم...
سه شنبه 26 شهریور 92, 15:35
از زن بودن خودم متنفرم... از اینکه مثل یه احمق نگران کسی باشم که ترکم کرده مثل یه اشغال منو از زندگیش انداخته بیرون، شرمنده هستم...
- - - Updated - - -
چشم ملکه جان می رم یه دوش بگیرم و یک چیزی...
سه شنبه 26 شهریور 92, 15:08
ساحل چطوری باید خودخواه باشم با کسی که سه سال همه زندگیم بوده... مرسی عزیزم ولی من چیزی ازش دریغ نکردم اون خودش نخواست همه اش می گفت امانت مردمی تو... توی این سه سال عزیزم حتی طرز حرف زدن و فکر کردن...
سه شنبه 26 شهریور 92, 12:54
سلام ساحل جان اره به خدا همه شون طردش کردن... یک خانواده سنتی داره کم سن و سال بوده باباش براش زن انتخاب کرده گرفته اینم ول کرده رفته اونا طلاق دخترشونو گرفتن اینم طلاق داده همون توی عقد. بعدشم...
دوشنبه 25 شهریور 92, 23:43
سلام من تازه عضو شدم. چون خیلی مستاصل بودم گفتم بیام بنویسم
من 28 هستم و نامزدم 29 ساله بود ما 3.5 با هم دوست بودیم که از 5-6 بعد از آشنایی اومد خواستگاری و نامزد هم شدیم. از اولش گفت من خانواده...