به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34
Like Tree8Likes

موضوع: نه که نه! به نظر شما پدر و مادر نباید منطقی تر باشند؟

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۴ تیر ۹۲ [ ۲۲:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۱۸
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    17

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Unhappy نه که نه! به نظر شما پدر و مادر نباید منطقی تر باشند؟

    با سلام خدمت دوستان عزیز
    من 25 سالمه و دانشجوی کارشناس ارشد مکانیک هستم و با دختری همسن خودم - چند ماه بزرگتر - نزدیک به 3 سالی هست که سر موضوعات کاری و درسی از طریق اینترنت آشنا شدم (از یک دانشگاه دیگه بودن و سر پروژه کارشناسیشون باهاشون آشنا شدم) از مدت آشناییمون به بعد با یکسری راهنمایی من ایشون هم کارشناسی ارشد قبول شدن اما یک دانشگاه دیگه!

    این آشنایی حدود 3 سال هست که ادامه داره و من و ایشون شاید اگر واقع بینانه باشیم علت اصلی این انتخابمون - علاقه مندی به همدیگه برای زندگی مشترک - شرایطی بودن که جفتمون درونش بودیم. بچه آخر خانواده بودیم که در خونه با اختلاف سنی که با پدر ومادر داشتیم بیشتر اوقات خودمون رو با هم سپری میکردیم. خداروشکر این همه مدت رابطه ما به انحراف هم کشیده نشد و بلکه سبب رشد جفتمون شد.

    ما از دو شهر متفاوت هستیم. اما خداروشکر خانواده جفتمون تحصیل کرده هستند و فرهنگ هایی هم که داریم آنچنان با هم تفاوت ندارند که در مسائلی به مشکل بر بخوریم. گرچه افکار ایده آل خودم رو کنار گذاشتم و پیه همه چیز رو به تنم مالیدم.

    بهتره اول من از خانوادم بگم
    خانواده ای که من درونش هستم یک خانواده کاملا آزاده اما با باید و نباید هایی که هیچوقت به ما دیکته نشده و اونها رو خودمون با توجه به شناختی که داریم از بنیان خانواده حفظ کردیم. چهار برادریم که سه تاشون ازدواج کردن و من تنها توی خونه موندم. برای دو تا از برادرم خانوادم انتخاب کردن و برای یکی خودش انتخاب کرد و خوشبختانه از همشون مجموعا راضی هستند اما زندگی اونی که خودش همسرشو انتخاب کرد خیلی بهتره (گرچه هیچ نتیجه ای نمیخوام بگیرم) - خانواده من با توجه به تجربیاتی که توی این مدت کسب کردن میخوان که برای من که تحصیلات بالایی رو بین بچه های دیگشون دارم سنگ تموم بذارن اما غافل از اینکه من هرگز نمیخوام تن به اشتباهاتی بدم که اونا به سادگی برای برادرانم مرتکب شدند و الان به حساب خودشون رو با تجربه خطاب میکنند . در صورتی که 10 سال پیش اونها هم مرتکب اشتباهات خیلی راحت شدند.

    خانواده دختر مد نظر من
    ایشون هم در یک خانواده با یک پسر و دو دختری بزرگ شدند و بچه آخر هم هستند. همه تحصیلکرده و مادر و پدر معلم. خانواده کمی سنتی به طوری که ایشون توی خونه نمیتونه در مورد مسائل ازدواج حرف بزنه و باید خواستگاری بیاد و نظرشو مطرح کنه. خواهرشم که ازدواج کرده الان از خانوادشون دور زندگی میکنه (با وجود اینکه دامادشون از شهر خودشونه اما از خانوادشون دور تر زندگی میکنن - اینو گفتم تا این مسئله که میگن باید نزدیک خانواده همسرم باشم به کلی برطرف بشه و ایشون رضایت کامل با زندگی من در هر جایی دارند) - ایشون در حال حاضر در دانشگاهی دور تر از منزل خودشون در حال تحصیل هستند.

    من و ایشون از مدتی که با هم آشنا شدیم شاید تا دلتون بخواد از هر دری حرف زدیمو از زمانی که تصمیم به این پیوند و تلاش برای رسیدن گرفتیم(غلط و درست رو نمیخوام بحث کنم) تا بحال همه مشکلاتی که ممکن بوده مواجه ما بشه رو به بحث گذاشتیم. و از اول هم میدونستیم به این مشکل برمیخوریم حالا هم خوردیم!!
    توی این دو سال با توجه به راه دوری که داریم و محدودیت هایی که ایشون و حتی من داشتم زیاد نتونستیم همو ببینیم. شاید چند یک بار ایشون تنها و یک بار هم که با خانواده شهر من اومدن و من هم به دیدنشون رفتم. بار اول که تنها بودن خودم به دیدنشون رفتم و بار اول دیدنمون بود و بار دیگه هم که با خانواده رفتن و من خیلی دوست داشتم خودمو به خانوادشون معرفی کنم. اما با مخالفت مادرشون (ایشون گفته بودن که یکی از دانشجویان هم پروژه ای شون هستم که واقعا هم بودم و برای دیدن و تعارف پدر و مادرشون میخوام خدمت برسم که مادر ایشون فرموده بودن که نخیر ایشون باید هر کاری میکنه با خانوادشون باشه!!!) مواجه شدم. حتی پدر ومادر من هم راضی نشدن برای دیدن خانوادش اقدام کوچکی بکنن(جتی دیدن!)
    و بار دیگه ای هم که خودم ایشون رو دیدم باری بود که سر زده رفتم به دانشگاه محل تحصیل برای اینکه به صورت سر زده ایشون رو ملاقات کنم جوری که اصلا روحشون هم خبر نداشت و یک روزی با ایشون تمام سپری شد
    از نظر صحت و سقم خانواده ایشون من هیچ شکی ندارم چرا که از طرق گوناگون تحقیقات رو به عمل آوردم و واقعا همون چیزی هستند که من شناختم.
    از نظر خیلی مسائل هم تقریبا همون گمشده ای هست که من به دنبالش بودم.

    اما مسئله اصلی در حال حاضر خانواده من هست

    من از ابتدا این مسئله رو با خانوادم در میون گذاشتم و گفتم که همچین دختری هست که آشنا شدم باهاشون و این شرایط رو دارند. اما خانوادم نمیدونم روی چه حسابی زیاد جدی نگرفتند و الان نزدیک به 3 سال هست که میگذره و من با اصرار های مختلف درخواست تحقیقات رو دارم !!!
    حتی یک باری که مادرم به برادرم سپرده بود که ازشون تحقیقات کنن به هیچ مسئله ای برنخوردن و حرفهای خوبی از خانوادشون شنیدن.
    اما مخالفتشون از نوعی دیگست!!
    خانواده من از یک طرف اعلام میکنن ما نمیخوایم کسی رو بگیری که دوست نداری اما از طرف دیگه با اینی هم که دوست دارم مخالفت میکنن.
    اولش بگم خانوادم همیشه دوست داره که من زنی بگیرم تا اونا به وسیله زن من سرشون رو توی فامیل بالا بگیرن و یکجور حس رقابت در زن من بوجود اومده ( نمیدونم چرا با بچه های خالم مقایسه میشم!!! ) بدترین حرفهایی که به من زده میشه همین حرفهایی مقایسه ای هست که خدا میدونه چقدر تحملشون برام سخته

    من هیچ احترامی از خانوادم ضایع نکردم تا الان در صورتی که خدا میدونه چقدر این دختر رو دوست دارم و شاید الان هر کسی دیگه بود به خانوادش پشت کرده بود. اما نه اون دختر به این رضایت داره و نه من همچین کسی هستم. اما حرف من اینجاست که کجای کار من اشتباهه؟
    یعنی من با توجه به اینکه توی این مدت تمام تلاشمو کردم برای موفقیت ها و سرافرازی خانوادم آیا این حق رو ندارم که کسی رو که انتخاب میکنم خانوادم چند روزی برای شناخت کاملش وقت بگذارند؟

    آقا برن بشناسند و بیان بگن نهههههههههههههههه به این دلیل
    این که سر جات بشینی و به این دلیل ها بگی نه خدایی طلم نیست؟
    1 ) سنش زیاده
    2) هم فرهنگ نیستیم ( کسی رو که ندیدی میدونی فرهنگش چیه؟)
    3) بریم بهشون چی بگیم!
    4) دوره!! ( یاد فامیل دور میفتم!!)

    خدایی بشینی سر جات و این حرفا رو بزنی میشه دلیل منطقی؟
    آیا من میتونم دختری رو که هیچ مشکلی توش نمیبینم در نگاه اول بگم برووووووووو نمیخوام؟
    پدر و مادر چقدر در تصمیم ازدواج من حق دارند؟ اینکه زن رو انتخاب کنند؟ یا اینکه راهنمایی کنند؟
    آیا درسته که پدر من برمیگرده به من میگه باید از محدوده استان خودمون زن بگیری؟
    من برای پذیرش دانشگاه های خارجی خودمو آماده میکنم اونوقت باید خودمو محدود به یک منطقه کوچیک بکنم؟
    آیا هنوز زمانه قدیمه که از این شهر به اون شهر 20 ساعت راه باشه؟
    من واقعا موندم حرمت نگه داشتن برای پدر و مادری که هیچوقت رابطشون رو با بچشون دوستانه نکردن چه معنی داره؟

    آیا عشق فرزند و والد در نگه داشتن بچه کنار خودش رقم میخوره؟ مگر نه اینه که عشق مادر و فرزند در رها کردنه؟ و عشق همسر در دریافت کردن؟
    جز اینه که مادری که بچشو بزرگ کرده اگر نگهش داره ظلم بزرگی به اون بچه کرده؟
    من و این سوالات و چه کنم هاییی که در انتظار من هستند همیشه همخوابه های هم هستیم!!
    ممنون میشم از شمایی که وقت خود را برای کمک به من هدیه میکنید. امیدوارم بتوانم پاسخ این هدیه شما را بدهم.

    ارادتمند شما
    mahmoudi likes this.

  2. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه ۳۰ آبان ۹۳ [ ۲۱:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۰۲
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,209
    امتیاز
    4,053
    سطح
    40
    Points: 4,053, Level: 40
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassSocial1 year registered
    تشکرها
    3,063

    تشکرشده 3,811 در 1,054 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز.اگه واقعا خودت تکلیفت مشخصه ومشکلی برای ازدواج نمیبنی وفقط قانع کردن خانوادت مونده.پست زیر رومطالعه کن "بخصوص قسمت تکنیک کاغذ خط خورده"اگه بعدازاون بازسوالی داشتی بپرس تا دوستان جوابتوبدهند(منم مشکلی شبیه شمادارم منتها با ابعاد وسیعتروشدیدتر)امادرموردشم مساله قابل حل به نظرمیرسد.هم میتونی احترام خانودت حفظ کنی هم قانعشون کنی............................................ .................................................. .................................................. .....پست"چگونه منفعل نباشیم.چگونه منفعل نباشيم ؟
    faravahar likes this.

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۴ شهریور ۹۲ [ ۲۲:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۲-۰۶
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    575
    سطح
    11
    Points: 575, Level: 11
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 157 در 76 پست

    Rep Power
    2
    Array
    سلام دوست عزيزfaravahar
    واقعاً با اين اوصافى كه كرديد بهتون حق ميدم ،نبايد خانوادتون بى دليل مخالفت ميكنند
    تا حالا خانوادتون و دخترى كه دوست داريد همديگرو از نزديك ملاقات كردند؟
    شايد اگه دختر مورد علاقتون هم موافق باشه كه با مادرتون روبرو بشه بد نباشه همديگرو از نزديك ببين
    و به هر حال سعى كن اول رضايت پدر مادرتونو جلب كنيد هرچى باشه احترامشون واجبه.
    faravahar likes this.

  4. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۴ تیر ۹۲ [ ۲۲:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۱۸
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    17

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از دوستان به خاطر پاسخ هاشون متشکرم.
    اما چیزی که هست این وسط نمیدونم چرا خانوادم مخصوصا پدرم اینقدر دید بدی دارند نسبت به اون کسی که من میخوام انتخاب بکنم؟
    چرا ایشون فکر میکنن دخترها همه قصد فریب منو دارند؟
    چرا پسر هایی که دخترا رو فریب میدن زرنگ تلقی میکنند و منی که سرم به لاک خودم و آبادی زندگیمو دارم ساده تلقی میکنند؟
    باور کنید بعضی موقع ها به خدا میگم این دیگه چجور زندگی هست. با وجود همه امکاناتیی که داریم خدایا این چه جور آزمایشی هست که داری مارو باهاش محک میزنی؟ حرفی بزنی میگن ناشکری میکنی؟ میگن اصلا تو نباید کسی رو دوست داشته باشی
    ما باید بهت بگیم کیو دوست داشته باش
    اینجوری خوشبخت میشی
    یکم سخت هست که من بتونم ملاقات ایشون و خانوادم رو مهیا کنم. چون از یک طرف خانواده ایشون هم کمی از خانواده من ندارند و با توجه به دوری مسافت ایشون رو نمیذارند تنها اقدام به همچین سفری بکنه.
    من تصمیم گرفتم که مستقل بشم تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم.
    به نظر شما چیکار باید کرد؟

  5. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۲ [ ۱۴:۲۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۴
    نوشته ها
    1,224
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,553 در 1,497 پست

    Rep Power
    8
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط faravahar نمایش پست ها
    به نظر شما چیکار باید کرد؟
    به نظر من وابسته شدی رفته. خانواده ات حرف منطقی هم که بخواهند بزنند به کت ات نخواهد رفت. همه این حرفهای منطقی و عقلانی و توجیه سازیها رو هم همون *حس* اه داره بهت میگه بگو!

    خود این بعد مسافت یک مشکله. اختلاف فرهنگها یک مشکله. عدم توافق خانواده ها یک مشکله.

    بر فرض که بخواهی اقدام کنی و کره مریخ هم بروی برای ادامه تحصیل. اما مطمئنا هر کجا که بروی این *خود* ات را با خودت همراه خواهی برد. فرهنگ و علائق و دلبستگی ها و... با خودت همراه خواهی برد. محیط جغرافیایی ات عوض خواهد شد و شاید تاثیراتی از محیط بگیری اما آنچه که همه این سالها در تو شکل گرفته با تو خواهد ماند. هر کجا که باشی.

    مستقل بشوی،‌ زن بگیری، به مریخ بروی ...اما از خانواده ات نمیتوانی تعلقاتت را ببری و کنده شوی.

    اگر یکی از برادرانت با عشق ازدواج کرده و الان خوشبخت تر از بقیه است، تنها علتش این نیست که در نتیجه روابط پیش از ازدواج، ازدواج کرده. اولا که باید بطن زندگی برادرها را جستجو کرد. و روی ظاهر زندگی ها نمیشود خیلی حساب باز کرد. شاید برادران دیگر مهارت های صحیح برای زندگی مشترک را ندارند. شاید با شناخت صحیح ازدواج نکرده اند و...

    چه کسی گفته که ازدواج و خواستگاری از طریق خانواده، موفقیت کمتری نسبت به ازدواج حاصل از دوستی دارد؟
    یک چرخی اگر توی همین سایت بزنی می بینی که حتی ازدواجهایی که در پی عشقهای آتشین و قسم خورده بوده،‌الان به چه مشکلاتی منجر شده.

    ازدواج از طریق خانواده حالا بگذریم از توافق خانواده ها و تناسبات فرهنگی و ...حد اقل حسنی که دارد این است که بدون درگیریهای احساسی و وابستگی های عاطفی، میتوانی با هدایت خانواده ها به شناخت صحیحی از طرف مقابل و خانواده اش برسی.

    شما هنوز حتی یکبار خانواده این بنده خدا را ندیده ای. اون خانواده حتی حاضر نشده اند یکبار با شما نشست و برخاست کنند. پدر و مادر شما هم همینطور!

    در یک همچین خانواده هایی شما میخواهی بر خلاف جهت آب شنا کنی و برای خودت هم توجیه سازی عقلانی میکنی فقط و فقط چون وابستگی به اون خانوم و هیجانات حاصل از اون، جایی برای درک شرایطی که در اون هستی را نمی گذارد.

    توی این دنیا فقط تو واون دختر خانوم نیستید. چشمهاتو باز کن. شما میخواهی توی این جامعه زندگی کنی. شما میخواهی با این خانواده ها رفت و آمد کنی و اون دختر خانوم حلقه ارتباطی قوی با خانواده اش دارد و خواهد داشت. و شما هم همینطور.

    شما قطعا از پدرو مادرت نمیخواهی که بروند و در مورد ایشان تحقق کنند و بشناسند و... پیامی که هم من و هم پدر و مادرت از حرفهای شما گرفتند این است که *بروید و حتما حتما این خانوم را برای من خواستگاری و عقد کنید* حتی اگر این کلام در لفافه یکسری حرفهای منطقی باشد.

    من نمیخواهم بگویم این خانوم را بی خیال شو. اما میخواهم بگویم که در شرایطی که الان هستی حتی اگر پدر و مادرت ایرادات منطقی هم از ایشان بگیرند شما نخواهی پذیرفت.

    اینکه مستقل بشوی از این منظر که دست ات توی جیب خودت باشد و روی پای خودت بایستی که خیلی خوب است مگر شما که میخواهی ازدواج کنی، از قبل مقدمات استقلال مالی و... را فراهم نکرده ای؟
    اما اگر منظورت از استقلال این است که بخواهی از خانواده جدا شوی یا اینکه بخواهی به نام استقلال و یا یک سری رفتارها خانواده را لای منگنه بگذاری که به خواسته ات تن بدهند اصلا صحیح نیست.

    به نظر من (بعنوان یک خانوم) اگر پسری ابتدایی ترین اصول خواستگاری و ازدواج را نداند! و اگر بدتر از اون در خانواده خودش جایگاهش طوری نباشد که خانواده آنقدر به او اعتماد داشته باشند که دختری را که کاندید کرده بروند ببینند و بدون توهین و تحقیر یا رفتار زننده ای، خواستگاری کنند،‌ به خودم خواهم گفت این پسر که فاقد مهارتهای صحیح در ارتباط با اطرافیانش است، و خانواده اش او را بالغ و واجد شرایط انتخاب نمیدانند، پس من هم ترجیح میدهم با چنین شخصی ازدواج نکنم.

    بهترین کار شاید این باشد که به جای اینکه با پدر و مادر بحث های فرسایش بکنید، لیستی از معیارهای ازدواجتان را به ترتیب اولویت تهیه کنید (بدون تاثیر پذیری از علاقه به این خانوم) و در مورد اون با خانواده صحبت کنید. هر قسمتی از آن لیست را که این خانم (بعد از طی مراحل شناخت و در همراهی با خانواده) دارا بود یک تیک کنارش بزنید و در نهایت ببینید این خانوم حقیقتا جز وابستگی و عشق ظاهری که بین شما بوجود آمده آیا واجد شرایط شما برای ازدواج هم هست یا نه.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    faravahar likes this.

  6. کاربر روبرو از پست مفید بی دل تشکرکرده است .

    faravahar (جمعه ۲۱ تیر ۹۲)

  7. #6
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۹ آبان ۹۳ [ ۱۰:۴۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۳-۲۶
    نوشته ها
    1,157
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,544 در 917 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هم استانی نبودن نمی تواند معیار خوبی برای رد کردن یک دختر باشد. مثلا نمی شود گفت آذربایجان غربی و شرقی نباید با هم ازدواج کنند. چرا ؟ چون این دو استان از نظر قومیتی یکی هستند و فرهنگ بسیار مشابهی دارند. اما استان هایی که دو قوم متفاوت را در خود جا داده است بحث متفاوتی دارد. موضوع بعد مسافت اصلا در این دوره مطرح نیست. اما موضوعی که مطرح است این است که اگر استان های شما دو قومیت متفاوت دارد باید روی این موضوع تامل کنی. یک مثال می زنم. من در استانی هستم که اصلا بحث طایفه و عشیره مطرح نیست و اصلا طایفه ای وجود ندارد. اما دوستی خانوادگی داریم در یکی از استان ها که طایفه ای زندگی می کنند. بسیار آدم های خوب و نجیبی هستند اما سیستم زندگی شان به کل با ما تفاوت دارد. یک دنیای دیگر است. مثلا اینجا اگر کسی دزدی کند پلیس باید برود دنبال دزد. اما در استان آنها اگر کسی کمک بخواهد وظیفه مردان طایفه است حداقل آنهایی که نزدیک ترند که جمع شوند و بروند دنبال دزد. اینجا اگر کسی تصادف کند پلیس می آید اما آنجا از طایفه هر دو طرف می آیند و از طرفین تصادف دفاع می کنند. در کل زندگی طایفه ای همه افراد را مثل حلقه های زنجیر یا شاید محکم تر وصل می کند به هر قیمتی و حتی علی رغم میل افراد. این سیستم مزایا و معایبی دارد که در کل برای آدمی با فرهنگ من جواب نمی دهد اما برای خودشان خوب است. اما همسر برادرم از یک استان دیگر است که فرهنگشان بسیار به ما نزدیک است و ازدواجش هم موفق است. پس نه می گویم دلیل پدر شما منطقی است نه می گویم غیر منطقی است. فقط می گویم شما نباید بگویی قطعا هم استانی نبودن این روزها مشکلی نیست. اگر این را بگویی حتما خانواده مقاومت خواهند کرد.
    faravahar likes this.

  8. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faravahar (جمعه ۲۱ تیر ۹۲),saraamini (یکشنبه ۲۳ تیر ۹۲)

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۱۱:۱۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۹-۱۰
    نوشته ها
    368
    امتیاز
    2,408
    سطح
    29
    Points: 2,408, Level: 29
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger Second Class
    تشکرها
    1,154

    تشکرشده 1,009 در 313 پست

    حالت من
    Ghafelgir
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    به عنوان کسی که تجربه مخالفت خانواده ها رو داشته باید بگم که عمیییییییییییییییقا درکتون میکنم. خود من بالاخره بعد از اینکه در مقابل مخالفت خانواده ها تسلیم شدیمو رفتیم دنبال زندگیمون از خودم میپرسیدم الان تقصیر کیه؟؟؟ تقصیر ما که نتونستیم انقدر اعتماد خانودمونو جلب کنیم که بذارن مهم ترین تصمیم زندگیمونو خودمون بگیریم یا خانواده هامون که نمیخوان باور کنن ما هم عقل داریم! دیگه اون بچه کوچولوشون نیستیم که یه عمر براش تصمیم گرفتن!
    حقیقت اینه که خیلیا توی ایران مشکل من و شما رو داشتن و دارن. به عنوان یه توصیه بهتون میگم که اصرار بیش از حد شما توی این شرایط اوضاعو بدتر میکنه. سعی کنین آرومو صبور باشینو بذارین یه مدت بگذره تا حساسیت خانوادتون کم بشه
    موفق باشین
    faravahar and lilmor like this.

  10. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    faravahar (جمعه ۲۱ تیر ۹۲)

  11. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۳ تیر ۹۲ [ ۱۹:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۲۱
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    17
    سطح
    1
    Points: 17, Level: 1
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 17.0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام میکنم خدمت شما دوستان عزیز که مارو از نظرات خودتون بهره مند میکنید.
    راستش باید بگم بنده همون دختری هستم ازش صحبت در میون هست. میخوام قدری راجبه ارتباط بینمون توضح بدم.ببینید ارتباط بین ما دونفر یک رابطه احساسی نبوده که از همون ابتدا بر پایه احساس بنا بشه. من و ایشون ، در مورد خیلی چیزها بحث و گفت و گو کردیم. نظر هم دیگه رو پرسیدیم و شاید بگم حتی کوچکیترین مسائل هم بین ما مطرح شده و من میدونم که اگر خانواده ها هم تا این حد شناخت از من و ایشون داشتند قطعا خودشون دست به کا رمیشند . اما چه کنیم که دوری راه این گونه برای ما رقم زده. اما در مورد سطح فرهنگ هم بگم که درسته من و ایشون تو دو تا شهر مختلف زندگی میکنیم اما ازونجاییکه کاملا اخلاق و رفتار خانواده ها رو برای هم شرح دادیم، کاملا به این موضوع پی بریدم که مشکلی از نظر سطح فرهنگی نداریم.اما به خاطر سنتی بودن خانواده ها، ویانه توی خانواده ها رابطه قبل از ازدواجه معنی ای نداره منو ایشون به مشل برخوردیم. اما در صورتی که وقتی عمق رابطه ما رو ببینید گرچه الان هم احساسی هست و هم عقلی ، اما ذر اوایل اربتاط ما کاملا عقلانی بود. من و ایشون فکر میکردیم که با توجه به هم رشته بودن ما که هردو مهندسی مکانیک و هم گرایشی هم هستیم گرایش طراحی کاربردی، اما دو دانشگاه متفاوت،، فکر میکردیم که بتونیم با توجه به این ها کارهی علمی رو بنا بذاریم و راه اشنییمون رو از طریق اینترنت و انجام کار علمی معرفی کنیم که خدایی غیر از این هم نبوده اما این راه رو بیشتر خانوده ها میپسندن تا اینکه راههای دیگه . منو ایشون تلاش کریدم که بتوینم از طریق درس و شرکت در کنفرانسهای داخلی راهیی برای معرفی به خانواده پیدا کنیم و گرچه ایشون خیلی زود دست به کار شدند و مضووع رو خیلی زود محرح کردن. اما من همیشه دنبال یه فرصت بودم برای معرفی . چون با توجه به شناختی که از خانوادم دارم و با توچه دختر بودن من، قطعا با معرفی من و پافشاری من نه تنها خانوداه قبول نمیکرردند بلگه انگ های دیگه ای هم به من میزدند اام خب من هنوز از ایشون حرفی نزدم توی خانواده و منتظر یک فرصت هستم، یک فرصت درسی، کنفرانسی، به نظرم این بهترین راهه.
    اما نظرم در مورد خانوداه ایشون هم اینه که بنده رو ندیده و نشناخته ، رد میکنند.من توی شهر کوچیکی بزرگ شدم و خانواده ایشون روی همین موضوع حساسند و یه جوری انگار کسر شان ایشون هست که از یه شهر کوچیک زن بگرند ، البته این نظر خانوادشونه که به نظرم اصلا منطقی نیست. بالاخره توی شهر ما ، پدرم من هم ادم سرشناسی هست و حتی مادرم و کلا همه شناخت خوبی از ما دارند. اما نظر خانواده ایشون کمی غیز منطقی هست.
    به نظرم خانواده ایشون از من میترسند!!! مثل اینه با یک غول بی شاخ و دم روبرو اند که قصد داره پسرشون رو بدزده وببره یه جای دور !!در صورتی که اصلا اینطور نیست. با توجه به اینکه خواهرم هم ازدواج کردن و الان تهران زندگی میکنند و حتی همسروشو ن رو هم مجبور نکردن که به شهر محل زندگی و نزدیک خانوده بیاند، پس قطعا من هم همین نطر رو دارم. چرا که من جایی زندگی میکنم که کار همسرم اونجا باشه، خواه شهر خودهمسرم باشه یا یه شهر دیگه ای از ایران... من با این قضیه مشکلی ندارم اما مثه اینکه پدر مارد ایشون ترسی وجودوشن رو گرفته که م نمیخوام پسرشون رو ازشون بگیرم. در صورتی که این توی خانواده ما اصلا تعریف نشده است... اینکه پسر رو جدا کنی بلکه حتی شده حلقه اتصال هم بودیم نه باعث جدایی
    نشناختن و زود قضاوت کردن مشکل من و ایشونه.
    اما چه جور ما باید همدیگه رو به خانواده هامون بشناسونیم که خیالشون مطمئن بشه؟
    اگر خانواده ایشون مارو میشناختند باور کنید همین امشب میومدن خواستگاری ولی حیف که هیچی از خانوده ما نمیدونن و از من هم همینطور...
    ویرایش توسط lilmor : جمعه ۲۱ تیر ۹۲ در ساعت ۰۱:۵۲

  12. کاربر روبرو از پست مفید lilmor تشکرکرده است .

    faravahar (جمعه ۲۱ تیر ۹۲)

  13. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۴ تیر ۹۲ [ ۲۲:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۱۸
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    17

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اول از خانوم بی دل شروع میکنم که زحمت زیادی کشیدن و نکات بسیار زیادی رو اشاره کردن.
    - شما اشاره کردید وابسته شدی رفته! خب از جهتی درست میفرمایید اما این امر خیلی طبیعی هست که انسان به یکسری چیزها وابستگی پیدا میکنه، حتی خود پدر ومادر هم جوری وابستگی هستند. اما توی این مدت به اندازه کافی سعی کردم خیالبافی و وابستگی بین خودمون رو کنترل کنیم. شرایط من و ایشون هم طوری نبوده که این موضوع مسئله ساز باشه.
    شما اینجور که مشکلات رو نام میبرید ، بهتره بگید ازدواج هم یک مشکله! خب این مشخصه که هر مسئله ای یکسری معایب داره یکسری مزایا. دیگه اینقدر مسائل رو مهندسی حل کردم فکر کنم یکم از زندگی درس گرفتم که هر چیزی رو تمام ابعادشو ببینم (لااقل پیهشو به تنم بمالم) راه نزدیک یعنی فکر کردیم خیلی خوبه؟ اما تجربیاتی که من از اطرافیانم و دیگر دوستانم دارند آنچنان توصیه ای نشده.
    بله راه دور مشکلات خودشو داره، تفاوت فرهنگ ها اشاره کردید اما نگفتید که اصلا آیا فرهنگ ها تفاوت دارند؟ صرفا زندگی در یک استان دیگر نشونه تفاوت فرهنگ ها نیست. عدم توافق خانواده ها هم خب مسئله ای هست که ربطی به مورد من نداره. من نمیتونم انتخابی که میکنم رو با انتخاب پدر و مادرم قاطی کنم.
    اگر گفتم یکی از برادرام ازدواج کرده من اشاره کردم با انتخاب خودش بوده بحث عشق رو وسط نکشیدم. من که آرمانی حرف نزدم فقط داشتم میگفتم اون خودش انتخاب کرد الان هم مشکلاتی هر چیزی داره خودش داره تحملش میکنه و حل فصل مشکلاتش راحت تر صورت میگیره. تا اینکه اینای دیگه که هر چیزی میشه یخه پدر و مادر رو میچسبند.
    تعلقات خانوادگی چیزهایی هستند که اگر شما نتونی بکنی یکروز خداوند این کار رو میکنه... واقعا اینکه انسانها به چیزهایی عادت میکنند به نظر شما معیار خوبی هست برای سنجش؟
    من هیچوقت نمیگم ازدواج از چه طریقی صحیحه و از چه طریقی غلطه چرا که آدما متفاوت هستند و نمیشه یک نسخه کلی پیچید برای همه یکی ممکنه خودش نتونه معیارهاشو محک بزنه بگه مادر پدرش انتخاب کنند اینجوری مسئولیت خودشو سبک تر میکنه
    من نمیدونم چجوری با خانواده میشه رفت خواستگاری و شناخت صحیحی از خود شخص کسب کرد؟ البته بگم تجویز روابط دوستانه هم نمیکنم اما بهتر هست که قبل از خواستگاری خود فرد شخص رو محک زده باشه
    خب خدا خیرتان دهد تمام مسائل و بحث های من سر این هست که من به دنبال دیدن و موشکافی خانواده این شخص هستم و اگر از نظر خانوادم مشکلی در خانواده این شخص بیابم قطعا از ادامه این راه صرف نظر میکنم
    بابا به والله من کی منظورم این بوده که بلند شید برید طرف رو عقد کنید. من از پدر ومادرم تنها یک درخواست داشتم. اونم اینکه یک مورد رو برای من ببررسی کنید. همین و فکر هم نمیکنم انتظار زیادی باشه. به نظر شما اگر من نتونستم اونا رو راضی کنم مشکل درون منه؟ اونا هیچ مشکلی ندارند؟ من اگر نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم یا راضیشون کنم یعنی مشکل از منه؟ شما اصلا میدونید اونها چه فکرهایی برای من دارند؟ بابا انصاف هم داشته باشید توروخدا

    دست شما درد نکنه حالا من ابتدایی ترین اصول رو هم نمیدونم. عیب نداره اما خب اومدم اینجا که یاد بگیرم دیگه!!! ببینید بی دل خانوم نمیدونم شما توی چه خانواده و با چه اصولی بزرگ شدید اما خانواده های سنتی در مواجه با مسائل جدید از خودشون مقاومت شدیدی نشون میدن. دلیل بر این نیست که اگر من روند جدیدی برای ازدواج خودم انتخاب کردم پس مشکل از من باشه. من نمیگم که بهترین انتخاب رو کردم چرا که همیشه انتخاب های بهتری هم وجود داره!!!
    اما باید این رو هم در نظر داشت که پدر ومادر من خط قرمزهای خودشون رو عوض کنند. اصلا بحث اعتماد نیست که بخوان بکنن یا نکنن. صحبت از این مسائل به درازا میکشه اما دوستان زیادی هستند که تجربه منو داشتند و هر کسی هم به اندازه کافی خانواده خودشو میشناسه که بدونه چه راه هایی جواب میده و چه راه هایی چواب نمیده

    آخه مگه من چه چیزی ازشون خواستم؟ بابا من فقط مشکلات خانواده خودمو گفتم. اگر برفرض این ها هم راضی بشند من خانواده ایشون رو نمیدونم چجوری باید راضی بکنم. تازه هزار جور مسائل دیگه هم هست. خدایی کی میتونه اینجوری وابسته بشه ؟ من فقط یک حقیقت رو دوست دارم و براش دارم تلاش میکنم.
    پدر ومادر باید راهنمای انسان باشند نه انتخاب کننده
    اما با تماما این حرفا برای نظرات شما ارزش والایی رو قائلم . اگر در حرفام تندی بود اونا رو به بزرگیتون ببخشید. مرسی که وقت گرانبهاتون رو برای من گذاشتید.
    آخه میدونید مسئله من اینه که خانوادم به همون دلایلی که بالا خدمتتون عرض کردم اصلا راضی به هیچ حرکتی نیستند!!! میگن نخیرررر راه دور نمیخوایم!!! (وقتی پدر من میگه آقا فقط محدوده شهر خودمون!!! به نظر شما یعنی چی؟) دوستان کلید در این زندان کجاست؟؟؟

    - - - Updated - - -

    مرسی نوپو جان حرف شما هم منطقی و سنجیده است. بی شک ازدواج در راه های دور مشکلات بخصوص خودش رو خواهد داشت که همه ما ازون آگاه هستیم. اما به شرط اینکه آنچه که شما گفتید واقعا وجود داشته باشد. مشکل من این است که از نظر فرهنگی مسائلی که باآن روبرو هستیم تقریبا یکسان است اما خانواده من تمایلی به پذیرفتن این مورد ندارد. باز هم تشکر میکنم

  14. #10
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه ۳۰ آبان ۹۳ [ ۲۱:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۰۲
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,209
    امتیاز
    4,053
    سطح
    40
    Points: 4,053, Level: 40
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassSocial1 year registered
    تشکرها
    3,063

    تشکرشده 3,811 در 1,054 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان عزیز:این طبیعیه که دوهمکاریاهمکلاس به خاطر ساختارتعاملی که دراون آشنا شدند،همدیگر را زیرنظر داشته باشند"صرفابرای ازدواج"وبه محض گفتگوی اولیه خانواده ها رو درجریان بگذارند."نقطه آغازین"آشنایی شما چالش برانگیزاست بخصوص درجامعه ما.حتی روانشناسان وجامعه شناسان برجسته کشور نظرواحدی ارئه نداده اندبعضی باشرط وشروطی آشنایی مجازی رو مجاز دانسته اند.ازجمله اینکه دو نفر زیرنظر خانواده ها آشناشوند وبه خاطر بعضی محدودیت ها بقیه آشنایی رو درپاره ای اوقات مجازی ادامه دهند برای کسب اطلاعات بیشتر.

  15. کاربر روبرو از پست مفید ammin تشکرکرده است .

    faravahar (جمعه ۲۱ تیر ۹۲)


 
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۹:۲۰ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.