چهارشنبه 23 مرداد 92, 16:14
منم با اینکه ازدواج کردم اکثر اوقات احساس تنهایی عجیبی دارم. فک میکنم همه ادما یه موقع هایی تنهان و این طبیعیه که یه وقتایی چند ساعتی در روز رو تنها بگذرونیم و تو خلوت خودمون باشیم ولی اینکه تا این...
سه شنبه 22 مرداد 92, 16:43
سلام
مجید عزیزم میدونم چی میگی
ولی خودم زیاد حال و حوصله ندارم نمیدونم چی میگم
شما رو هم کلافه کردم
سعی میکنم کمتر فکر کنم
نماز میخونم وای واقعا ازش آرامش نمیگیرم
سعی میکنم مهمونی برم
بیرون...
سه شنبه 22 مرداد 92, 00:57
خیلی خوبه که میخوای انجام بدی ولی یادت باشه زندگی خیلی کوتاهه... پس اگر همینطوری بشینی عمر میگذره و تو همچنان غم و غصه داری.
حتما یه روانشناس خوب برو حتممممممما این کارو بکن و به اقداماتی که میگه...
سه شنبه 22 مرداد 92, 00:45
منتظر کسی نباش که مشکلت رو حل کنه عسل خانم
فقط و فقط خودت میتونی و خودت...
با توکل به خدا اقدام کن به حل مشکلت و بهتر کردن اوضاع روحیت... اینکه میگی زیاد مذهبی نیستی مشکلی نیست ولی اینکه کم نماز...
سه شنبه 22 مرداد 92, 00:33
خانم عزیز تورو خدا و اگر واقعا خدا براتون مهمه و دل اون اقا و خودتون مهمه جواب خیر بدین... بخدا نه اسمون به زمین میاد نه کسی سکته میکنه نه اتفاقی میفته. یه خواستگاری بوده و تموم شده. شاید تا اخر عمر...
سه شنبه 22 مرداد 92, 00:24
چند روزی مشغله داشتم نرسیدم بیام از پیام های همگی ممنونم خیلی دقیق نوشته های همه رو خوندم و بیشترش قابل باور بودن برام...
اینکه گفتین دوستت داره رو هنوز خودم شک دارم
ولی رفتار های مردونه رو سعی...
پنجشنبه 17 مرداد 92, 23:27
بهار خانم سلام
فک کنم براتون پست گذاشته باشم ولی بازم میگم...
ببینین شما واقعا احساس تنهایی میکنین این درسته ولی دوستی های نتی رو منم تجربه کردم یه روز هست و یه روز نیست..
هر چی بیشتر غرقش بشین...
پنجشنبه 17 مرداد 92, 21:52
دیگ فک کنم خیلی پستم طولانی شده و واقعا از همتون ممنونم که نظر میذارین
ممنون که پیگیر مشکلم هستین.پومای عزیز
شما هر چی هم بگین و هر چی هم تو مخ من فرو کنین که کوچیک نمیشم بازم این حس و احساس از...
پنجشنبه 17 مرداد 92, 19:10
مرسی..
مامانم که وقتی فهمید میخوام برم کی غرغر زد سرم و گفت خودتو کوچیک نکن... گفت تو واسه خودت ارزش قایل نیستی..
زنگ زدم به مادرخانمم اونم با برخورد سردش حالمو بدتر کرد ولی مهم نیست... :(
شایدم...
پنجشنبه 17 مرداد 92, 17:04
با این دوستمون موافقم
گرچه خودتون هم واضح نوشتین که تکراری شده و یکی از دلایل ناراحتیتون هم حرف شوهرتون هست که البته شاید حق داره یه دختر افسرده رو کنار خودش ادم داشته باشه خودشم افسرده میشه......
پنجشنبه 17 مرداد 92, 00:00
خوب ببینین شما دلتون تنگ میشده براش.. ولی اون میگه دلمم تنگ نمیشه خیلی وقتا برات و گاهی فقط تنگ میشه..
شما خیلی بهش دل بسته بودین ولی اون براش مهم نیست هر چند شب هم زنگ نزنم درسته دور نیستیم زیاد و...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 17:04
به نظرم لجبازی رو باید هر دو کنار بذارین و به خواسته های هم احترام بذارین و بهم بفهمونین که به معنای واقعی همو دوست دارین و محدود نمیکنین...
مشکل شما حاد نیست فقط یکمی از خود گذشتگی توی دو طرف رو...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 16:37
ممنون...
پس درواقع اگر برم جلو کوچیک نمیشم...خوبه که خانما نظر دادین و واقعا یکمی حالم بهتر شده... نمیخوام به خودش تماس بگیرم و بگم میخوام بیام خونتون چون قاعدتا نمیگه نیا و نمیگه بیا میگه هر جور...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 16:36
از خانوادم متنفره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اولا از کجا میدونی ؟؟؟؟؟؟
دوما دلیلش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ برای این تنفر؟
ینی در این حد متنفره؟
به نظرم شما باید باهاش حرف بزنی و دلیل اینکه اینقدر حساسه رو خانوادت...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 14:57
مرسی خیلی دقیق و خوب زندگیتون رو نوشتین امیدوارم مشکل ما هم مث شما حل بشه...
دوست دارم بدونم روز عید که میخوام با گل و شیرینی برم چه رفتاری داشته باشم که هم مردونگیم زیر سوال نره و تحقیر نشم و دست...