به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 36
Like Tree19Likes

موضوع: +آیا در زندگی زناشویی بایستی از یک سری نیازها گذشت؟

  1. #21
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ [ ۱۷:۱۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۲-۲۱
    نوشته ها
    1,176
    امتیاز
    24,165
    سطح
    94
    Points: 24,165, Level: 94
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 185
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,015

    تشکرشده 6,292 در 1,291 پست

    Rep Power
    131
    Array

    ویترین امتیازات

    سلام

    دوستان بسیار زیبا پاسخ دادند و من هم با اونها هم عقیده هستم .


    ریحانه عزیز مهم ترین مسائله شناخت نیازهاست و بعد از اون اولویت بندی اونهاست .

    نیازهای اساسی فرد باید در اولویت باشند و باید اونها رو تامین کرد اما برخی نیاز ها اساسی نیستند و حتی برخی نیازهای کاذب هستند .

    اگر کسی روی این نیاز های غیر اساسی زوم کند و آنها را بزرگ کند به قول مدیر این نیاز مثل یک تومر ریشه دار می شود .
    و چنین فردی که برآورده نشدن این نوع نیازها را بزرگ ترین مشکل زندگیش میداند هنوز به بلوغ فکری نرسیده و مفهوم واقعی زندگی را درک نکرده .

    کسی که نیازهای اساسی را شناخته و آنها را در اولویت بگذارد و به آنها بها دهد به راحتی می تواند با نیازهای غیر اساسی خود کنار بیاید و آنها را تعادل ببخشد .


    نیازی که شما مثال زدید تفاوت هایی در عادت ها و سلیقه هاست که در زندگی مشترک معمولا خود به خود تعادل پیدا می کنند و فرد شیوه مورد پسند خود را دارد اما گاهی به شیوه طرف مقابل رفتار می کند مگر اینکه دو طرف اصلا انعطاف پذیر نباشند .

    در کتابی خوانده بودم که مردی اظهار می کرد که من به هیچ وجه نمی توانم با این زن زندگی کنم چرا که ما اصلا با هم تفاهم نداریم ما حتی در اینکه با پله یا آسانسور بالا برویم هم تفاهم نداریم ، من دوست دارم از پله ها بالا بروم افراد را ببینم و سر وصدای پرندگان را بشنوم اما او دوست دارد با آسانسور بالا برود ما چگونه می توانیم با هم زندگی کنیم ؟

    روانشناس به این مرد گفت که نیازی نیست که حتما هر دو با یک روش به منزل برسید ، شما از پله ها برو و همسرت از آسانسو و وقتی که به منزل رسیدید با هم گفت و گو کنید و از احساستان و لذتی که شما از پله بالارفتن بردید بگویید و همسرتان هم از احساسی که در آسانسور داشته . (میبینید که نباید اجبار باشد )
    البته در این میان گاهی هم شما آسانسور را تجربه کن و با همسرت هم احساس شو و همسرت هم گاهی از پله ها بیاید. (باید انعطاف پذیر بود )


    این مسائله مثل همان علاقه به تفریح و خانه نشینی است . در این گونه موارد میشود تعادل ایجاد کرد و هر یک از افراد از چیزی که از آن لذت می برند بهره مند شوند .


  2. 6 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (یکشنبه ۱۶ خرداد ۸۹),دختر بیخیال (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۷ فروردین ۹۰ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۰-۰۶
    نوشته ها
    233
    امتیاز
    3,606
    سطح
    37
    Points: 3,606, Level: 37
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    349

    تشکرشده 355 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ممنون از جواب های شما دوستان. من فقط وقت کردم 2 پست مدیر همدردی عزیز و شاد جان رو بخونم و روش فکر کنم.

    جناب مدیر همدردی، این که باید روی نیازها قید گذاشت رو قبول دارم. یعنی از دید من،هر کسی بایستی برای زندگیش یک هدف و مسیر تعیین کنه، و در راستای اون، نیازهاش رو بررسی کنه و دقیقا رفتارهایی که فرمودید رو با نیازهاش انجام بده.
    دقیقا برای همینه که چون یکی اهداف زندگی مشترک داشتن آرامش است و این آرامش در سایه پایبند بودن به تعهدات به وجود میاد، نباید به نیاز تنوع طلبی جواب داد (مگر اینکه 2 طرف تعهد را جور دیگه ای "توافقا" تعریف کرده باشند)

    برای ادامه حرفم، از صحبت های شاد عزیز استفاده می کنم.

    ببینید، همون طور که آنی عزیز فرمودند، ذهن زن ها تک فایلی است. بنابراین گاهی اونقدر "همسرشون" تمام ذهنشون رو می گیره که یادشون میره این 20% رو میشه توی گروه دوستان و فامیل و ... جواب داد. (دقیقا مثل مادر من، که اگر پدرم(به علت خستگی یا ...) گردش یا مهمانی نیایند، حتی اگه یک ماه هم باشه جایی نرفته باشه، جایی نمی ره. و بعد کلی افسرده می شه و گله می کنه و بعد کلی شکایت از خودخواهی همسر محترمشون)

    پس من اولین هدفم این بود خانم ها حواسشون رو جمع کنند که این تک فایلی بودن، باعث نشه زندگی رو به خودشون و همسرشون تلخ کنند. ازدواج به این معنا نیست که در "تمامی" کارها باید همراه با همسر باشید. هم چنان باید برخی نیازها رو در گروه دوستان جواب داد.

    دومین هدفم این بود که، به زوج های جوان بگم همون طور که شما نیاز دارید در این حد آزادی رو داشته باشید ، همسر شما هم نیاز داره این 20% رو جواب بده. پس اگر خود شما مثلا اهل گردش نیستید، اجازه بدید همسرتون این نیازش رو در گروه دوستان رفع کنه (البته می دونم قیدهایی وجود داره؛ چون الان می گید امکان هزار و یک اتفاق هست توی این آزادی، که هدف بعدیم اینه که قید ها بررسی بشه.) این قدر روی این 20% همسرتون وسواس به خرج ندید و به قولی "سین جین" و "فوضولی" نکنید که طرف این آزادیش زهرش بشه و کلی اختلاف و سوء تفاهم (به علت شک ها و فوضولی ها) پیش بیاد.


    در ادامه می خوام حدود این آزادی رو بدونم.
    مثلا الان یکی میگه : معلوم نیست تو گروه دوستان چیا به هم می گن و چی از هم یاد می گیرن و چه اتفاقاتی می افته.
    یا مثلا اگر همسرش عضو یه تیم کوه نوردی باشه (که طبعا دختر و پسر و مجرد و متاهل، همه جوره داره) اجازه نمی ده همسرش بره. و استدلالش هم اینه: کلی دختر (پسر) مجرد اونجا هست، چه طوری بذارم بره؟؟؟

    و یا دقیقا اختلافی که به شخصه شاهدش بودم، آقا به خانم (که دوست من بود) می گفت:: فلان پسره هم هست؟ اون دفعه خیلیی ازش تعریف می کردیی. انگار خیلیی برات مهمه اونم باشه تو گروهتون و ....

    و جالبه بدونید این اختلاف تا حدی بالا گرفت که به تمام مسایل زندگیشون سرایت کرد و کار به طلاق کشید.

    بقیه پست ها رو هم خواهم خواند و فکر خواهم کرد. باز هم ممنوووووون از تمامی شما دوستان

  4. 5 کاربر از پست مفید reihaneh تشکرکرده اند .

    reihaneh (چهارشنبه ۱۲ خرداد ۸۹),حمید 30 (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  5. #23
    ani
    ani آنلاین نیست.
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۹۱ [ ۰۸:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۰۷
    سن
    49
    نوشته ها
    4,071
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,555 در 3,447 پست

    Rep Power
    418
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh


    در ادامه می خوام حدود این آزادی رو بدونم.
    مثلا الان یکی میگه : معلوم نیست تو گروه دوستان چیا به هم می گن و چی از هم یاد می گیرن و چه اتفاقاتی می افته.
    یا مثلا اگر همسرش عضو یه تیم کوه نوردی باشه (که طبعا دختر و پسر و مجرد و متاهل، همه جوره داره) اجازه نمی ده همسرش بره. و استدلالش هم اینه: کلی دختر (پسر) مجرد اونجا هست، چه طوری بذارم بره؟؟؟

    و یا دقیقا اختلافی که به شخصه شاهدش بودم، آقا به خانم (که دوست من بود) می گفت:: فلان پسره هم هست؟ اون دفعه خیلیی ازش تعریف می کردیی. انگار خیلیی برات مهمه اونم باشه تو گروهتون و ....

    و جالبه بدونید این اختلاف تا حدی بالا گرفت که به تمام مسایل زندگیشون سرایت کرد و کار به طلاق کشید
    زمانی که همسران میل به همراهی نداشته باشندما در مقابل باز هم تا جای ممکن مسئولانه برخور د می کنیم و اجازه نداریم طرف مقابل را تحریک کنیم .

    تا جای ممکن اشتیاق حضور طرف مقابل را در روابط شخصی خودمان ایجاد می کنیم و از دایره ی تصمیمات و اقدامات خود حذف نمی کنیم . جوری برخورد نمی کنیم که حس حسادت طرف مقابل برانگیخته بشود .

    بنده به جای اینکه در محیطی قرار بگیرم که همسرم در آن محیط حضور ندارد و سعی می کنم به نوعی مسائل را مدیریت کنم که تیم کوهنوردی ،از خانم های همسن و سال تشکیل شده باشد و یا همینطور برعکس . لزومی ندارد در جمعی حاضر شوم که رنج سنی و ....با شرایط من همخوانی ندارد و همینطور آن آقا لزومی ندارد در جایی حضور پیدا کند که مسائل حاشیه ای خانم او را ناراحت کند . اگر واقعا هدف کوهنوردی و ورزش است !!!!و هدف دیگری در لایه های ورزش جستجو نمی شود .

    تیم زنان کوهنوزد - تیم مردان کوهنورد . به همین سادگی .

    اما از جهتی هم با نظر تو موافقم و نباید هر برخورد اجتماعی مفهوم خاصی در نگاه طرف مقابل داشته باشد و متاسفانه ما کار زیادی برای بعضی از افراد نمی توانیم انجام بدهیم و به مرور مشکلات بیشتر می شود و ریشه های عمیق تری می یابد .

    چرا ؟! سیستم فکری و تربیتی و فرهنگی فرد نمی تواند روابط سالم دو همکار غیر همجنس را درک کند برای این گروه کاری نمی توان کرد و به مرور حتی اگر زمینه های رعایت شرایط مراعات شود باز هم می بینیم دایره نظارت و کنترل تنگ تر می شود !!

    و نکته ی دیگر اینکه

    جایگاه کنجکاوی و فضولی با هم متفاوت است و ما فرق زیادی برای این دو مقوله قائل نیستیم و تفاوت آنها را درک نمی کنیم و خیلی از سو تفاهمات در همین عدم درک تفاوت است .

  6. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (چهارشنبه ۱۲ خرداد ۸۹)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۳۰ شهریور ۸۹ [ ۰۰:۳۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۲-۲۸
    نوشته ها
    146
    امتیاز
    2,646
    سطح
    31
    Points: 2,646, Level: 31
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 190 در 75 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بهرحال فرهنگ ما هم مهم است... و باید عرف رو در نظر گرفت من با خیلی از مبانی فرهنگیمون مشکل دارم ولی اغلب میبینم تا حدودی میجبورم با این جریان شنا کنم در واقع من نمیخوام ولی اون منو میبره....تا وقتی درین جامعه زندگی میکنم.....با این حال یه جامعه که پویا باشه...تغییر هم میکنه

    الان بازم میگن شعاره ولی من سعی کردم خودم رو در شرایطی که ریحانه گفتن بزارم:

    باور من این بوده که همسر من وفاداری خودش رو باید در عین آزادی نشون بده تا بشه اسم وفادار رو روش گذاشت. وگرنه یه همسر با قابلیت خیانتی که توسط محدودیت های من زنجیر شده هیچ ارزشی نداره خوب این از شعارش در واقع این ایده آل منه و میزان پایبندیش بستگی به پایبندی به ایده آلم داره (منم ایده آلییییییییییییییییییسسست)
    اما اومدم و شرایطی رو تصور کردم که مثلا: همسرم میخواد با یه عده از مردای همکارش بره کوهنوردی بدون من (اگر چند زن بودن مشکلی نبود ولی من شرایطی رو تصور کردم که زن من تنها زن گروه باشه) دیدم نمیتونم اجازه همچین کاری رو بدم حتی اگر به زنم اعتماد کامل داشته باشم میدونین چطور؟ چون احساس مادرم رو پیدا کردم که همیشه نگران سرماخوردن توی زمستون و گرما خوردنم توی تابستون بود و کلا باید فکر بدترین شرایط رو میکرد

    مشکل اینجور روابط اینه که تحت پدیده ای روانشانسی به اسم هماهنگی تشدید شونده یا همچین چیزیه (ببخشید که پای توی کفش روانشناسه میکنم..یه جائی خوندم و علمی و موثق حساب نشه)....در واقع من با اجازه دادن به همسرم برای رفتن به چنین کمپینی ... امکان آفت زده شدن روابطمون بسیار بسیار بالا بردم. باور من اینه که یک چننی زوجی نمیتونن رابطه سالمشون حفظ کنن و برای بدست آوردن اون 20 درصد باقیمانده بزودی همه 80 درصدی رو که دارن از دست میدن

    به نظر من این سناریو اتفاق میافته
    بار اول: شوهرم را خیلی دوست دارم....فلانی و فلانی آدمای خوبین
    بار دوم: شوهرم را دوست دارم..........فلانی عجب خوب صحبت میکنه (یعنی خیلی بهتر از شوهرم)...
    بار سوم: با شوهرم سر خواهم کرد...... وای الان فهمیدم که معیار اصلی من خوب حرف زدن بود....
    بار چهارم: مرده شورمو ببرن با این شوهر پیدا کردنم........عجب شازده ای تشریف دارن این یارو...از بودن باهاش چه احساس خوبی دارم.

    نمیدونم پایانش به خیانت جنسی ختم شده یا نه ولی تا حالاش خیانت عاطفی شکل گرفته و این رابطه مستحق جدائی است.
    به نظر من خانمها همینجورن راجع به اون چیزی که ندارن .... اینقدر فکر میکنن که همه چیزشون میشه و بعد از یه مدت میفهمن اصلا بدون اون معیار نمیتونن زندگی کنن....البته این طبیعیه و یه مسئله روانی هست به خاطر همون تک فایلی بودن ذهنشون هست....واسه همینه که آقایون همیشه گلایه دارن که زنشون هیچوقت راضی نمیشه و همیشه یه چیزی هست که مانع لذت و سعادتشون هست

    ضمنا بچه که بودم یه کتاب روانشانسی فروید توی کتابای پدرم بود (پدرم روانشانس نیست) خوندمش ... اونجا چیزی بود به اسم تصعید و یه سری اصطلاح دیگه که فقط اینو یادم هست و این یعنی اینکه عقده های جنسی یا هر عقده دیگه ای رو از راهی غیر اون راه پیشفرضش ارضاء کنیم. مثلا فروید معتقد بود که نقاشی کردن میتونه یه راه ارضاء جنسی باشه .... یعنی تصعید میل جنسی به شکل نقاشی و نه لزوما انجام عمل جنسی.
    خوب حرفم اینه که میشه برخی عقده ها رو در خارج از خانواده رفع کرد ولی نه توسط جنس مخالف (سم رابطه) مثلا با دوستان همجنس.... یا با همین تصعید و مسعید

    (دوستان روانشناس ببخشید دیگه من به عنوان یه فرد عادی نظرمون گفتم...)

  8. 9 کاربر از پست مفید rroogg تشکرکرده اند .

    rroogg (پنجشنبه ۰۳ تیر ۸۹)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۷ فروردین ۹۰ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۰-۰۶
    نوشته ها
    233
    امتیاز
    3,606
    سطح
    37
    Points: 3,606, Level: 37
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    349

    تشکرشده 355 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    با تشکر از تمامی دوستان از جمله فرشته مهربان عزیز که باید زمان بیشتری بگذارم برای فکر کردن روی صحبت هاشون
    یک چیزی رو من بین حرف هاتون ندیدم که در حقیقت اصل حرف من بود.

    من به شدت احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد، تمام زندگیش با یک نفر دیگه باشه، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج، خودش رو فراموش کنه، به نظرم خیلی وحشتناکه.
    من فکر می کنم چند درصد آزادی واقعا لازمه برای زندگی مشترک تا آدم بتونه به خودش برسه. در لحظاتی کمی دور باشه از مسیولیت های زندگی مشترک و خود مشترک.
    نمی دونم می تونید نگرانی من رو درک کنید یا نه.
    این که هر روزززززز باید مسیولیت زندگی مشترک رو تا آخر عمر داشته باشی. این که شاید لحظه ای پیدا نشه به خودت فکر کنی. به آرامشت. به این که چی می خوای؟ چی نمی خوای؟
    ترسم از اینه که با قبول این مسیولیت، وارد جاده ای بشی، که هیچ توقفی توش نیست.

    من این حرف رو(که در زیر می گم) به چند نفر زدم، و به شدت قبول داشتن، نمی دونم شماها نظرتون چیه.
    آدم اول عاشق می شه. تو دوران نامزدی، با "عشق" صبح بخیر می گه، شب بخیر می گه.
    وقتی طرف می ره مسافرت با "عشق" بهش زنگ می زنه، احوال پرسی می کنه.

    اما وقتی ازدواج اتفاق می افته، این "مسیولیت" یه کم کار رو خراب می کنه.
    وقتی می ره مسافرت، اولین دلیلت از زنگ زدن اینه که، تو الان همسر اونی و احساس وظیفه می کنی که حالش خبر دار باشی.
    بیشتر از این که به خاطر خودت، به خاطر عشق خودت بهش زنگ بزنی، به این خاطر بهش زنگ می زنی که به عنوان یک همسر، ازت انتظار داره. به این خاطر بهش زنگ می زنی که اگر اتفاقی براش افتاده باشه، اولین کسی که مسیولیتی در قبال اون داره، تویی.

    این احساس مسیولیت به شدت جای عشق رو می گیره. در عین حال که حاضر نیستی یه خوار توی پاش بره، اما دیگه اون عشق رو هم نداری. حتی وسط های زندگی دیگه کم میاری.


    و من فکر می کنم اگر این 20% آزادی برای هر کسی باشه، اگر توی این 20% بدون همسر زندگی کنیم، اون وقت تو اون 80% اون عشق برمی گرده سر جاش.
    دقیقا مثل حالتی که کسی برای مدتی میره مسافرت و هیچچچچچ خبری دیگه ازش ندارید. وقتی برمی گرده، قدرش رو خیلییییییی بیشتر می دونیم. دیگه از اذیت کردن هاش اون قدرها ناراحت نمی شیم. نازش رو خیلی راحت تر می خریم و ....

    توی این 20%، نه تنها از فشار مسیولیت ها برای لحظه ای آزاد شدی(وقتی با همسرت میری بیرون، تمام حواست به اونه. نه به خاطر فقط عشق ها، به خاطر مسیولیت)، بلکه دوری یه همسرت رو هم می چشی.
    ***************
    این 20% هم که من می گم، یه عدده، شما فرض کن x% که حالت کلی باشه.
    حمید 30 likes this.

  10. کاربر روبرو از پست مفید reihaneh تشکرکرده است .

    حمید 30 (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  11. #26
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,802
    امتیاز
    115,524
    سطح
    100
    Points: 115,524, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,323

    تشکرشده 34,984 در 7,150 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    1009
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh


    من به شدت احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد، تمام زندگیش با یک نفر دیگه باشه، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج، خودش رو فراموش کنه، به نظرم خیلی وحشتناکه.
    من فکر می کنم چند درصد آزادی واقعا لازمه برای زندگی مشترک تا آدم بتونه به خودش برسه. در لحظاتی کمی دور باشه از مسیولیت های زندگی مشترک و خود مشترک.
    نمی دونم می تونید نگرانی من رو درک کنید یا نه.
    این که هر روزززززز باید مسیولیت زندگی مشترک رو تا آخر عمر داشته باشی. این که شاید لحظه ای پیدا نشه به خودت فکر کنی. به آرامشت. به این که چی می خوای؟ چی نمی خوای؟
    ترسم از اینه که با قبول این مسیولیت، وارد جاده ای بشی، که هیچ توقفی توش نیست.
    دغدغه ات قابل درکه .

    هیچ کس به شما نمیگه باید هیچ جایی برای توجه به خودت نگذاری ، تازه فراتر از حد نظر شما ، همسران حیاط خلوتی برای خود دارند ( که البته در تقابل با دیگری و زندگیشون نیست اما خلوت خاصشونه ) که لازمه از طرف دیگری رعایت بشه ، این که می بینی در این تالار گاهی بعضی از دوستان سرک می کشند به حریم خصوصی همسرشون و از اینجاست که مشکلاتی پیش میاد ، توصیه اکید بهشون شده که از این روش ( تجسس ) دست بردارند برای حفظ حریمهای طبیعیه . و البته این به معنای مجاز بودن هر کدام به این که در حیاط خلوت خود چیزی که به زندگی مشترکشون لطمه میزنه را بپرورانند نیست .

    لذا همه ما شما را از این بابت درک می کنیم و می گوییم این دیگر به مدیریت زوجین بر می گردد ، بنده به زوجین جوان ( دوست و آشناها ) حتی توصیه می کنم حتماً در ماه یک یا دو باز برای خود و همسرتون خلوت کامل فراهم سازید و حتی از محیط خونه هم بیرون برید مثلاً هتل .... و فقط با هم و برای هم باشید . بنا براین شما می توانید با کسی که ازدواج می کنید شرط کنید که گاهی می خواهید برای خود خلوت داشته باشید و یا حتی مسئولیتهای زندگی در بعد خانه داری را هم بخواهید که گاه همسر به عهده بگیرد .

    فکر کنم مسئولیت زندگی را برای خودت خیلی سخت و پیچیده می کنی . باور کن اگر به عمق توجه بشه و بین زن و شوهر عشق جاری باشه ، هیچ سختی و دست و پا گیری ای در مورد این مسئولیتها احساس نخواهد شد بلکه با لذت هم همراه خواهد بود .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    .
    آدم اول عاشق می شه. تو دوران نامزدی، با "عشق" صبح بخیر می گه، شب بخیر می گه.
    وقتی طرف می ره مسافرت با "عشق" بهش زنگ می زنه، احوال پرسی می کنه.

    اما وقتی ازدواج اتفاق می افته، این "مسیولیت" یه کم کار رو خراب می کنه.
    وقتی می ره مسافرت، اولین دلیلت از زنگ زدن اینه که، تو الان همسر اونی و احساس وظیفه می کنی که حالش خبر دار باشی.
    بیشتر از این که به خاطر خودت، به خاطر عشق خودت بهش زنگ بزنی، به این خاطر بهش زنگ می زنی که به عنوان یک همسر، ازت انتظار داره. به این خاطر بهش زنگ می زنی که اگر اتفاقی براش افتاده باشه، اولین کسی که مسیولیتی در قبال اون داره، تویی.

    این احساس مسیولیت به شدت جای عشق رو می گیره. در عین حال که حاضر نیستی یه خوار توی پاش بره، اما دیگه اون عشق رو هم نداری. حتی وسط های زندگی دیگه کم میاری.


    و من فکر می کنم اگر این 20% آزادی برای هر کسی باشه، اگر توی این 20% بدون همسر زندگی کنیم، اون وقت تو اون 80% اون عشق برمی گرده سر جاش.
    دقیقا مثل حالتی که کسی برای مدتی میره مسافرت و هیچچچچچ خبری دیگه ازش ندارید. وقتی برمی گرده، قدرش رو خیلییییییی بیشتر می دونیم. دیگه از اذیت کردن هاش اون قدرها ناراحت نمی شیم. نازش رو خیلی راحت تر می خریم و ....

    توی این 20%، نه تنها از فشار مسیولیت ها برای لحظه ای آزاد شدی(وقتی با همسرت میری بیرون، تمام حواست به اونه. نه به خاطر فقط عشق ها، به خاطر مسیولیت)، بلکه دوری یه همسرت رو هم می چشی.
    ***************
    این 20% هم که من می گم، یه عدده، شما فرض کن x% که حالت کلی باشه.

    اینجا دیگه بحث مهارتها هست ، این مهارتهای زندگی است که مانع این میشه که این وضع به وجو بیاد .

    ریحانه عزیز

    از خانمهای متأهل هم تالاری بپرس ببین آیا تا این حد که شما فکر می کنی زنان در خلوتها از جمله مسافرت در گیر مسئولیت همسرشونن ، من که بر عکس تصور می کنم ، این که زنها بیشتر ساپورت می شوند در این موقعیتها .
    و شاید برای همینه که خانمها خیلی مایلند با همسراشون حتی بدون بچه ها ( اگر بشه ) مسافرت برن ،چون لابد کمتر درگیر مشغله های روزمره زندگی هستند . آری دوستان متأهل ؟ اینه ؟

    ریحانه جان ،

    خیلی سخت می گیری ها !، خانمی انقدر زندگی رو پیچیده نکن وگر نه می پیچوندت ها! ، از ما گفتن ،خود دانی از شوخی گذشته ، این که مسئولیت زندگی مشترک داشتن رو سخت می بینی . شاید در اطرافت زنهایی دیدی که می نالند از این وضعیت ؟ یا شاید هم در خانواده تا حالا خیلی راحت بودی و می ترسی از پذیرش مسئولیت زندگی و از دست دادن این راحتی ؟ آره ؟


  12. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه ۱۳ خرداد ۸۹),حمید 30 (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳),دختر بیخیال (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  13. #27
    ani
    ani آنلاین نیست.
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۹۱ [ ۰۸:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۰۷
    سن
    49
    نوشته ها
    4,071
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,555 در 3,447 پست

    Rep Power
    418
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh

    من به شدت احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد، تمام زندگیش با یک نفر دیگه باشه، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج، خودش رو فراموش کنه، به نظرم خیلی وحشتناکه.
    من کاملا تو را درک می کنم . اما ریحانه جان ترسهای تو خیلی زیاده . تو فراموش کرده ای که تو اختیارات و حوزه ی تصمیم گیری مسئولانه ات می تواند به زلف خلاقیت گره بخورد و برای خودت زندگی زناشویی خوبی داشته باشی و اجازه ندهی که اسیر دست دغدغه های روزانه بشوی . زندگی زناشویی تکرار نیست . هر روز یک مسئله جدید تنوع خاصی به لحظه های تو خواهد داد البته متذکر می شوم که اگر درست انتخاب کنی و همسر تو رفیق روزها و شب های تو باشد و تو هم رفیق روزها و شب های او باشی و هر کس ساز جدا نزند .

    تو با ازدواج و انتخاب درست محدود نمی شوی . ازدواج اسارت نیست به شرط اینکه درست فکر و احساس و عمل کنی و انتخاب مناسبی داشته باشی.
    تو اگر برنامه ریزی درست و مسئولانه داشته باشی ابدا لازم نیست کنیز بیست و چهارساعته باشی . وقت داری کتاب بخوانی - وقت داری جدول حل کنی - وقت داری با مامان و بابا خلوت کنی - وقت داری با دوستان دوران مدرسه و دانشگاه رستوران و کافی شاپ بروی - وقت داری استخر و سونا بروی - وقت داری ماساژ بگیری - وقت داری با دوستانت ورزش کنی و در کلاسهای مختلف شرکت کنی - وقت داری به تنهایی به موسیقی که دوست داری گوش بدهی و ................( به نظرت کافی نیست )

    اما شرط لازم برای وقت داشتن و به خود پرداختن برنامه ریزی و هدف است .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    من فکر می کنم چند درصد آزادی واقعا لازمه برای زندگی مشترک تا آدم بتونه به خودش برسه. در لحظاتی کمی دور باشه از مسیولیت های زندگی مشترک و خود مشترک.
    من کاملا تو را درک می کنم .
    اما می بینی که تو کافی است که تصمیم بگیری در وجود یک فرد دیگر حل نشوی و طرف مقابل نقش اسید پیدا نکند .تو از وابستگی می ترسی و بازی تو هم برای ازدواج نکردن و تصمیم نگرفتن همین ترس است و ریشه ی این ترس در کودکی توست . برو خودت را در کودکی آنالیز کن . ببین ریشه ی این ترس و اضطراب از کجا آمده .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    نمی دونم می تونید نگرانی من رو درک کنید یا نه.
    این که هر روزززززز باید مسیولیت زندگی مشترک رو تا آخر عمر داشته باشی. این که شاید لحظه ای پیدا نشه به خودت فکر کنی. به آرامشت. به این که چی می خوای؟ چی نمی خوای؟
    ترسم از اینه که با قبول این مسیولیت، وارد جاده ای بشی، که هیچ توقفی توش نیست.
    از وقتی که به دنیا می آئیم و اولین ضربه را به پشت ما می زنند و ما با صدای بلند ونگ می زنیم و گریه می کنیم یعنی زندگی آغاز شد . مگر تا امروز تو متوقف شده ای ؟!

    تو فقط از این مسیر خارج شده ای و به مسیر دیگری رفته ای و انتخاب و پیمودن مسیرهای مختلف زندگی با هدفی مشخص انجام شده . هدفی که خودت اختیار انتخاب آن را داشته ای و تصمیم گیرنده بوده ای .

    تو از اینکه زمانی 50 درصدی از عمر خود را با کسی دیگر شریک شوی واهمه داری . چرا ؟!

    اتکا متقابل یعنی نقطه ی اوج پیشرفت انسان . کار و تلاش با هدف گروه نه شخص .

    تو از اتکا ( وابستگی ) خوشحال نمی شوی و من هم به تو آفرین می گویم . اما از ترس وابستگی خودت را به استقلال آویزان کرده ای ( دقت کن آویزان )

    اما در مرحله ی استقلال می خواهی گیر کنی و در جا بزنی در حالیکه مرحله ی بالاتر اتکا متقابل است و این یعنی رشد یعنی پویایی .

    این خیلی قشنگ است که انسان به جای منافع شخصی و تکروی بتواند در جمع و با گروه منافع شخصی و گروهی را دنبال کند .


    من این حرف رو(که در زیر می گم) به چند نفر زدم، و به شدت قبول داشتن، نمی دونم شماها نظرتون چیه.
    آدم اول عاشق می شه. تو دوران نامزدی، با "عشق" صبح بخیر می گه، شب بخیر می گه.
    وقتی طرف می ره مسافرت با "عشق" بهش زنگ می زنه، احوال پرسی می کنه.
    [/quote]

    کاملا از جایگاه کودک و دلم می خواهد .نوازش می گیری و نوازش می شوی و کلی هم صفا می کنی .کاملا قابل درک است .
    و همه ی ما چنین تجربه های شیرینی داریم و البته در صورت افراط مخرب .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh


    اما وقتی ازدواج اتفاق می افته، این "مسیولیت" یه کم کار رو خراب می کنه.

    وقتی می ره مسافرت، اولین دلیلت از زنگ زدن اینه که، تو الان همسر اونی و احساس وظیفه می کنی که حالش خبر دار باشی.
    بیشتر از این که به خاطر خودت، به خاطر عشق خودت بهش زنگ بزنی، به این خاطر بهش زنگ می زنی که به عنوان یک همسر، ازت انتظار داره. به این خاطر بهش زنگ می زنی که اگر اتفاقی براش افتاده باشه، اولین کسی که مسیولیتی در قبال اون داره، تویی.
    تو از مرحله ی استقلال خودت را به مرحله ی وابستگی می کشانی و نقش زنان شیفته را در ذهن متصور هستی . در حالی که واقعا می تواند اینگونه نباشد . کافی است که خودت بخواهی که به جای رفتارهای کودکانه نقش خود را در درجه ی اول بالغانه و بعد حمایتی ایفا کنی .
    مهم قدم اول است که تو درست برداری . و مسیر را به درستی بشناسی . تو قرار نیست مامان همسرت باشی . قرار است همسرش باشی . همین .
    هر کسی در اولین قدم مسئول اعمال و رفتار و احساسات خودش است و قرار نیست ما همیشه و همیشه اولین نفر باشیم که از موضوعی حتی در مورد همسرانمان با خبر شویم .

    البته این مثال من قدری تلخ است اما به هر ترتیب آن را برایت می گویم تا بار ترس تو از این بابت قدری سبک شود .

    همسر دوست من در جاده تصادف کرد و.....همه ی ما خبر دار شدیم و فامیل را خبر کردیم و اتفاقا دوست من آخرین نفری بود که موضوع را فهمید . پس می بینی که از این خبرهایی که تو می گویی نیست .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    این احساس مسیولیت به شدت جای عشق رو می گیره. در عین حال که حاضر نیستی یه خوار توی پاش بره، اما دیگه اون عشق رو هم نداری. حتی وسط های زندگی دیگه کم میاری.
    چه کسی گفته که با ازدواج عشق از بین می رود . ازدواج عشق را از بین نمی برد بلکه بی مهارتی و عدم آگاهی و رفتارهای اشتباه در دراز مدت می تواند عشق تو را از تو بگیرد .
    اگر فاکتور مهارت و آگاهی و توانایی و رفتارهای درست و منطقی رعایت شود نه تنها عشق تو از بین نمی رود بلکه پخته تر می شود اما اعمال و رفتارو احساسات بیمار که منجر به از دست دادن اعتماد فی مابین بشود + فاکتورهای دیگر مثل یک بمب می تواند عشق که سهل است خود تو را از بین ببرد .
    که تازه باز هم تو فرصت جبران اشتباه داری و فرصت و اختیار برای تصمیم گیری های تازه و استفاده از نقش موثر سازنده ی خودت .
    با این افکار سیاه و تاریک تو پیش نویس خوبی نداری و نمی دانم سعی داری ضد پیش نویس خودت عمل کنی یا همان را به اجرا در بیاوری ولی چیزی که می دانم این همه منفی فکر کردن در مورد ازدواج و همسر و باید و نبایدها کار دستت خواهد داد .

    باید برای خودت فکر جدی بکنی و از همین امروز مشاوره های تخصصی بگیری .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    و من فکر می کنم اگر این 20% آزادی برای هر کسی باشه، اگر توی این 20% بدون همسر زندگی کنیم، اون وقت تو اون 80% اون عشق برمی گرده سر جاش.
    دقیقا مثل حالتی که کسی برای مدتی میره مسافرت و هیچچچچچ خبری دیگه ازش ندارید. وقتی برمی گرده، قدرش رو خیلییییییی بیشتر می دونیم. دیگه از اذیت کردن هاش اون قدرها ناراحت نمی شیم. نازش رو خیلی راحت تر می خریم و ....
    چه کسی گفته که تو آزادی نداری ؟! تو چیزی که از قبل از ازدواج داری یک گارد سفت و سخت است نه آزادی 20 درصد که برای ما هم یک عدد فرضی است . چرا که با معیارهای استاندارد رقمی بیش از این خواهد شد مگر اینکه تو خود خواسته تصمیم داشته باشی خودت را اسیر و در بند احساس کنی و رفتارها و احساسات و اعمالی را از خودت نشان بدهی که تائید کننده ی اسارت و در بند بودن تو را داشته باشد . تو به ظاهر نقش مبارز منفی به خودت گرفته ای ولی احتمال وقوع اسارت هم برای تو خیلی بالاست . مگر اینکه تصمیم بگیری کمک حرفه ای بگیری .

    آنقدر از این سفرها و تنهایی ها پیش می آید که خودت خسته بشی و هوس کنی که ای کاش الان همسرم در کنارم بود .

    به یاد دارم دفعه اولی که بعداز ازدواجم به خارج از کشور رفته بودم به دلیل بیماری مجبور شدم در بیمارستان بستری شوم و زمان اقامتم به درازا کشید( تنهای تنها ) . روز سوم فریاد ایران ایران می زدم چه رسد به شوهر و بچه و فک و فامیل خودم و شوهرم و حتی بقال سر کوچه . اتفاقا همینطور هم بود که تو می گویی تا مدتها ساعتها با بقال و سبزی فروش کارگرهای سر کوچه و سر ساختمان و ..... محل می ایستادم و حرف می زدم چون دلم برایشان حسابی تنگ شده بود . چه رسد به شوهر جان و سایرین ( ارتباط از این قوی تر که عشق را فریاد بزنی )

    صبر کن آنقدر موقعیت های خاص و شگفت انگیز در زندگی پیش می اید و تجربه می کنی که به افکار و ترس های امروز خودت می خندی .

    برای بزرگ شدن و قبول مسئولیت و یا علی که می گویی نباید از قضا از خودت غافل شوی چرا که به انرژی خوب نیاز داری و این انرژی زمانی حاصل می شود که زمانهایی را به شخص خودت به شکل مسئولانه بپردازی که می پردازی و.... .

  14. 6 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (پنجشنبه ۱۳ خرداد ۸۹)

  15. #28
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶ [ ۱۵:۲۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۱-۲۸
    سن
    29
    نوشته ها
    1,730
    امتیاز
    21,868
    سطح
    92
    Points: 21,868, Level: 92
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 482
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,199 در 1,430 پست

    Rep Power
    182
    Array
    ريحانه نازنين هنوز هم ميگم شما هيچ تصوري از زندگي متاهلي نداري و دائم داري زندگي مشترك رو با دوستيهاي عشقولا نه و رمانتيك مقايسه ميكني كه به اين ترس و وحشت ميرسي...

    ريحانه عزيزم به نظرم اكثر تحليل و نتيجه گيري هات بر اساس بيس و پايه غلط بنا شده...من نميفهمم چرا يه خانم متاهل از نظر شما مثل يه خدمتكار بايد صبح تا شب به خونه و زندگي برسه و شب هم كه اقاش اومد دستور شام و قليون بده و خانم هم اطاعت كنه!!؟؟

    خداوكيلي خانم هاي دور و بر شما اين طوري زندگي ميكنن!؟

    چرا اين همه خانم متخصص و فوق تخصص كه بعد از ازدواجشون ادامه تحصيل دادن رو نميبيني؟

    چرا اين همه خانم هنرمند و ورزشكار رو بعد از ازدواج به طور جدي فعاليت كردن نميبيني؟

    چرا همش ميخواي بزني توي سر خانم هاي متاهل؟

    شما با اين نگرش اگر ميخواي ازدواج كني...خواهشا قبلش كلاسهاي اموزشي پيش از ازدواج رو برو چون در غير اين صورت به مشكلات اساسي برميخوري!!

    از نظر شما خانم ها با ازدواج به جاي حلقه توي دوست يه حلقه بزرگ ميندازن دور گردنشون تا جناب شوهر هرجا كه خواست بكشه!؟

    تصحيح كن اين ديد و نگرش رو اگه نه كلاهت پس معركه خواهد بود!!

    در ضمن يادت باشه طبق قانون جذب هر چي كه ازش بترسي سرت مياد!!

  16. 4 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (جمعه ۱۴ خرداد ۸۹)

  17. #29
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ [ ۱۷:۱۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۲-۲۱
    نوشته ها
    1,176
    امتیاز
    24,165
    سطح
    94
    Points: 24,165, Level: 94
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 185
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,015

    تشکرشده 6,292 در 1,291 پست

    Rep Power
    131
    Array

    ویترین امتیازات

    عزیزم شما تصور خیلی وحشتناکی از زندگی مشترک در ذهن خودت ساختی

    به جمله ای که گفتی دقت کن « احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد تمام زندگیش با یه نفر دیگه باشه ، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج خودش رو فراموش کنه ، وحشتناکه »

    بله درسته ، چیزی که شما گفتی وحشتناکه اما حقیقت اینه که زندگی مشترک این چیزی نیست که شما فکر می کنید .

    زندگی مشترک چیزی جدا از خود شما نیست ، بلکه زندگی شماست .

    عزیزم این تصورات واین افکار رو از خودت دور کن چرا که هر طوری که به زندگی آیندت نگاه کنی و تصورش کنی زندگیت همانگونه خواهد بود .

    ببین عزیزم وابستگی در هر رابطه ای مخرب هست . بله اگر شما به همسرت وابسته باشی و خودت رو در وجود اون حل کنی مسلما زندگیت همراه با رنجش های بسیاری خواهد بود ، چرا که مبنای آرامش خاطر و زندگی شما کاملا وابسته به فردی غیر از خودتون هست و در این صورت هست که شما از وجود خودتون غافل خواهید شد .

    اگر در سراسر زندگی به دنبال جلب رضایت دیگری باشی اما به رضایت خودت از زندگیت توجه نداشته باشی سرخورده خواهی شد و روزی خسته میشی.


    اما اگر تو فرد وابسته ای نباشی ، پس چرا این همه از زندگی مشترک می ترسی ؟

    عزیزم مسئولیت های زندگی مشترک برای خود شما هم هست یعنی در واقع شما زندگی خودت را می سازی . (البته این رو هم باید در نظر داشت که بعد از ازدواج عشق بیشتر در همین مسئولیتها زمینه بروز و ظهور پیدا می کنه )
    شما اگر خانه را نظافت می کنی ، اگر آشپزی می کنی ، اگر به خودت و امور خانه رسیدگی می کنی .... نباید این دید رو داشته باشی که از سر اجبار و فقط برای همسرت است ، بلکه این زندگی خود توست و اگر آن را مدیریت می کنی به خودت هم خدمت کرده ای .

    البته این رو هم باید بگم که ما زمانی رشد خواهیم کرد که پذیرش مسئولیت های زندگی را داشته باشیم و بتوانیم قدری هم از خود گذشتگی داشته باشیم و بتوانیم یک زندگی مشترک را بسازیم .......

    مطمئن باش اگر خودت بخواهی می توانی لحظاتی را به فکر کردن و آرامش و استراحت اختصاص دهی . وقت به اندازه کافی هست فقط خودت باید تصمیم بگیری که چگونه از آن بهره ببری . (مگر نمی بینی که اینجا خانم های متاهلی که مسئولیت یک زندگی رو دارند ، بخشی از وقت آزاد خودشون رو به تالار اختصاص دادند )

    نمی دونم اطرافیانت چگونه زندگیی دارند . اما بدان که در زندگی هم زن هم مرد گاهی نیاز به خلوت و آرامش و رسیدگی به خود و روحیه خود دارند ، آن هم به دور از مسئولیت و کارهای روزمره زندگی .

    من تا به حال در اطرافم هر کس رو دیدم این رو رعایت کرده و هرچند وقت یکبار به خود استراحت می دهند و خلوت می کنند و آرامش وانرژی لازم را به دست می آورند.


    پس عزیزم زیاد نگران نباش و خودت را با این افکار آزار نده ، مگر اینکه انتظار داشته باشی که زندگی مشترک هیچ مسئولیتی نداشته باشد و مثل دوران مجردی همیشه خودت باشی و خلوت و آرامش به دور از هر مسئولیتی که می دانم اینطور نیست .

    پس نگران نباش ...

  18. 4 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه ۱۵ دی ۹۰),دختر بیخیال (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  19. #30
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۷:۳۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,256
    امتیاز
    200,690
    سطح
    100
    Points: 200,690, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,427

    تشکرشده 34,697 در 6,096 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    با تشكر از همه عزيزان كه پستهاي محتوايي اشان در اين تاپيك، آنرا تبديل به يك تاپيك غني كرد.
    به واقع وقتي پستهاي شما عزيزان را در اين تاپيك خواندم بسيار از شما آموختم و بهره بردم.


    همچنين قدرداني بسيار ويژ هم از ani گرامي دارم كه به خاطر پردازش محتوا نگر و هنرمندانه اشان در پست شماره 28 ، كه هم خوب تشخيص دادند هم خوب علت يابي كردند، هم خوب تجزيه و تحليل كردند و هم خوب روش برخورد را ارائه دادند.
    اگر برايتان مقدور بود، اين مطالب را با همين ادبيات اما به صورت يك مقاله كلي و عمومي تهيه نمائيد و در بخش آموزش ها قرار دهيد كه بسيار مي تواند موثر باشد.
    مخصوصا تاكيد بر تفاوت وابستگي ، استقلال و بي مسئوليي

    باز هم از همه شما سپاسگزارم.

  20. 6 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (دوشنبه ۰۴ اردیبهشت ۹۱),دختر بیخیال (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۲:۵۳ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.