دوشنبه 15 شهریور 89, 20:02
سلام دوستان
من روی حرفای shomila , mamc خیلی فکر کردم . به نظر خودمم رفتن برام خیلی سخت خواهد بود .
شاید واقعا" به قول mamc من باید بمونم کمبودهای خانوادم رو بر طرف کنم و بهشون خیلی چیز هارو یاد...
چهارشنبه 10 شهریور 89, 17:24
جواب سوال اولت حرفایی که زدن هست .
فکر کنم سوال دومت اینه که از کجا فهمیدم اونا به من حسودی میکنن بوده ؟ در جواب باید بگم چند بار شنیدم که خواهر و برادرم از ین اوضاع(یعنی اینکه من با مادرم خوبم )...
سه شنبه 09 شهریور 89, 18:42
سلام . اشکالی نداره .
من اگه ذره ای حدس میزدم عکس العمل مادرم چیه هرگز بهش چیزی نمیگفتم چون میدونی عکس العملش چی بود اصلا" قضیه رو باور نکرد فکر کرد من از روی حسودی دارم این حرف رو میزنم . حتی...
سه شنبه 09 شهریور 89, 15:56
بزارید همشو نگم .منظورم از قسمتایی که درسته همون اعتیاد داداشم بود . اونم میگفت .
البته سالم سالم که نبود . ولی اونقدر مشکل نداشت که بخواد بره اونجا . خوب الان که دیگه اونجا نیست یه مدت موند بعد...
سه شنبه 09 شهریور 89, 12:11
سلام mamc
خیلی ممنون که به مشکلم فکر کردی و این چیزارو گفتی .منم سعی می کنم جوابات رو دونه به دونه بدم .
من دو تا ایرادی که گفتی رو کامل قبول دارم .ولی وقتی تاوانش رو دارم من پس میدم چه کمکی...
یکشنبه 31 مرداد 89, 12:30
سلام
راستش چند روز پیش دوباره با خانوادم درگیر شدم . خیلی خیلی شدید . میخواستم از خونه برم . خیلی حالم بد بود . خانواده گرفتن و نگذاشتن و گفتن باید بریم دکتر 2 روز زجر آور رو تحمل کردم تا نوبت...