سه شنبه 03 بهمن 91, 18:50
سلام مریم جان
اول از همه خوشحالم که حالت خوبه و انشاله روز به روز بهتر هم میشی.
یه توصیه برات دارم شاید بعضی دوستان باهام موافق نباشن اما من بر اساس تجربه خودم این حرف رو میزنم
اگه مطمئنی که این...
دوشنبه 20 شهریور 91, 21:40
سلام ندا جان
با خوندن نوشته هات هم برای اتفاقی که برات افتاده متاسف شدم و هم به یاد گذشته خودم افتادم و ناخودآگاه اشک ریختم.
ندا میدونم روزای خیلی سختی رو میگذرونی کاملا میفهممت. پارسال همین موقع...
پنجشنبه 26 مرداد 91, 22:14
مریم عزیز
من هم پیگیر تاپیکت هستم و چون مشکلی مشابه تو رو داشتم کاملا میفهمم چه حسی داری. همیشه هم آرزو میکنم زندگی تو مثل زندگی من نشه.
مریم به نظر من تو خیلی برای زندگیت تلاش کردی ، خیلی کوتاه...
چهارشنبه 25 مرداد 91, 19:39
دوست عزیز
همه ما که این زلزله رو تجربه کردیم دقیقا همین احساس رو داریم
مثلا خود من همیشه چشمم به لوستره ببینم تکون میخوره یا نه و یا بعضا احساس سرگیجه میکنم و فکر میکنم دوباره زلزله شده.
این ها...
یکشنبه 15 مرداد 91, 17:26
سلام نیایش جان
به نظر من خوب نیست از این شاخه به اون شاخه بپری و تحصیلات تو رشته های مختلفو امتحان کنی. چون اینجوری از اونجا رونده از اینجا مونده میشین!
ما هم تو فامیلمون فارغ التحصیل زیست داریم...
یکشنبه 15 مرداد 91, 16:42
سلام دوست عزیز
با این توضیح مختصری که دادین نمیشه راهنمایی های درستی انجام داد.
لطفا یه مقدار بیشتر راجب خودتون و همسرتون توضیح بدین
چند سالتونه؟
چند ساله ازدواج کردین؟طریقه ازدواجتون چطور بود؟...
پنجشنبه 12 مرداد 91, 15:55
سلام نرگس جان
به همدردی خوش اومدی
دوست گلم این آقا بدون اینکه ببیندت بهت ابراز علاقه میکرد؟
و تو هم بدون اینکه ببینیش عاشقش شدی؟!:300:
نرگس جان رفتارها و حرفا هایی که از ایشون نوشتی نشون میده که...
سه شنبه 10 مرداد 91, 15:24
سلام مریم جان
از شرایط و اوضاع بعد از جدایی پرسیده بودی ، باید بگم بعد از گذشت حدود 8 ماه از جدایی خدا رو شکر زندگیم به روال عادی برگشته. ماه های اول هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتم و واقعا دوره...
سه شنبه 10 مرداد 91, 00:29
سلام دوست عزیز
اول اینکه لطفا فارسی تایپ کنید و بعد اینکه دقت کنید متنتون غلط املایی نداشته باشه اینجوری کمتر کسی حوصله میکنه متنتونو بخونه.
دوست عزیز ازدواجی که از سر اجبار صورت بگیره عاقبت خوشی...
دوشنبه 09 مرداد 91, 17:07
سلام
به نظر من بهتره کلا رابطه تون رو با ایشون قطع کنید.اگر واقعا شما رو میخواست تا الان حتما یه اقدامی کرده بود.
برای مادرتون هم یه بهانه ای بیارین مثلا بگین از رفتاراش خوشم نیومد و ردش کردم.
دوشنبه 09 مرداد 91, 16:23
دوست عزیزم مریم جان
وقتی حرفاتو خوندم بی اختیار اشکم جاری شد. شاید به این خاطر باشه که منم این روزا رو گذروندم.
من به هیچ وجه نمیخام به طلاق تشویقت کنم خودم از نزدیک لمسش کردم و کاملا به مشکلانش...
سه شنبه 03 مرداد 91, 17:19
دوست عزیز
به نظر من مشکل شما یه نوع وسواس فکری هست.
توصیه میکنم به یک روانشناس مراجعه کنید چون مشکل جسمی و آناتومیک ندارید.
ضمنا استفاده از تکنیک توقف فکر هم میتونه بهتون کمک بکنه.