سه شنبه 29 شهریور 90, 11:10
سلام دوستان. پيشاپيش از راهنمايي همتون در راه پيدا كردن مسير درست براي تلطيف اين روحيه در همسرم تشكر ميكنم.
26 سالمه و شوهرم 28 سال داره. 5 ساله ازدواج كرديم. شوهرم تك پسره و يه خواهر داره.
از همون...
چهارشنبه 11 اسفند 89, 12:14
بجاي كارت پستال و تابلوهاي آماده يه تابلوي خوشگل واسه همسرتون طراحي كنيد (خصوصاً بيشتر خانمها عاشق اينجور كادوها هستن) و بهش بي مناسبت يا در روز خاصي كادو بديد.
يه تصوير پيش زمينه خوشگل و عاشقانه...
چهارشنبه 20 بهمن 89, 15:39
آره مينا جون كمتر ميريم. مثلا هفته اي 2 بار، گاهي 3 بار هم ميشه. اما الان ديگه اذيت نميشم، رفتارشون خيلي تغيير كرده، توي اين چند سال هر چقدر منو اذيت كردن و حرفاي سرد ازشون شنيدم، فقط سكوت كردم و حتي...
چهارشنبه 20 بهمن 89, 14:55
مينا جون بنظر من تو فقط با محبت ميتوني شوهرتو جذب كني، البته با حفظ شخصيت خودت و بدون هر گونه شكست نفسي. كم كم پيش برو. تا ميتوني اسم خونوادشو نيار كه اونم ازشون دفاع كنه و تو بيشتر اذيت بشي. شما مگه...
چهارشنبه 20 بهمن 89, 11:36
مينا جون من چند تا سؤال توي ذهنمه. از آشپزي و خونه داري بگذريم، چقدر به شوهرت محبت ميكني؟ چه جور محبتي بهش داري؟ رابطه جنسيتون چه جوريه؟ پيش شوهرت روحيه زناشوييت رو چه جوري ابراز كردي؟ فكر ميكني...
چهارشنبه 20 بهمن 89, 11:03
مينا جون يه سؤال ازت دارم. با توجه به شناختي كه از شوهرت داري در شرايطي كه اين چند روز باهاش روبرو هستي، اگه الان قبل از اينكه خونه بياد شما كاملاً به خودت برسي، آرايش كني، لباس خوشگل بپوشي، خلاصه...
سه شنبه 19 بهمن 89, 14:49
مينا جون خيلي زمان برد، اما خداروشكر الان رابطمون خوبه. اوايل كه خيلي زياد و به بهانه هاي كوچيك دعوامون ميشد و بيشترش اون مقصر بود كه در 90% موارد من آشتي ميكردم. ميدوني چه جوري بود؟ دعوامون كه ميشد،...
سه شنبه 19 بهمن 89, 12:24
ميناي عزيز بنظر من در مورد كلاسش در روز جمعه هيچي بهش نگو، ميدونم سخته ولي اصلا به روي خودت نيار.
اينجوري خودتو قانع كن: اون به هر دليل ديگه كلاسو گرفته، با گفتن هم تغيير نميكنه. پس شما كاملا خونسرد...
چهارشنبه 17 آذر 89, 12:25
سلام آقاي نويد. ميشه بپرسم رابطه شما با خونوادتون چطوره؟ رابطه خونوادتون با همسرتون چطور؟http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg
ممكنه يه كمي بيشتر توضيح بديد؟ به نظر من ميزان و...
سه شنبه 27 اسفند 87, 14:39
سلام باران جون. در بين حرفات متوجه يه نكته شدم كه تا زمانيكه انسان تجربه نكنه، متوجه سختي و زجرش نميشه.گفتي كه خونوادش از دعواتون آگاه بودن و شما هيچي به خونوادت نميگفتي. بعدا رو نميدونم، ولي در حال...