پنجشنبه 28 شهریور 92, 13:43
بعد از آخرین دعوای سختی که با هم داشتیم؛ من با راهنمایی هایی که گرفتم، سعی کردم آرامش رو به خودم و همسرم برگردونم.
بنابراین خیلی پیگیر این نبودم که همسرم چرا بهم ابراز محبت نمیکنه یا خودش پیش قدم...
دوشنبه 18 شهریور 92, 19:27
الهام جاناولا ای میلها و اس ام اس ها را پاک نکن.اونی که دوستان بهش می گن پاک کن برای این هست که به طرف علاقمنده یا عادت کرده و می ره سراغشونشما بذار باشه شاید یه وقت محض احتیاط لازم شد. یه مدت که...
دوشنبه 18 شهریور 92, 19:21
دوست عزیز:72:
لطفا آروم باش:305:
به نظر من کارت درست بوده ولی دیگه بیش از این پی گیری نکن و بیشتر حواست رو جمع کن.
ممکنه اون آقا خطر ناک باشه و برات دردسر درست کنه یا اون خانم شما رو مسیول...
یکشنبه 10 شهریور 92, 19:29
سلام دوست عزیز.
مقایسه کردن تو این موارد کار کاملا غیر منطقیه هر کسی شرایط خودشو داره اول از همه شما باید این مد نظرتون باشه که ازدواج موفقی خواهید داشت یا نه خوبه از ۲۰ سالگی ازدواج کنید ولی هر...
یکشنبه 10 شهریور 92, 11:49
سلام دوست عزیز
چرا خودتو بد اندام می دونی آخه ؟؟ تو خارج از ایران همه دارن همه سعی خودشونو می کنن که لاغر بشن , مثل مانکن ها ! بعد شما اینو یه عیب می دونی برای خودت ؟ :81: تو ایران هم من خیلی دیدم...
یکشنبه 10 شهریور 92, 11:45
عزیزم زیاد ربطی به این دلیلی که میگی فک نمیکنم داشته باشه
من دوستی دارم که خیلی خیلی لاغره با قیافه معمولی ولی شخصیت باحال و خوبی داره تا حالا هم پسرای زیادی بهش پیشنهاد دادن
پس به شخصیت و...
چهارشنبه 29 آذر 91, 12:31
دیشب داشتم با همسرم تخته بازی می کردم. ولی هر دست رو اون می برد.(با اینکه بازی من هم خوبه) دیگه بعد 7 دست باختن خیلی کلافه شده بودم.:97:
تو دست بعدی دیدم همسرم از قصد داره بد بازی می کنه تا من ببرم...
چهارشنبه 13 مهر 90, 01:23
سلام.
پیشنهاد میدم اگر فرصت حذف و اضافه تموم نشده و برای درسهایی که اخذ کردید گروه دیگه ای هم ارائه شده تغییر گروه بدید.
البته همونطور که حامد خان فرمودن مهمترین چیز اینه که احساسات خودتون رو...
پنجشنبه 31 شهریور 90, 11:43
ممنون از همه ی دوستان.:72::72::72::72:
امیدوارم همگی شاد و موفق و سلامت باشید.
دوشنبه 28 شهریور 90, 21:28
توی کتاب نیمه ی پنهان ماه که خاطرات غاده همسر شهید چمرانه خوندم که غاده تعریف میکرد که بمب های دشمن داشت میریخت رو سر مردم و شعله های آتیش معلوم بود. رفتم نزدیک و دیدم مصطفی داره آروم آروم گریه...