تمام تایپیکای قبلیو اصلا هیچ.....
28 سااالمهههههه.....
فقط میخوام بدونم چرا گاهی با دیدن برخی پسرا قلبم یهو میریزه و چون اعتقاد دارم( از سالها پیش) که عشق یعنی تپیدن و ریزش قلب تو نگاه فکر میکنم عاشقشون شدم و کلاااااااا در یک لحظه منطقم خاموش میشه و میمیره و فکرش مثل خوره میره تو مغزم تا حدی که وسوسه اینکه برم بگم دوستت دارم روز وشب باهام میمونهسالهاست اینطورم، از12 سالگی عاشق میشدم ولی هیچوقت نرفتم به طرف مقابلام بگم..
با دوتاشون خودشون گفتن تو 13-14 سالگی 2ماه دوس بودم خوب نبودن تموم شد... 14سالگی عاشق یکی دیگه شدم،16سالگی ئوست شدیم،17.5 سالگی بهم پیشنهاد ازدواج دادو اومد با خانوادم حرف زد همه چی خوب بود تا دیدم اصلا نه کار میکنه نه دیگه درس میخونه یرعکس همه پسراا...4سال ازم بزرگتر بود هرچی بهش میگفتم کار کن و درس بخون بهونه میوورد تا ازش سرد شدم...
دیگه قلبم براش نمیزد... ولب تا 23سالگیم ولم نکرد ولی اخرش سردیم و دیدورفت...
از وقتی ازین سرد شدم همش عاشق ادمای مختلف میشم...به شششدددددتتتتتت قوی....
الان دوس پسر دارم...1سال پیش دوس شدیم... 2سال ازم کوچکتره ولی موفقه.. 3تا کار داره، یا اخلاقه،مهربونه، یه شهر دوره، ولی چون ازاول قلبم واسش نتپید هیچوقت از ازدست دادنش نمیترسم....
تو این یه سال 3بار عاشق شدم و گذروندم بزور...
به خدا به کسی سعی میکنم نگاه نکنم حتی موقع حرف زدن سرکار و تو خیابون همش سرم پایینه ولی یهو بیهوا چشم بیوفته دیگه هیچی...
خوش تیپ باشه
پولدار باشه
شغل مهمی داشته باشه
من دیگه جذب میشم میخوام بزور بهش برسم
خستههههه شددددممممماز خودم متنفرم
اخریشم امروز سر کار یه پسره اومد کاراشو برسم قشنگ معلوم بود بیکارو علافه و کوچیکتره و. ولی چون خوشتیپ بود قلبم لرزید و دوس پسرمو همه رو فراموش کردم و ساعتی تو فکرش بودم...
من چیکاااااااااارررررررر کننننمممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خخخخددددددااااااا......





سالهاست اینطورم، از12 سالگی عاشق میشدم ولی هیچوقت نرفتم به طرف مقابلام بگم..
پاسخ با نقل قول
یاد یکی از دوستان افتادم،این هر روز عاشق یکی میشد،دو تا از جالبتریناشو براتون میگم،یکیش یه روزی بود که سوار مینی بوس شده بود اونجا یک دختر افغانی که این دختر خانم محدوده سنیش در حد یک دختر دبستانی بوده رو دیده بود اومد به ما گفت من اینو که دید به فکر فرو رفتم و همش دارم بهش فکر میکنم.خیلی حیف شد کاش تقعیبش میکردم ببینم خونشون کجاست،حالا این دختر کوچولو روی پای مادرش نشسته بوده،شما دیگه تا تهش برید
یه روز دیگه اومد پیش ما ،اقا رفته بود دکتر چشمش منشی رو گرفته بود فکر کنم دو سه بار دیگه به خاطر اون دختره الکی رفته بود پیش دکتره.............


علاقه مندی ها (Bookmarks)