طناز جونم فک نکن که اگه برا زندگیت بجنگی تحقیر شدی،شوهرت مال تو هستش دوباره بدستشبیار،وقتی بدستش اوردی با پنبه سر ببر،اصلا به خانوادش پیشش بد نگو،بزار دیگران از خوب بودنتون با هم لذت ببرن دشمناتم بسوزن،خودتو دشمن شاد نکن،دیگه هم به خواهرت اجازه ی دخالت تو زندگیتو نده،به شوهرت بها بده،به اون بفهمون از همه برات مهمتره،از خانوادتم مهمتره،خیلی خوب جواب می ده
- - - Updated - - -
به باباتم بگو میاد معذرت خواهی ولی شاید تو جلسه ی اول نیاد






. شوهر منم هر روز 2 بار یکی صبح یکی هم عصرها میره خونه مادرشوهرم. کاری هم نمیتونم بکنم . خروس نیست که دست و پاشو ببندم. اولها سعی میکردم منم باهاش برم ولی بعدن گفتم ول کن بابا اینجوری باشه که من هر روز خدا اونجام .
چه کاریه؟ الان از خدامه که ماه به ماه همسرم بهم نگه بریم خونه مامانم. اونقدر رابطه امو کم کردم که وقتی میرم عین یه مهمون باهام رفتار میکنن. یعنی دیگه اجازه نمیدم عین دختر خودش باهام رفتار کنه. منم موقع قهر شوهرم از خوانواده ام، 6 ماه بدون اون رفتم خونه مادرم و خیلی برام سخت بود و اشتباهم این بود که با اینکه مقصر مادرشوهرم بود ولی پامو از خونه مادرشوهرم قطع نمیکردم. وقتی هم اعتراض میکردم شوهرم میگفت من نمیرم تو هم میای بیا نمیای نیا آزادی. آخرش فکر کردم دیدم من قطع رابطه نمیکنم و بهش شخصیت میدم پر رو میشه و این وضع ادامه داره برای همین نزدیک 3 ماهه قطع رابطه کردم. شوهرم هم تازه داشت حس منو پیدا میکرد مهمونی های بی من و نیش و کنایه ها و نگاههای خانواده اش و حس معذب بودن تو مهمونی بی من . الان دیگه میدونه نره نمیرم امشب داریم میریم شام خونه مادرم بعد 6 ماه .



علاقه مندی ها (Bookmarks)