سلام به همه ی دوستان
اگه شما یه همچین فرصتی (ازدواج) براتون پیش میومد چیکار میکردین
آشناتون بود.پسرپاکی بود.باعرضه بود.باایمان بود.توآشناها به عنوان زن دوست بودن و خوش اخلاقی زبان زد بود.مطیع بود.مودب بود.دستش به دهنش میرسید.خانوادش عالی بودن.و خلاصه هر چی که بگم ازش کم گفتم فقط تنها مشکلشون این هستش که اولا اونا شهرستان زندگی میکنن البته خودشون بعداز ازدواج میان تهران.
و اینکه شما هیچ حسی بهش نداری و دوستش نداری و جواب رد میدی اما همه میگن عشق بعد از ازدواج لذتش بیشتر تداومش بیشتره بعدا عشق بینتون بوجود میاد این فرصت رو از دست نده پسر خوب کمه .....
شما چیکار میکردین؟؟این ریسکو قبول میکردین؟؟؟
راستی راجب قضیه قبلی خاواده من یه سری شروط دیگه گذاشتن و مخالفتشون رو رسما" اعلام کردن و قضیه منتفی شد امروز 8روز میشه)
از همه دوستان خواهشمند است جواب بدن





خلاصه چندباری غرورشو لگدمال کردم اما اون یه شب از شهرستان کوبید اومد و قبلش یه عروسک با یه دسته گل داده بود یه پسربچه که آورد دم خونمون و من طوری اونشب با حالت بدی جلوی جمع ضایعش کردم و کیفش رو بهش دادم که بره ....اما اون گفت من میرم فقط یه لحظه بیا پایین رفتم دیدم که (میدونه من عاشق میوه های قرمز و آجیلم)یه هندونه بزرگ و یه کیلو اجیل بهم داد گفت اینارو برای تو اوردم ..... بازم من پرو خجالت نکشیدم و گفتم مرسی گرفتمشون و درو بستم رفتم.....




علاقه مندی ها (Bookmarks)