دوشنبه 09 مرداد 91, 10:24
رامای عزیز شاید نزدیک به یکسال که به سایت همدردی نیومده بودم.امروز بعد مدتها اومدم.دوستان مهربون این سایت به منم خیلی کمک کردن اما عزیزم در نهایت این تنها خودتی که میتونی خودت از این منجلاب بیرون...
سه شنبه 16 فروردین 90, 07:33
سلام،منم تا حدودی مثل شمام،با افکار مشابهی همیشه خودمو سرزنش کردم،و نگذاشتم که از زندگیم لذت ببرم،شما حتی اگه تو بهترین دانشگاه هم درس میخوندین باز هم برای خودتون دلایلی می اوردین که خودتونو ملامت...
دوشنبه 15 فروردین 90, 07:51
سلام
باید بگم شما در حال حاضر به طور کامل تحت تاثیر احساساتتون هستین،بشینید با هم حرف بزنین و ببینید میتونید به 1راه حل مشترک برسید,موضوع رو کش ندین،اگه قبول نکرد که باید تمومش کنین،اگه قبول کردم...
یکشنبه 22 اسفند 89, 10:07
فرانک جون یاد خاطرات قشنگت افتادی دلت گرفت؟
من خیلی بچه بودم که بابام مرد،خیلی کم یادم میاد که چه جوری بود،راستش من نمیدونم بابا داشتن چه جوری!وقتی میرفتم مهمونی تو خونه هایی که بابا هس برام غریب...
سه شنبه 17 اسفند 89, 08:39
سلام
یاسای عزیز به این فک کن که باهاش ازدواج کرده بودی،وقتی میرفتی مهمونی نمی گذاشت لباسی که دوس داری بپوشی،نمیگذاشت بری مهمونی دوستات چون اهنگ میذارن،نمیگذاشت با دوستات بری بیرون چون تیپشون مورد...
پنجشنبه 12 اسفند 89, 10:04
کسی که عاشق حتی عذاب کشیدن برای معشوقش با همه سختیش براش قشنگه،من به پای 1سرطانی نشستم،گرچه مریضیش در واقع دروغ بود اما برای ما حقیقی بود،با گوشت و خونم حسش کردم،اما پشیمون نبودم که به پاش موندم،اگه...
چهارشنبه 11 اسفند 89, 08:34
اگه اخر اون عشقی که من داشتم اونجوری نبود تا اخر عمرم به پای این عشق با جون و دل میموندم،باورت نمیشه میپرستیدمش،بعضی اوقات احساس گناه میکردم چون کنار خدای خودم قرارش داده بودم،شما به اون درداتون و...
سه شنبه 10 اسفند 89, 13:30
نمیدونم تایپیک من خوندین یا نه؟
من میخوام تجربه خودم بگم,چند ماه بعد از اینکه باهاش اشنا شدم گفت رفته دکتر و دکتر گفته سرطان داره،اون موقع دوسش داشتم اما عاشق نبودم،توی تایپیکم گفتم که همش دروغ بود....
دوشنبه 09 اسفند 89, 11:55
امروز برا اولین بار تایپیک شما رو خوندم،غبطه خوردم چون اگه سختی کشیدی لاقل برا کسی بوده که ارزشش داشته،و تنم لرزید برا این همه صبر طاقت شما،یقین دارم به چیزی که لیاقتش دارید میرسید،ارامشی خواهید داشت...
پنجشنبه 05 اسفند 89, 09:10
از اخرین تایپیکم رفتارم با نامزدم عوض کردم،میگه خیلی عوض شدی،خوب شدی،خودت شدی،اما 1سوال درام اگه جواب بین خیلی ممنون میشم،از دید شما که داستان من خوندید چرا اینجوری شد؟از سر سادگی و حماقت بود؟خیلی فک...
چهارشنبه 06 بهمن 89, 14:28
24 سالمه،نه دانشگاهم تموم شد،بهتر بگم همین که دانشگاهم تموم ش،ولم کرد،انگار چون دیگه تو دانشگاه نبودم به دردش نمیخوردم،میدونی،1وقتایی با خودم کلنجار میرم که اینهمه دروغ این همه عذابم داد پس دیگه چرا...
چهارشنبه 06 بهمن 89, 12:55
سلام،خیلی سخته ادم غمی رو دلش باشه که از پا درش بیاره اما نتونه به کسی چیزی بگه،براتون میگم،شاید شما بتونین کمکم کنین،3سال پیش 1دانشجوی پور شور بودم،توی اسمونا سیر میکردم،خوش بودم،اینقد با دوستام خوش...