دوشنبه 05 اردیبهشت 90, 21:55
به نظر من زنگ بزن، چون کار بدی نکردید که همسرتون ناراحت باشه.
مادر آقا محمد به این دلیل اومده خونه شما چون احتمالا" از خود فرزندشان چیز زیادی دستگیرش نشده و اومده بعد از دو سال مشکل واقعی رو بدونه...
دوشنبه 05 اردیبهشت 90, 14:36
سابینا ی عزیز،
تمام تاپیک های شما را دنبال میکردم، ابتدا باید عرض کنم شرکت فعال شما در تاپیک های مراجعان و ارائه پاسخ های دلسوزانه شما علی رغم مشلکی که با آن روبه رو هستید؛ نشان از روحیه بزرگ شما...
شنبه 03 اردیبهشت 90, 00:07
تاپیک شما را دنبال میکردم و از اینکه تصمیم درست را گرفتید خوشحالم،
عکس العمل اون فرد هرچی که باشه نمیتونه در تصمیم شما تغییری ایجاد کنه، شما مسئول زندگی خود و همسرتان هستید.
پیشنهاد میکنم دو پست...
جمعه 02 اردیبهشت 90, 23:47
دوست عزیز به انجمن خوش آمدید،
متن شما را مطالعه کردم، بنده هم کاملا" با نظر خانم سابینا موافقم،
چه مدت از ازدواج شما گذشته است ؟
به نظر بنده:
سکوت (گذشت) شما در مقابل انتظاراتتان در طول زمان...
جمعه 02 اردیبهشت 90, 22:48
خوب دوست عزیز در این شرایط چه دلیلی داره کاری رو قبول کنید که در آن:
دسته کم گرفته میشوید، قراردادی نمیبندند، بدون برنامه قبلی بر حجم کار می افزایند و در نهایت هزینه ای برای زحمات شما اعلام نمیکنند...
جمعه 02 اردیبهشت 90, 18:53
سلام دوست عزیز،
به نظر بنده اگر تجربه انجام پروژه هایی در این حد وسیع را ندارید و این پیشنهاد کار نوعی محک زدن شماست، انجام دادن آن حتی به صورت رایگان برای شما مفید خواهد بود.
امّا... اگر پیشتر...
سه شنبه 23 فروردین 90, 13:23
:104:
به خودت و همسرت زمان بده... :72:
پنجشنبه 18 فروردین 90, 01:18
المیرا خانم،
شما اشتباهات خود در گذشته را پذیرفته اید لیکن همچنان بر طی کردن این راه اشتباه مصر هستید.
گذشته را نمی دانم ولی رابطه کنونی شما را در تمام دنیا "خیانت" مینامند... خیانت در حق همسر...
چهارشنبه 17 فروردین 90, 22:50
رامین عزیز،
تمام طول روز توی فکرمی، بات حرف میزنم، به حرفات فکر میکنم ...
باید این موضوع رو حل کنی !
خواهش میکنم فعلا" هیچ تصمیمی نگیر، فقط یه مدت به خودت زمان بده !
سه شنبه 16 فروردین 90, 14:24
دوست عزیزم،
چند روز پیش تاپیک شما رو مطالعه کردم، چند شب و روز خودم را جای شما تصور کردم، این چند روز بیش از حد پرخاشگر شده بودم ! چون همیشه از این مسائل وحشت داشتم، میدونم روزهای خیلی بدی رو سپری...
یکشنبه 14 فروردین 90, 14:25
همواره مطالعه پست های سبز رنگ و منطقی شما در تاپیک های مختلف برای بنده جذاب بود.
امیدوارم به اون چیزایی که لیاقتشونو داری برسی.
راستی ...
چقدر گل های خداحافظیت رو قشنگ تزئین کردی :72:
...
یکشنبه 14 فروردین 90, 12:07
به احتمال فراوان با فعال شدن حس مادرانه شما، حس پدارانه ی همسر گرامیتان هم فعال میشه و باعث میشه که در این موضوع احساس مسئولیت بیشتر کنند. :72:
:326:
یکشنبه 14 فروردین 90, 12:03
دوست عزیز،
من تمام تاپیک شما رو مطالعه کردم.
به نظر بنده شاید بد نباشه تاپیک قبلیتونو از اول بخوانید ! مخصوصا" مرور پاسخ های دوستان بسیار بسیار مفید خواهد بود !
یکشنبه 14 فروردین 90, 11:55
دوست عزیز،
میشه کمی در مورد عبارت بالا توضیح بدی ؟
نمی دونم چرا ولی فکر میکنم این عبارت رو از کسی یاد گرفتید !
بفروشم ؟؟؟؟؟؟؟؟ :320:
به کدام دلیل همچین فکری کردین ؟
شنبه 13 فروردین 90, 10:57
من هم با نظر دوستان کاملا" موافقم ! دخالت والدین در این موضوع تنها راه چاره است.
به نظر من سارا در مقابل برادرش در موضع ضعف قرار داره و موضوع با فحش دادن و قفل کردن درب اتاق حل نمیشه، چه بسا این...
شنبه 13 فروردین 90, 10:32
سلام دوست عزیز،
ما اینجا همدیگرو نمیشناسیم، هیچ دلیلی وجود نداره که بخوایم به شما دروغ بگیم.
من هم دقیقا" مثل شما بودم، خیلی راجع به این مسئله حساس بودم.
ولی باید پذیرفت که درصد قابل توجهی از...
جمعه 12 فروردین 90, 22:06
دوست عزیز من؛
نوشته shabe barooni گویای همه چیز هست.
متاسفانه رخداد هایی که در این تغییر رویه برای دختر خانوم پیش میاد به چیزی که امروز اسمشو عشق میگذارید آسیب میزنه.
ممکنه امروز اون خانوم به...
جمعه 12 فروردین 90, 21:05
سلام دوست عزیز؛
وقتی نوشته شما رو مطالعه کردم احساس کردم خودم این متن را نوشتم !!!
من هم 24 سال دارم و 4 سال عاشق دختری بودم که 3 سال از خودم بزرگتر بود.
به نظر من هم اون دختر فوق العاده بود....
چهارشنبه 11 اسفند 89, 23:18
مانی جان، رفیق ... من 80% درکت میکنم ... چون بعضی چیزایی که گفتی واسه من هنوز پیش نیومده، ولی میدونم اگر منم پی داستان خودمو بگیرم شاید اوضاع من خیلی وخیم تر از شما بشه...
و تهش هیچی نداره جز اینکه...
دوشنبه 09 اسفند 89, 21:47
به عقیده بنده یکی از دلایل عمده ناکامی در روابطی که دختر از پسر بزرگتر هست همین ایجاد ترس اطرافیان در دختر هست و ما قربانی تفکر جامعه هستیم.
تا وقتی که پای خانواده ها توی این ماجرا باز نشده اوضاع...
دوشنبه 09 اسفند 89, 17:53
مانی جان ...
همه 9 صفحه رو خوندم و اشک ریختم ... چون واقعا" شریطم رو شبیه شرایط شما میبینم.
شب که برگشتم خونه میام به دل سیر با هم درد و دل کنیم.
یا علی.
پنجشنبه 05 اسفند 89, 00:04
شرایط ام غیر قابل تحمل هست، فقط آرامش میخوام ...
نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه ... ولی نظرات ارزشمند شما دوستان باعث شد از امشب دیگه قبل از خواب از خدا نخوام که معجزه کنه و پری رو به من...
چهارشنبه 04 اسفند 89, 16:37
دوست عزیز،
من همیشه توی زندگیم سعی کردم مشکلات رو حل کنم، و هیچ نقطه سیاه یا مبهمی توی زندگیم ندارم.
اصرار بنده به ریشه یابی این موضوع اینه که دلم نمیخواد در آینده مجددا" از این بابت آزرده خاطر...
سه شنبه 03 اسفند 89, 21:36
دوستان دیگر هم خواهش میکنم نظر بدن ... بنده واقعا" نمی تونم باور کنم.
من از پری یه بت مقدس ساختم تو ذهنم ... 2 تا تار موهاشو توی یه پاکت نگه میدارم، هنوز پوست شکلات هایی که 3 سال پیش واسم خریده...
سه شنبه 03 اسفند 89, 19:37
http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg
http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg
با تشکر از دوستان عزیزم فرهنگ 27 و arix
خوشحال میشم دیگر دوستان هم در این...